پژوهشی در حدیث سفینه

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسنده

چکیده

حدیث سفینه از احادیث معتبر و مشهوری است که فریقین (پیروان مکتب اهل‏بیت: و پیروان مکتب خلفاء) آن را در منابع معتبر خود از پیامبراکرم9 نقل نموده و پیرامون آن مطالب مهمی بیان کرده‏اند. حاصل بررسی این حدیث شریف، نکات و معارف ارزنده‏ای در اثبات حقّانیّت مکتب اهل‏بیت: می‏باشد. مقاله حاضر در صدد است تا حدیث مزبور را از لحاظ سندی و دلالی مورد بررسی قرار داده، به شبهات پیرامون آن پاسخ گوید. نقل این روایت از سوی پنج نفر از امامان مکتب اهل‏بیت: و یازده نفر از صحابه و بسیاری از تابعین، نشان از جایگاه والای حدیث و اهمیت آن دارد. شبهات مطرح شده پیرامون برخی از راویان که در طبقات پسین قرار دارند، مانند: عطیّه عوفی، حسن بن ابی‏جعفر، مفضّل بن صالح، حنش بن معتمر، عبدالله بن داهر، عبدالله بن عبدالقدوس و غیره، غالباً بی‏اساس است. علاوه اینکه صحّت حدیث مزبور به کمک طرق مختلف و متداخل، قابل اثبات است. وجوب محبت، وجوب طاعت، عصمت، افضلیّت وخلافت، از جمله مدالیل اساسی و مهم حدیث سفیه به شمار می‏رود. 

کلیدواژه‌ها


مقدّمه

پس از تبلیغ، ارشاد و انذار نهصد و پنجاه سالة حضرت نوح7 و اثر ناپذیری امت – به‏جز تعدادی انگشت شمار-، اراده الهی بر هلاکت قوم ناسپاس قرار ‏گرفت. در این میان فقط عدة معدوی که سوار بر کشتی نجات شدند، از این عذاب الهی مصون ماندند. مابقی امّا، به کوه‏های سر به فلک کشیده چشم دوخته، و آنها را مأمنی مناسب و پناهگاهی مطمئن ‏پنداشتند، با آن‏که (لا عاصم الیوم من امر الله الا من رحم) (هود:43)، و پس از این هشدار و بی‏اعتنایی بود که امر الهی واقع شد.

رسول گرامی اسلام9 نیز قبل از رحلت خویش، وزشِ طوفان‏های سهمگین اعتقادی، اجتماعی، و موج‏های پی‏درپیِ مشکلاتِ سنگین و طاقت‏فرسا، پس از رحلت خویش را پیش‏بینی می‏نمودند. بر این اساس، برای جلوگیری از تباهی اسلام و نابودی مسلمین، در مناسبت‏های مختلف و به بهانه‏های گوناگون، اهل‏بیتِ خویش را به عنوان کشتی نجات امت خود معرفی فرموده، پیروان خویش را از حادثة شومِ تفرقه‏گرایی بیم دادند، و در میانه جنگ 73 فرقه، فرقه ناجیه را مشخص نمودند (میلانی، 1414، 4: 9-11).

پیامبر اکرم9 در حدیث سفینه، با تشبیه اهل‏بیت خویش به کشتی نوح7، در صدد بیان امور مهمی بودند که علمای بزرگ اسلام به برخی از آنها اشاراتی داشته‏اند، و چه بسا با غور و تأملِ بیشتر، امور فراوان دیگری از این حدیث استفاده گردد.

حدیث پیش‏گفته از احادیث متفق‏ًٌعلیه در میان پیراون مکتب خلفاء و پیروان مکتب اهل‏بیت: است. این حدیث دارای نقل‏های فراوانی است. در این نقل‏ها تفاوت‏های اندکی وجود دارد و دلیل این تفاوت‏ها نیز این است که به دلیل اهمیت مسئله، پیامبراکرم9 آن را در موارد مختلف و با تعبیرهای متفاوت بیان فرموده است. بخشی از تفاوت‏های فوق‏الذکر به بخش آغازین حدیث و بخشی دیگر از آنها به بخش پایانی آن مربوط است.

متن حدیث سفینه

 مثل اهل‏بیتی مثل سفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق (حاکم نیشابوری، 1411، 2: 373).

تعبیرهای مربوط به بخش آغازین حدیث عبارتند از:

1)      مثل اهل‏بیتی مثل سفینة نوح (همان).

2)      انّ مثل اهل‏بیتی فی امتی (القضاعی، 1407، 2، 275؛ الهلالی، بی‏تا: 127).

3)      انما مثل اهل‏بیتی فیکم (الطبرانی، 1405، 2: 22؛ الصفار، 1404: 317).

4)      ألا إنّ مثل اهل‏بیتی فیکم (حاکم نیشابوری، همان، 3: 163؛ خزاز قمی، 1401: 38).

تعبیرهای مربوط به بخش پایانی حدیث عبارتند از:

1)      من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق (حاکم نیشابوری، همان، 3: 163).

2)      من رکبها سلم و من ترکها غرق (هیثمی، 1414، 9: 168).

3)      من دخل فیها نجی و من تخلف عنهاغرق (الطبرسی، 1386، 1: 407؛ مجلسی، 1403، 44: 76).

4)      من رکبها نجی و من تخلف عنها هلک (المتقی الهندی، 1998، 12: 98؛ المناوی، 1356، 2: 658؛ خزاز قمی، همان: 38).

5)      من رکبها نجی و من تخلف عنها زج فی النار (شیخ صدوق، 1404، 1: 30؛ الغازی، 1418: 146).

6)      من رکبها نجی و من تخلف عنها هوی (الطبری،1420: 59؛ مجلسی، همان، 74: 276).

7)      من رکبها نجی و من رغب عنها هلک (الکراجکی، 1410: 215؛ مجلسی، همان، 27: 113).

عبارت «مثل اهل‏بیتی فیکم کسفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها غرق» مشهورترین نقل حدیث سفینه به شمار می‏رود (زید بن علی، بی‏تا: 30؛ صالحی الشامی، 1414، 11: 11؛ شیخ صدوق، 1405: 329؛ الطبرانی، 1415، 5: 306؛ خطیب بغدادی، 1417، 12: 90).

چنان‏که مشاهده می‏شود تفاوت‏هائی که در حدیث سفینه وجود دارد، معنا و مفاد حدیث را تغییر نمی‏دهد و از این جهت مشکلی وجود ندارد.

راویان حدیث سفینه

حدیث سفینه در منابع روایی شیعه و اهل سنت، از نه نفر از صحابه - غیر از پنج نفر از امامان اهل بیت: امیرالمؤمنین، امام حسن، امام سجاد، امام صادق و امام رضا:-روایت شده است. صحابه پیامبر عبارتند از: ابوذر غفاری، مقداد، ابوسعید خدری، عبدالله بن عباس، انس بن مالک، سلمةبن اکوع، عبدالله بن زبیر، عمرو بن العاص، ابوموسی اشعری. تعداد فراوانی از تابعین حدیث سفینه را روایت کرده‏، و تعداد بسیاری از عالمان بزرگ شیعه و سنی نیزحدیث را درکتاب‏های روایی یا تاریخی نقل کرده‌اند.

الف) محدثان شیعی

1)      داود بن سلیمان غازی (203ق)، مسند الرضا7: 146؛

2)      محمدبن حسن صفار (290ق)، بصائر الدرجات: 317؛

3)      عبدالله بن جعفر حمیری (ق3)، قرب الاسناد: 8؛

4)      محمد بن جریر بن رستم طبری(شیعی) (ق4)، المسترشد:260؛

5)      شیخ صدوق (381ق)، عیون اخبار الرضا7،1 :30؛

6)      محمدبن ابراهیم نعمانی (380ق)، الغیبة: 44؛

7)      ابن شعبه حرانی (ق4)، تحف العقول: 113؛

8)      علی بن محمد خزاز قمی (400ق)، کفایةالاثر: 33 و 177؛

9)      احمد بن عیاش (401ق)، مقتضب الاثر: 9و15و25؛

10)  ابوالصلاح حلبی (447ق)، کافی:97-98؛

11)  شیخ طوسی (460ق)، الامالی: 60 و349 و459 و 482 و 513؛

12)  شیخ طبرسی (548ق)، الاحتجاج، 1: 607؛

13)     ابوجعفر طبری، محمد بن ابی القاسم (525ق)، بشارة‏المصطفی: 145؛

14)  ابن بطریق حلّی (600ق)، العمده: 359؛

15)  سید بن طاووس (664ق)، الطرائف،1: 190؛

16)   ابن محمد سبزواری (ق7)، جامع الاخبار:513؛

17)  ابن جبر (ق7)، نهج الایمان: 594-595و695؛

18)  علامه حلی (726ق)، کشف الیقین: 322؛

19)  دیلمی (ق8)، ارشاد القلوب، 2: 233؛

20)  ابن ابی‏جمهور احسائی (880ق)، غوالی اللآلی، 4: 85؛

21)  والد بهائی عاملی (984ق)، وصول الاخیار: 48)؛

22)  ملا محمد صالح مازندرانی (1081ق)، شرح اصول کافی: 7،214؛

23)  فیض کاشانی (1090ق)، نوادر الاخبار:415؛

24)  محمد طاهر قمی (1098ق)، الاربعین،1: 235؛

25)  علامه مجلسی (1111ق)، مرآةالعقول، 5: 76؛ بحارالانوار، 44: 70- 76 و 22: 408 و 23: 119 و 105 و 125و...؛

26)   ماحوزی (1121ق)، الاربعین: 73-76؛

27)  محدث نوری (1320ق)، مستدرک الوسائل، 3: 28و... .

ب) محدثان سنی

1)      احمدبن حنبل (241ق)، فضائل الصحابه، 2: 785؛

2)       حسن بن خلف (246ق)، الثامن من اجزاء ابی علی شاذان،1 :18و19؛

3)      فاکهی (272ق)، اخبار مکه، 3: 112؛

4)      بزار (292ق)، مسند بزار(البحر الزخار)، 9: 343؛

5)      دولابی (310ق)، الکنی و الاسماء، 1: 232؛

6)      طبرانی (360ق)، المعجم الصغیر، 1: 240 و2: 86؛ المعجم الاوسط، 5: 354 و 6: 85؛ المعجم الکبیر، 3: 46-12 و 45: 34؛

7)      آجری (360ق)، الشریعه، 4: 1677؛

8)      ابوشیخ اصفهانی (369ق)، الامثال فی الحدیث: 385؛

9)      حاکم نیشابوری (405ق)، المستدرک علی الصحیحین، 2: 373 و 3: 163؛

10)  ابونعیم اصفهانی (430 ق)، حلیة الاولیاء، 4: 306؛

11)  ابن بشران بغدادی (430ق)، امالی، 2: 298؛

12)  ابن سلامه (454ق)، مسند الشهاب، 2: 273؛

13)  خطیب بغدادی (463ق)، المتفق والمفترق:676؛

14)  ابن مغازلی (483ق)، مناقب امیرالمؤمنین7، 1: 187-189؛

15)  ابن طاهر مقدسی (507ق)، ذخیرة الحفاظ، 2: 1001 و 962؛

16)   کعبی مارستان ( 535ق)، المشیخة الکبری، 2: 393؛

17)  ابن مقرب (563ق)، اربعون حدیث :55؛

18)  ابوطاهر اصفهانی (576ق)، العاشر من المشیخة البغدادیة: 36؛

19)  ابن اثیر جزری (606ق)، النهایة فی غریب الحدیث، 2: 298؛

20)   ابن کثیر دمشقی (774ق)، جامع المسانید، 9: 394 و 406 و 485؛

21)  علی بن ابی بکرهیثمی (807ق)، مجمع الزوائد، 9: 168؛ کشف الاستار، 3: 222؛

22)  بوصیری (840ق)، اتحاف الخیرة، 7: 229؛

23)  ابن حجر عسقلانی (852ق)، المطالب العالیه، 16: 219-220؛

24)  سخاوی (902ق)، البلدانیات: 186؛

25)  سیوطی (911ق)، الجامع الصغیر، 1: 373 و 2: 533؛ جامع‏الاحادیث، 9: 256؛

26)   یوسف النهبانی، الفتح الکبیر، 1: 384،3؛

27)  متقی هندی (975ق)، کنزالعمال، 2: 435.

متکلمان، مفسران، سیره‏نویسان، تراجم نویسان و مورخان اسلامی نیز در قرون مختلف این حدیث را در آثار خود آورده ودرباره آن سخن گفته‏اند.

بلکه شهرت حدیث سفینه به حدی است که در کتاب‏های لغت نیز مورد توجه واقع شده است. چنان‏که ادیبان وشاعران مسلمان (عرب‏زبان و پارسی زبان و...) نیز آن را به نظم آورده‏اند.

طرق حدیث سفینه

الف) روایت امیرالمؤمنین7 از رسول اکرم9 به چهار طریق:

1) سلیم بن قیس از حسن بن ابی الحسن بصری از امیرالمؤمنین7 از رسول اکرم9 (الهلالی، بی‏تا: 128).

2) معاویة بن هاشم از عمار از اعمش از منهال از عبدالله بن حارث از امیرالمؤمنین7 (المصنف، بی‏تا، 6: 372).

3) بکربن عبدالله بن حبیب از تمیم بن بهلول ازسلیمان بن حکیم از ثور بن یزید از مکحول از امیرالمؤمنین7 از رسول اکرم9 (شیخ صدوق، بی‏تا[الف]: 573).

4) اسماعیل بن أبان از صباح بن یحیی مزنی از اعمش از منهال بن عمرو از عباد بن عبدالله از امیرالمؤمنین7 (شیخ مفید، بی‏تا: 145).

ب) روایت امام حسن مجتبی7 از رسول اکرم9 به سه طریق:

5) الشعبی و ابی مخنف و یزید بن ابی حبیب مصری (جمیعا) از امام حسن مجتبی7 از رسول اکرم9( مجلسی، همان، 44: 76؛ طبرسی، 1386، 1: 407).

ج) روایت امام سجاد7 از رسول اکرم9 به یک طریق:

6) سلیم بن قیس در حضور ابوالطفیل (عامربن واثله) و عمر بن ابی سلمه از امام سجاد7 از رسول اکرم9 (الهلالی، همان: 127).

د) روایت امام صادق7از آباء گرام از رسول اکرم9 به یک طریق:

7) قاضی نعمان مغربی با سند خود از امام صادق7از آباءگرام از رسول اکرم9(التمیمی المغربی، بی‏تا:، 3: 3).

ذ) روایت امام رضا7 از آباء گرام از رسول اکرم9 به دو طریق:

8) شیخ مفید از شیخ صدوق از حسن بن محمد رازی از علی بن مهرویه قزوینی از داودبن سلیمان غازی از امام رضا7از آباءگرام از رسول اکرم9 (الغازی، 1418: 146).

 9) محمد بن علی بن شاه از ابوبکر بن محمد بن عبدالله از عبدالله بن احمد بن عامر از احمد بن عامر بن سلیمان طائی از امام رضا7 از آباءگرام: از رسول اکرم9 (شیخ صدوق، 1404، 1: 30).

ر) روایت ابوسعید خدری از رسول اکرم9 به دو طریق:

10) احمد بن ابی حازم مدنی از عمران بن محمد از محمد بن سعید از سعید بن مسیب از ابوسعید خدری از رسول اکرم9 (خزاز قمی، همان: 34).

11) عبدالرحمان بن ابی حماد از ابی سلمه از عطیه از ابوسعید خدری از رسول اکرم9 (طبرانی، 1405، 2: 22).

ز) روایت مقداد از رسول اکرم(ص)به یک طریق:

12) سلیم بن قیس از حسن بن ابی الحسن بصری از مقداد از رسول اکرم9 (الهلالی، همان: 128).

ژ) روایت ابن عباس از رسول اکرم9 به چهار طریق:

13) از محمد بن خالد از غیاث بن ابراهیم از ثابت بن دینار از سعد بن طریف از سعید بن جبیر از ابن عباس از رسول اکرم9 (ابن‏فهد حلی، 1406: 620).

14) علی بن سعید الداری از محمد بن خزیمه از مسلم بن ابراهیم از حسن بن ابی جعفر از عمرو بن مالک از ابی الجوزاء از ابن عباس از رسول اکرم9 (جرجانی، 1409، 2: 306).

15) بشر بن مفضل از رشید از مهدی از منصور از پدرش از جدش از ابن عباس از رسول اکرم9 (الاسدی، 1407: 359).

16) محمد بن عبدالعزیز از سلیمان بن ابراهیم از حسن بن ابی جعفر از ابو الصهباء از سعید بن جبیر از ابن عباس (الطبرانی، 1415[الف]، 3: 46).

س) روایت ابوذر غفاری از رسول اکرم(ص)به بیست وهشت طریق:

17) حسن بن حسین عُرنی از علی بن حسن عبدری از محمد بن رستم از ابی الصامت الضبی از زاذان بن عمر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (ابن‏الابّار، 1421، 1: 86).

18) مسلم بن ابراهیم از حسن بن ابی جعفر از علی بن زید بن جدعان از سعید بن مسیب از ابوذر غفاری از رسول اکرم9(ذهبی، 1995، 1: 482).

19) ابوسلمه از عطیه از سعید بن مسیب از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (التمیمی المغربی، همان، 3: 3).

20) سوید از مفضل از ابی اسحاق از حنش بن معتمر کنانی از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (ذهبی، همان، 4: 167).

21) فضل‏بن شاذان از عبیدالله‏بن موسی از اسرائیل از ابی‏اسحاق از حنش‏بن معتمر از ابوذر از رسول خدا9 (شیخ صدوق، 1405: 239).

22) محمدبن عثمان بن ابی شیبه از اودی از علی بن حکیم از عمرو بن ثابت از سماک بن حرب از حنش بن معتمر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (الطبرانی، 1415، 6: 85).

23) ابوبکربن ابی‏داود ازعباد بن‏یعقوب از عمرو بن ثابت از ابی‏اسحاق ازحنش بن معتمر از ابوذر از رسول اکرم9 (آجری، 1420، 5: 2215).

24) عبدالله‏بن داهر رازی از عبدالله‏بن‏عبدالقدوس از اعمش از ابی‏اسحاق از حنش‏بن معتمر از ابوذر از رسول‏خدا9(ابن‏المغازی،1424: 190).

25) محمدبن‏حمید رازی از عبدالله‏بن عبدالقدوس از اعمش از ابی‏اسحاق از حنش‏بن معتمر از ابوذر از رسول‏خدا9(طبرانی، 1405، 1: 139).

26) میمون بن اسحاق هاشمی از احمدبن عبدالجباراز یونس بن بکیر از مفضل بن صالح از ابی اسحاق از حنش بن معتمر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9(حاکم نیشابوری، همان، 2: 343).

27) عباس بن ابراهیم قراطیسی از محمدبن اسماعیل احمسی از مفضل بن صالح از ابی اسحاق از حنش بن معتمرازابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان، 3: 163).

28) ابن اسحاق از محمدبن حسن سلولی از صالح بن ابی اسود از ابان بن تغلب از حنش بن معتمر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (شیخ طوسی، 1414: 349).

29) ابراهیم بن عبدالله بصری از ابی عتاب دلال از عمرو بن ابی مقدام از ابواسحاق همدانی از حنش بن معتمر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (ابن‏المغازی، 1: 296).

30) سلیم بن قیس از سعید بن مسیب از ابوذر غفاری از رسول‏خدا9 (الهلالی، همان: 128).

31) سلیم بن قیس از حنش بن معتمر از ابوذر غفاری از رسول‏خدا9 (همان).

32) سلیم بن قیس از حسن بن ابوالحسن بصری از ابوذر غفاری ازرسول اکرم9 (همان).

33) سلیم بن قیس ازعلقمه بن قیس از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان).

34) سلیم بن قیس ازابوظبیان جنبی از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان).

35) سلیم بن قیس از عبدالرحمن بن ابی لیلی از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان).

36) سلیم بن قیس از ابوالطفیل از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان).

37) سلیم بن قیس از عمر بن ابی سلمه از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان).

38) عبدالله بن عبدالرحمن بن اصم از فضیل بن یسار از وهب بن عبدالله الضباء از ابوحرب بن الاسود دوئلی از پدرش ابوالاسود دوئلی از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (طبرسی، 1392، 1: 469).

39) عصام بن حمید از فضیل رسّان از ابوعمرو از حذیفه بن اسید از ابوذر غفاری از رسول اکرم،9(مجلسی، همان، 22: 408).

40) ابوبکر محمدبن عمر از علی بن عباس ولید از ابن عثمان حضرمی از اعمش از مورق عجلی از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (شیخ طوسی، همان: 733).

41) ابراهیم بن محمد ثقفی از عباد بن یعقوب ازحکم بن ظهیر از ابواسحاق از رافع  غلام ابوذر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان: 60).

42) مخول بن ابراهیم از عبدالرحمن بن اسود از علی بن حزور از ابی عمر بزار از رافع غلام ابوذر از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (همان: 482).

43) ابویعلی از عبدالله بن عمربن ابان از عبدالکریم بن هلال قرشی از اسلم مکی از ابوالطفیل (عامر بن واثله) از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (ابوالشیخ اصفهانی، 1987، 1: 385).

44) حسن بن محبوب به اسناد خود اززیّان بن عمرانه از ابوذر غفاری از رسول اکرم9(التمیمی المغربی، 2: 502).

45) هارون بن عبدالله بزار از سیاربن حاتم از جعفربن سلیمان ضبعی از ابوهارون عبدی از شخصی (عن شیخ) از ابوذر غفاری از رسول اکرم9 (آجری، همان، 5: 2214).

ح) روایت عمروبن عاص از رسول اکرم9 به یک طریق:

46) قاضی نعمان مغربی به اسناد خود ازعمرو بن عاص از رسول اکرم9 (التمیمی المغربی، همان: 405).

چ) روایت ابوموسی اشعری از رسول اکرم9 به یک طریق:

47) قاضی نعمان مغربی به اسناد خود ابوموسی اشعری از رسول اکرم9 (همان).

خ) روایت سلمة بن اکوع از رسول اکرم9 به یک طریق:

48) محمد بن محمد باغندی از سوید از عمروبن ثابت از موسی بن عبیدة از ایاس بن سلمه از سلمةبن اکوع از رسول اکرم9 (ابن مغازلی، همان: 188).

ک) روایت عبدالله بن زبیر از رسول اکرم9 به یک طریق:

49) یحیی بن معلی از ابن ابی مریم از ابن لهیعه از ابی الاسوداز عامر بن عبدالله بن زبیر از پدرش عبدالله بن زبیراز رسول اکرم9 (هیثمی، 1399، 3: 222؛ همو، 1414، 9: 169).

گ) روایت انس بن مالک از رسول اکرم9 به یک طریق:

50) محمد بن سلیمان باغندی از ابوسهیل قطیعی از حماد بن زید و عیسی بن واقد از ابان بن ابی عیاش از انس بن مالک از رسول اکرم9(خطیب بغدادی، 1417، 12: 91).

تواتر وصحت حدیث سفینه

با ملاحظه طرق فوق‏الذکر (چهارده طریق مختلف در تمام طبقات و طرق بسیاری که متداخل‏اند) کثرت طرق ثابت می‏شود و با کثرت طرق، تواتر حدیث  ثابت است، و در صحت حدیث متواتر تردیدی نیست.

یازده نفراز صحابه در طبقه اول حدیث قرار دارند. دو نفر از امامان اهل‏بیت:: امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی8و نُه نفر از دیگر صحابه پیامبر9 (ابوذر غفاری، ابوسعیدخدری، عبدالله بن عباس، انس بن مالک، سلمةبن اکوع، عبدالله بن زبیر، مقداد، عمروبن العاص و ابوموسی اشعری). سه نفر از امامان اهل‏بیت: -امام سجاد، امام صادق و امام رضا:- و بیست و هفت نفر از تابعین، در طبقه دوم (ابوالطفیل عامر بن واثله، حسن بن ابی الحسن بصری، عبدالله بن حارث، مکحول، عباد بن عبدالله اسدی، ابی مخنف، یزیدبن ابی حبیب مصری، حنش بن معتمر، حذیفةبن اسید، زیان ین عمرانه، سعیدبن مسیب، سعیدبن جبیر، رافع غلام ابوذر، مورق عجلی، سلیم بن قیس، عطیةبن ابی سعید، عامربن عبدالله، ابی الجوزاء، ابان بن ابی عیاش، علقمة بن قیس، ابوظبیان جنبی، عبدالرحمن ابی لیلی، عمر بن ابی سلمة، ابوالاسود دوئلی، ایاس بن سلمة، اسلم مکی وزاذان بن عمر). بنابراین در صدور حدیث از رسول گرامی9 جای هیچ تردیدی نیست.

حاکم نیشابوری در المستدرک،2/373، عیدروس یمنی درالعقد النبوی،احمدزینی دحلان درالفضل المبین،کافی تونسی در السیف الیمانی المسلول (رک:تشیید المراجعات1/133) همگی حدیث را صحیح دانسته‏اند.

حافظ سخاوی در استجلاب ارتقاءالغرف2 /482، ابن حجرهیتمی در الصواعق المحرقه 2/445-446، سمهودی در جواهر العقدین 359، ولی الله لکهنوی درمرآةالمؤمنین (عبقات23/918)، علاوه بر اعتراف به کثرت طرق، بعض طرق راتقویت کنندة بعض دیگرنیز دانسته‏اند.

سیوطی در کتب متعدد خود از جمله: الدر المنثور 4/439، الجامع الصغیر 1/208 ،2/292، خصائص الکبری 2/466، و طبرانی در هر سه معجم خود حدیث را با طرق متعددآورده‏اند.

محمدبن علی صبان مصری در اسعاف الراغبین (تشیید المراجعات 3/955)، مناوی درفیض القدیر 2/519و5/517، ابن مغازلی در المناقب 187-189، به کثرت طرق حدیث اعتراف کرده‏اند.

محمدبن جریر طبری در تهذیب الآثار (عبقات 23/920)، میرزا معتمدخان در نزل الابرار (عبقات 23/950) با توجه به این که متعهد شده‏اند در کتب خود جز احادیث صحیح نقل نکنند، حدیث سفینه را آورده‏اند.

شواهد دیگری نیز بر صحت حدیث وجود دارد که مجال طرح آنها نیست (رک: سیوطی، 1993، 1: 174؛ متقی هندی، 1998، 2: 435؛ ابن‏جوزی، بی‏تا: 122؛ القندوزی، 1294، 1: 5 و 67 و 318؛ میرحامد حسین، 1366، 23: 973).

شبهه سندی حدیث و پاسخ آن

با وجود درجة بالای اعتبار حدیث، حتی نزد عامه، ایجاد شبهه ابن‏تیمیه و البانی در صدور حدیث سفینه جای تعجب است! ابن‏تیمیه بدون هیچ دلیل و مدرکی، مدعی شده حدیث سفینه سند صحیح ندارد، در منبع معتبری نیامده، و نقل‏کنندگان آن مانند هیزم‏کشان شب، راوی احادث مجعول‏اند (ابن‏تیمیه، 1046، 7: 395).

در پاسخ او، سخن علامه میرحامد حسین کافی است. وی پس از ذکر نام بسیاری از علمای بزرگ اهل‏سنت و کتب معتبرآنان که حدیث سفینه را نقل کرده‏اند، می‏پرسد:

اگر این بزرگان هیزم‏کشان شب و راوی احادیث مجعول‏اند، پس به‏کدام محدّث باید اعتماد کرد؟ (میرحامد حسین، 1366، 23: 914).

اما البانی ادعا کرده است که حدیث سفینه ضعف شدید دارد، و کثرت طرق هم موجب تقویت آن نیست. وی سپس بعضی از طرق حدیث را بررسی و نقد کرده است. این ادعای البانی به چند دلیل باطل است:

اولاً: البانی از مجموع پنجاه طریق (مختلف و متداخل) فوق‏الذکر، تنها به تعداد معدودی اشاره کرده است، (طرق 11، 16، 18، 24، 26، 27، 43، 48 و 49) در حالی‏که بسیاری از آن پنجاه طریق، در کتب معتبر اهل‏سنت نیز آمده است، مانند طریق: 2، 14، 15، 17، 20، 22، 23، 25، 45 و 50.

ثانیاً: راویانی که البانی مدعی ضعف آنهاست، و از آن‏جهت حدیث را ضعیف شمرده، بعضی در واقع ضعفی متوجه آنان نیست، و بعضی هم اگر مبتلا به ضعفی باشند، -چنان‏که در ادامه خواهد آمد- به گونه‏ای نیست که صلاحیّتِ تقویت توسط سایر طرق را نداشته باشند.

توضیح این‏که البانی همچون دیگر عالمان حدیث، حدیث ضعیف را با شرائطی به وسیله کثرت طرق قابل تقویت می‏داند. شرط البانی این است که ضعف روات ناشی از ضعف حافظه باشد، نه متهم بودن در دین یا صداقت (البانی، 1420) و بررسی پیش‏رو نشان خواهد داد که در صداقت و تدیّن هیچ‏یک از راویانی که البانی مدعی ضعف آنهاست، تردیدی وجود ندارد.

ثالثاً: البانی بر اساس قاعده پیش‏گفته، روایات بسیاری را تصحیح یا تحسین نموده است که راویان آنها، همان کسانی هستند که در حدیث سفینه آنان را تضعیف نموده است (ابن‏حنبلی، 1408، 1: 50؛ البانی، 1415، 4: 132؛ 5: 535).

اکنون به بررسی برخی از طرق حدیث که البانی مدعی ضعف آنهاست، می‏پردازیم.

البانی حدیث ابوسعید خدری (طریق 11) را به‏خاطر عطیه عوفی تضعیف کرده است (البانی، 1412، 10: 5).

اما عطیه عوفی از مشاهیر تابعین (الذهبی، 1405، 5: 325) و از شیعیان مشهور و راوی حدیث از ابوسعید خدری است. وی به‏جهت آن‏که از سبّ امیرالمؤمنین7 خودداری کرد به400 ضربه شلاق و تراشیدن سر و ریش مجازات شد (زرکلی، 2002، 4: 237؛ ابن‏سعد، 1410، 6: 305؛ عسقلانی، 1326، 7: 22).

بعضی از اهل‏سنت عطیه را جرح، امّا بعض دیگر او را توثیق کرده‏اند. کسانی که در جرح او سخن گفته‏اند، سبب جرح او را سه چیز دانسته‏اند: تدلیس، تشیع و روایت احادیث منکر. سبب تدلیس وجود روایتی است که فقط محمدبن سائب کلبی آن را نقل کرده است- کلبی مدعی است که عطیه به او گفته است: من احادیث تو را با کنیه ابوسعید نقل کرده‏ام (ابن‏حبان، 1396، 2: 177). در حالی که:

اولاً: کلبی متهم به کذب است و لذا اعتباری به این روایت نیست (السلامی، 1407، 2: 823؛ ممدوح، 1416: 148).

ثانیاً: بر فرض صحت چنین روایتی، اقدام عطیه از معاریض است، نه از مصادیق کذب (آمدی، بی‏تا، 2: 90؛ ابن دقیق، بی‏تا، 1: 20).

ثالثاً: آنچه به عطیه نسبت داده شده است، -بر فرض صحت- شخصیت‏های معروفی مانند سفیان ثوری و مروان بن معاویة فزارى نیز مرتکب شده‏اند، امّا کسی آنان را جرح نکرده و از عدالت ساقط ننموده است (ممدوح، 1416: 151-152).

چنان‏که جرح به سبب تشیع نیز مردود است، به‏خصوص که از کسانی چون جوزجانی صورت گرفته باشد، که به شدت نصب و عداوت نسبت به شیعیان معروف است (عسقلانی، 1406، 1: 16[مقدمه]).

جرح به‏خاطر روایت نمودن احادیث منکر نیز مردود است، زیرا در کتب رجال جز یک حدیث که ابن‏عدی ناقل آن است مورد دیگری در این خصوص یافت نشده است (جرجانی، 1409، 7: 84). در این مورد هم حق با عطیه است، زیرا آن اضافه‏ای که ظاهراً ابن‏عدی به‏خاطر آن، عطیه را منکر الحدیث می‏شمارد (و إن أبابکر و عمر منهم و أنعما) ابی‏الوداک نیز از ابوسعید خدری روایت کرده است (ابن‏حنبل، 1403، 1: 169؛ همو، 1421، 18: 133). در حالی‏که ابی‏الوداک را ثقه می‏دانند (العسقلانی، 1326، 2: 60). بر فرض که عطیه مقصر باشد، نقل تنها یک حدیث منکر، سبب تضعیف راوی و اسقاط سایر احادیث او نخواهد بود، به‏خصوص که عطیه از مکثرین است (ممدوح، 1416ک 144-176).

اما از طرف دیگر، ترمذی در موارد بسیاری حدیث عطیه را حسن دانسته (البانی، 1415، 3: 346)، هیثمی (1414، 5: 74) ابن‏سعد (1410، 6: 305) و ابن‏حبان (العسقلانی، 1326، 7: 21) او را توثیق کرده‏اند. یحیی بن معین او را صالح دانسته (ابن‏ابی‏حاتم، 1271، 6: 383) و ابن‏حجر با تعبیر صدوق از او یاد کرده است (العسقلانی، 1406، 1: 678).

اکنون با توجه به این موقعیت عطیه:

اولاً: اگر البانی حدیث او را صحیح هم نداند، دست‏کم طبق قاعده‏ای که خودش قبول دارد، به‏وسیله طرق دیگر قابل تقویت و تحسین است.

ثانیاً:حدیث ابی‏سعید خدری از طریق غیر عطیه نیز (سعید بن مسیب، طریق 10)روایت شده است، بنابراین شبهه تدلیس عطیه در حدیث سفینه قطعاً منتفی است.

ثالثاً: البانی در احادیث دیگر ضعف (ادعایی) عطیه را به‏خاطر وجود طرق دیگر جبران و تحسین کرده است (البانی، 1415، 9: 88؛ 24: 26؛ همو، 1412، 3: 658).

رابعاً: عجیب است که البانی حدیث: «ان اهل الدرجات العلی یراهم من اسفل منهم کما یری الکوکب الطالع فی الافق من آفاق السماءو ان ابابکر و عمر منهم» که عطیه از ابو سعید خدری از رسول اکرم9 نقل کرده را صحیح شمرده است (البانی، بی‏تا[الف]، 1: 168)، اما وقتی به حدیث سفینه می‏رسد آن را بخاطر عطیه مبتلا به ضعف شدید و غیر قابل تقویت می‏داند!

البانی حدیث ابن‏عباس را نیز به‏خاطر حسن بن ابی جعفر (طریق 16) تضعیف کرده است.

حسن ابی جعفر در کتب تراجم اهل‏سنت با تعابیری چون: صدوق، شیخ صالح، فاضل، خیار عبادالله، خیارالناس، من المتعبدین مستجاب الدعوة، لایتعمد الکذب، و دارای احادیث صالحه، توثیق شده است(ابن‏ابی‏حاتم، 1271، 3: 29؛ جرجانی، 1409، 3: 133؛ ابن‏حبان، 1396، 1: 236؛ المزی، 1400، 6: 76؛ ذهبی، 1995، 1: 483). البته در جرح او نیز تعابیری چون: منکر الحدیث، لیس بقوی فی الحدیث و غافل از صنعت حدیث بکار رفته است.(همان).

با توجه به تعابیر بکار رفته در توثیق حسن بن ابی جعفر، بر فرض اگر کسی او را ضعیف هم بشمارد:

اولاً: قاعده پیش گفته (متابعت شدن و تقویت به‏وسیله طرق دیگر) در مورد ایشان جاری شده و حدیث را به مرتبه حسن می‏رساند.

ثانیاً: روایت ابن عباس که البانی آن را از طریق حسن بن ابی جعفرنقل کرده، دو طریق دیگر هم دارد (طریق13و 15) که البانی سخنی از آنها به میان نیاورده است، به‏خصوص که طریق 15در منابع اهل‏سنت نیز آمده است (ابن‏مغازلی، 1424: 188).

ثالثاً: البانی در احادیث دیگری، طریق حسن بن ابی جعفر را حسن دانسته (البانی، 1415، 2: 392)، و در احادیث دیگر صحیح شمرده است (همان، 3: 409). این تغییر روش البانی نیز جای تأمل و تعجب دارد!

البانی حدیث ابوذر غفاری را به‏خاطر حسن بن ابی جعفر و علی بن زید بن جدعان در طریق 18 و به‏خاطر عبدالله بن عبد القدوس و عبدالله بن داهر رازی و ابی اسحاق و حنش بن معتمر در طریق 24 تضعیف کرده است.

او همچنین در ادامه، طریق 26 را به‏عنوان متابع این دو طریق معرفی کرده، لکن این متابعت را به‏خاطر تضعیف مفضل بن صالح بی‏فایده دانسته است (البانی، 1412، 10: 5).

در پاسخ این سخن باید گفت:

اولاً: غیر از این سه طریق، بیست و هفت طریق دیگر نیز برای حدیث ابوذر غفاری در منابع روایی آمده است(طرق17 الی 45). بعضی از این طرق مسقل و بعضی متداخل‏اند. ده طریق از این بیست و هفت طریق در منابع معتبر اهل‏سنت نیز آمده است. در پانزده طریق از طرق مذکور هیچ‏یک از راویانی که البانی مدعی ضعف آنهاست، وجود ندارند. با این وجود، این‏که چرا البانی اشاره‏ای به این طرق نکرده است، جای تأمل است؟ البته طریق 43 را با تعبیر «ثم رأیت للحدیث طریقا ثالثا...» نقل کرده، اما جای تعجب است که در اثبات یا نفی آن هیچ نظری نداده است؟

ثانیاً: راویانی که البانی آنها را در طریق ابوذر غفاری ضعیف شمرده، یا اصلاً ضعفی ندارند، یا در ضعف آنها اغراق شده است.

علی بن زیدبن جدعان، از فقیهان و راویان بزرگ شیعه است. روایات او در منابع روایی معتبر اهل‏سنت، مانند صحیح مسلم، سنن ابی داود، سنن ترمذی، سنن ابن ماجه و...آمده، و در کتب تراجم، با تعابیر مختلف توثیق شده است، تعابیری چون: الامام العالم الکبیر، صدوق،ثقه، صالح الحدیث، یکتب حدیثه، لابأس به، احد الحفاظ، کان کثیر الحدیث، من فقهاءالبصره، یُصلّ اللیل کله، مااختلط قط. چنان‏که در بین تعابیری که در قدح او است،«کان یغلی فی التشیع، لم احمل عنه فانه کان رافضیا» نیز وجود دارد (ذهبی، 1405، 5: 206؛ المزی، 1400، 20: 434؛ جرجانی، همان، 5: 196).

البانی روایات دیگری از علی بن زید را با تعابیری چون «لکنه قد توبع، لکن یقو به حدیث التالی، هذا اسناد لابأس به فی المتابعات، بعضهم یحسن حدیثه، حدیثه حسن فی الشواهد» تحسین نموده است (البانی، 1415، 1: 587؛ 1: 887؛ 4: 100؛ همو، 1421، 1: 52).

عبدالله بن عبدالقدوس نیز از راویان شیعی است که روایات او در منابع معتبر روائی اهل‏سنت آمده است. بخاری به روایت او استشهاد کرده، و در کتب تراجم با تعبیر ثقه و صدوق از او یاد شده است. از طرف دیگر در قدح او نیز تعابیری چون رافضی خبیث و عامة ما یروی فی فضائل اهل‏البیت نیز به‏چشم می‏خورد (ابن‏جوزی، 1406، 2: 130؛ جرجانی، همان، 5: 328؛ عسقلانی، 1326، 5: 265؛ المزی، 1400، 15: 243).

البانی برای تحسین و تصحیح روایات دیگرِ ابن عبدالقدوس از تعابیر: «فمثله یستشهد به، خطأوه مأمون بالمتابعات او الشواهد، صحیح و حسن لغیره» استفاده کرده است (همو، 1415، 5: 202؛ همو، 1412، 3: 357؛ همو، بی‏تا[ب]، 5: 212).

عبدالله بن داهر رازی از دیگر راویان شیعی است که روایاتی از او در منابع معتبر روائی اهل‏سنت موجود است. وی با تعبیر «شیخ صدوق» تعدیل، و با تعابیری چون رافضی خبیث، عامة ما یرویه فی فضائل علی7، تضعیف شده است (عقیلی، 1404، 2: 250؛ ابن‏جوزی، 1406، 2: 121؛ خطیب بغدادی، همان، 9: 460؛ عسقلانی، 1406، 3: 283).

این‏که چرا البانی عبدالله بن داهر را شرور می‏نامد، و چرا شر او را بیشتر از عبدالله بن عبدالقدوس می‏شمارد، معلوم نیست؟ آیا صرف این‏که عقیلی او را رافضیِ خبیث نامیده، یا ابن‏عدی گفته عموم روایات او درباره امام علی7 است، یا ابن‏جوزی و ذهبی او را متهم به وضع کرده‏اند، برای طرح این اتهام کافی است؟(البانی، 1412، 1: 631، 6: 85).

ابو اسحاق سبیعی (عمرو بن عبدالله) که ابن‏قتیبه (1922، 1: 624) و شهرستانی (بی‏تا، 1: 190) او را از بزرگان شیعه می‏شمارند، از تابعین مشهور نزد اهل‏سنت است، و با تعابیری چون: ثقه، امام تابعین کوفه و اثبات آنان، ختم کننده قرآن در هر سه روز، صوّام، قوّام، کثیر الروایة، رجالی، راوی از سی و هشت صحابی و خوش‏حافظه توثیق شده است (العجلی، 1405، 1: 366؛ العسقلانی، 1326، 8: 57؛ ذهبی، 1995، 3: 270؛ ابن‏ابی حاتم، 1271، 6ک 242).

البانی ابواسحاق را مدلس و مختلط می‏داند، در حالی‏که از تراجم نگاران، کسی تدلیس سبیعی را مطرح نکرده، و مسأله اختلاط در ایام پیری را هم ذهبی صریحاً نفی کرده است (ذهبی، 1995، 3: 270). علاوه بر این، البانی در موارد فراوانی، حدیث ابواسحاق را صحیح و او را توثیق کرده است (البانی، 1415، 5: 55؛ 12: 472؛ همو، 1405[الف]، 3: 82).

حنش بن معتمر کنانی از اصحاب امیرالمؤمنین7 (خوئی، 1413، 7ک 232) با تعابیری چون: صالح، ثقة، قوی، لابأس‏به، توثیق شده است. امّا به زعم بعضی مانند ابن‏حبان چون احادیثی از امام علی7 نقل کرده، که شباهت به حدیث ثقات ندارد، حدیثش فاقد حجت است! (عسقلانی، 1415[الف]، 2: 184؛ ابن‏ابی‏حاتم، 1271، 3: 291؛ ابن‏حبّان، 1396، 1: 269، المزی، 1400، 7: 432).

در حالی‏که خود البانی در موارد متعددی حنش را با لفظ «صدوق» توثیق کرده و احادیثش را حسن و قابل متابعت شمرده است (البانی، 1415، 2: 478؛ همو، 1412، 13: 755؛ همو، 1405[الف]، 3: 210).

مفضل بن صالح نیز که البانی او را در شمار ضعفاء، آورده است، به اعتراف خود البانی از رجال حدیث ترمذی است (البانی، 1412، 10: 8) و به تصریح حاکم روایتش بر شرط مسلم نیز هست (حاکم نیشابوری، همان، 2: 373). مهم‏ترین نقطه ضعف ادعایی برای ایشان این است که «منکرالحدیث» است، یعنی احادیث ناشناخته و غیر معروف نقل کرده است! بارزترین شاهد این ادعا از نظر آنان حدیث جابر است. مفضل نقل کرده است که جابر خدمت امام مجتبی7 رسید، سلام پیامبراکرم9 را به حضرت رسانید و درخواست کرد شکم مبارک را آشکار سازد. آنگاه شکم خود را برشکم حضرت چسبانید (ابن‏ابی‏حاتم، 1271، 8: 317؛ عقیلی، همان، 8: 410؛ جرجانی، همان، 8: 154). البانی در ادامه اظهار نظر ذهبی را آورده که گفته: حدیث سفینه نوح از حدیث جابر انکر و انکر است! (البانی، 1412، 10: 7).

حال با توجه به بررسی انجام شده نسبت به راویانی که البانی مدعی ضعف آنها و روایتشان است -حتی اگر ادعای ضعف درست باشد- آیا نمی‏توان به این جمع‏بندی رسید که براساس مبنا و شرائط مورد قبول خود البانی نیز این روایات قابلیّت تقویت و متابع واقع شدن را دارند؟. بنابراین طرد این روایات بی‏دلیل و خلاف اصل پذیرفته شده البانی است.

مفاد و مدلول حدیث سفینه

همان‏گونه که حدیث سفینه به لحاظ سندی از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است، به لحاظ محتوایی و دلالی نیز دارای جایگاهی رفیع است.

1)       وجوب محبت اهل‏بیت:

جمع کثیری از علمای شیعه و سنی وجوب محبت و تعظیم اهل‏بیت: را از حدیث سفینه استنباط کرده‏اند. آنان نجات امت اسلامی را بدون تحصیل محبت و تعظیم  اهل‏بیت: ناممکن دانسته، و محروم از این محبت را مستحق عذاب الیم الهی شمرده‏اند. شماری از عالمان اهل‏سنت که بر دلالت حدیث سفینه بر وجوب محبت اهل‏بیت: پیامبر اکرم9 تصریح کرده‏اند عبارتند از: فخررازی (مفاتیح الغیب،2: 596)، نظام الدین نیشابوری (غرائب القرآن، 6: 74) ، بقاعی (نظم الدرر،6: 624)، ابن هجر هیتمی (الصواعق المحرقه، 2: 455-456)، مناوی (فیض الغدیر، 2: 51 و5 : 517)، ملاعلی هروی قاری (مرقاة المفاتیح، 9: 3988 )، امام  شافعی (رشفة الصادی، 2: 57)، آجری (الشریعة، 5: 222)، واحدی نیشابوری ( تفسیر الوسیط، ر.ک. عبقات الانوار، 23 : 976)، عاصمی (زین الفتی، 1: 434- 435)، ابواللیث سمرقندی (المجالس رک: عبقات 23/923)، محمد بن طلحه شافعی (مطالب السئول: 51)، ملک العلماء دولت آبادی (هدایة السعداء، ر.ک. عبقات، 23: 934)، کاشفی (الرسالة العلیة، ر.ک. عبقات، 23: 939)، عیدروس یمنی (العقد النبوی، ر.ک. عبقات، 23: 943)، عبدالحق دهلوی (مناقب اهل‏البیت، ر.ک. عبقات، 23: 948)، عزیزی (سراج منیر، ر.ک. عبقات، 23: 948)، محمد بن ابی بکر شلی (مشرع روی، ر.ک. عبقات، 23: 949)، میرزا محمد بدخشی (مفتاح النجا، ر.ک. عبقات، 23: 951)، میرزا محمد بدخشانی (تحفةالمحبین، ر.ک. عبقات، 23: 952)، عجیلی (ذخیرة المآل، ر.ک. عبقات، 23: 956)، ثناءالله پانی پتی (السیف المسلول، ر.ک. عبقات، 23: 960)، خفاجی (شفاءالغلیل، ر.ک. نفحات، 4: 186)، ولی الله لکهنوی (مرآت المؤمنین، ر.ک. عبقات، 23: 960)، عبدالعزیز دهلوی (مختصر التحفة الاثنی عشریة، 1: 175).

جهت آگاهی از دیدگاه عالمان شیعی در این‏باره: ر.ک. عیون الحکم:61؛ بحارالانوار، 77: 117؛ عبقات‏الانوار، 23: 977؛ خصائص امیرالمؤمنین7 :57، المجالس الفاخرة: 77).

2)       وجوب اطاعت و پیروی

بسیاری از علماء علاوه بر وجوب محبت و تعظیم، وجوب اطاعت و پیروی را نیز از حدیث سفینه فهمیده‏اند. زیرا اطاعت از آنان که یگانه سبب نجات‏اند، موجب نجات است، و هر چه سبب نجات گردد، واجب است، پس اطاعت واجب است (المناوی، 1408، 1: 434). ملا علی هروی قاری (مرقاةالمفاتیح، 9: 3988)، محب الدین طبری (نفحة الریحانة،4: 330)، سمهودی (جواهر العقدین،2: 120 و 123و126)، عاصمی (زین الفتی، 1: 434-454)، ملک العلماء دولت آبادی (هدایة السعداء، ر.ک. عبقات، 23: 934)، عیدورس یمنی (عقد نبوی، ر.ک. عبقات، 23: 943)، کمال الدین جهرمی (براهین قاطعه، ر.ک. عبقات: همان)، عجیلی (ذخیرة المآل، ر.ک. عبقات، 23: 956)، عبدالعزیز دهلوی (مختصر التحفة الاثنا عشریة، 1: 175) ولی الله لکهنوی (مرآت المؤمنین، ر.ک. عبقات، 23: 960)، ثناءالله پانی پتی (السیف المسلول، ر.ک. عبقات، 23: 960)، شیخ طوسی (الشافی فی الامامه، 3: 120)، ابو الصلاح حلبی (الکافی: 97)، علامة حلی (منهاج الکرامه:156)، علامه شرف الدین (المجالس الفاخره: 77) علامه مظفر (دلائل الصدق،1: 263)، سید بن طاووس (الطرائف، 1: 190)، علامه سید میرحامد حسین (عبقات الانوار، 23: 975)

3)       عصمت اهل‏بیت:

اگر کشتی اهل‏بیت: راکبین خود را ازخطر غرق شدن حفظ می‏نماید، پس به طریق اولی، خود از غرق شدن مصون است، و الا صادق امین که فرمان به رکوب کشتی معیوب داده است، باید خائن باشد! و حاشا لله من ذلک (میرحامد حسین، همان، 23: 956).

اگر آن که پیرویش واجب است، محتمل‏الخطاء باشد، برای نجات پیرو ضمانتی نیست، و حال آن‏که در حدیث، نجات پیروان اهل‏بیت: تضمین شده است (شریف مرتضی، 1410، 3: 120).

سرپیچی از آن‏که در مسیر خطا است، موجب هلاکت نیست، و حال آن‏که پیامبر9 فرمود: هر کس از اهل‏بیت تخلف کند، اهل هلاکت است (شیخ حسن عبدالله، بی‏تا: 62؛ نیز ر.ک. میرحامد حسین، همان، 23: 976؛ تنکابنی، بی‏تا، 2: 368).

4)       مطابق سنت بودن معارف اهل‏بیت:

پیامبر اکرم 9 به نشستن برکشتی اهل‏بیت فرمان داده است، یعنی به پیروی و فراگیری دانش از آنان فرمان داده است و حاشا که حضرت9 به پیروی از اهل بدعت و فراگیری دانش از مخالف سنت دعوت کرده باشد! (میرحامد حسین، همان، 23: 956).

5)       خلافت امیرالمؤمنین7

امیرالمؤمنین7 از اهل‏بیت:، بلکه کامل‏ترین مصداق ایشان است، پس اطاعت ایشان واجب است، و این مقتضی قبول خلافت آن حضرت است ( شریف مرتضی، همان، 3: 120؛ ابن‏جبر، بی‏تا: 594؛ علامه حلی، 1379، 155).

بر اساس نظر کسانی که اجماع اهل‏بیت: را حجّت می‏دانند نیز خلافت حضرت علی7 ثابت است، زیرا در زمان خلافت خلفای ثلاث، اجماع اهل‏بیت بر امامت امیرالمؤمنین7 حاصل بود[1] (تنکابنی، 1419: 106؛ شیخ طوسی، 1382، 2: 240).

6)       توسل و التجاء به اهل‏بیت:

سوارر شدن بر کشتی اهل‏بیت:، یعنی به هنگام شدائد و مشکلات به آنان متوسل شدن (قزوینی، 1397: 24)، و به‏وسیله آنان به خدای متعال تقرب جستن است (کراجکی، 1421: 151)، به‏خصوص که بعضی توسل و التجاء به اهل‏بیت: را تنها راه پاک شدن از آثار طبیعی گناهان دانسته و معتقدند این همان طریقت است، مانند عبدالعزیز دهلوی در فتح العزیز و عبدالحق دهلوی در مناقب اهل‏البیت: (میرحامد حسین، همان، 23: 1082 و 948).

7)       حجت بودن اجماع اهل‏بیت:

به‏گفته ابوسلیمان بن عبدالوهاب حدیث سفینه، مثل حدیث ثقلین بر حجیّت اجماع اهل‏بیت دلالت دارد، زیرا اهل‏بیت در مقام اجماع معصوم‏اند، و معصوم بر باطل اجماع نمی‏کند (ابن‏عبدالوهاب، 1349، 1: 91).

8)       وجود اهل‏بیت معصوم در تمامی اعصار

وجود  فردی معصوم از اهل‏بیت: در تمامی اعصار، لازم است، تا اینکه همیشه مصداق کشتی نجات موجود و حجت الهی تمام باشد (ابوالصلاح حلبی، 1404: 210؛ میرحامد حسین، همان، 23: 987).

9)       افضلیت اهل‏بیت:

اگر دیگران افضل بودند، آنان به عنوان کشتی نجات معرفی می‏شدند نه اهل‏بیت (میرحامد حسین، همان، 23: 977) چون پیامبر9 معصوم است، و از روی هوای نفس سخن نمی‏گوید.

10)   فرقة ناجیه

اگر حدیث سفینه در کنار حدیث «افتراق» (ابن‏حنبل، ‏1421، 19: 462؛ سجستانی، بی‏تا، 4: 198؛ دارمی، بی‏تا، 3: 1636؛ بیهقی، 1424، 10: 208؛ خزاز قمی، 1401: 155) گذاشته شود، معلوم می‏گردد که فرقه ناجیه از بین 73 فرقه، تنها پیروان واقعی اهل‏بیت: می‏باشند (حلی، 1379: 49؛ میلانی، 1414: 124) و در قالب شکل سوم قیاس اقترانی می‏توان گفت: «ناجی تنها یک فرقه از فرق اسلام  است (حدیث افتراق)، ناجی پیروان اهل‏بیت‏: هستند (حدیث سفینه)، نتیجه: آن فرقه واحده پیروان اهل‏بیت: می‏باشند (مازندرانی، بی‏تا، 7: 214).

مصداق شناسی اهل بیت درحدیث سفینه

در کنکاش پیرامون حدیث سفینه، یکی از مباحث مهم، مصداق شناسی واژه «اهل‏بیت» است.

واژه «اهل‏بیت» در لغت دارای مفهوم عام، و مصادیق متعدد است، و تمام کسانی را که از جهت سبب، نسب، و یا غیر این دو، با انسان ارتباط پیدا کنند، شامل می‏شود.[2]

اما به حسب اصطلاح شرعی، آیا منظور از اهل‏بیت، همسران پیامبر9، فرزندان پیامبر، جمع فرزندان و همسران، تمام بنی‏هاشم اعم فرزندان عباس و حارث و عقیل و جعفر و حمزه.... اهل مکه، و یا همه امت اسلام‏اند، اختلافاتی وجود دارد،که ذیل حدیث سفینه، یا در تفسیر آیه شریفه تطهیر (مائده:49)، و یا آیه شریفه قربی (شوری:23) و جاهای دیگر بیان شده است (شیخ طوسی، همان، 2: 446؛ فخر رازی، 1420، 27: 595).

با توجه به آنچه درباره مدلول و مفاد حدیث سفینه بیان شد، به ویژه افضلیت و عصمت اهل‏بیت، روشن است که مصداق اهل‏بیت در حدیث سفینه، کسی جز امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین و دیگر امامان شیعه: نخواهد بود، زیرا دو ویژگی مزبور به آنان اختصاص دارد.

شبهات دلالی حدیث

1)       ناممکن بودن تمسک به اهل‏بیت:

 گفته‏اند تمسک یا به جمیع اهل‏بیت مراد است، یا به بعض، و بعض یا بعض معین است یا نامعین، و تمام این صور محال است. زیرا اهل‏بیت به معنای عام در اصول و فروع، گرفتار تناقض‏اند، بنابر این اطاعت از جمیع، تکلیف متناقضین است، اطاعت از بعض معین ترجیح بلامرجح است، و از غیر معین تجویز عقائد متناقض و شرایع متفاوت در دین واحد است (نقل از: میرحامد حسین، همان، 23: 1066).

پاسخ: با توجه به این که اهل‏بیت: در حدیث سفینه معصوم‏اند، و پیشوایان معصوم از اختلاف و تناقض مصون‏اند، پاسخ شبهه مزبور روشن است (همان: 1067-1069). در حالی‏که اصحاب یا علمایی که مرجع اهل سنت در اصول و فروع اند، مبتلا به تناقض‏های آشکار و بی‏شمارند (کراجکی، 1421: 151).

2)       اخذ شریعت از اصحاب و طریقت از اهل‏بیت:

گفته‏اند تشبیه اهل‏بیت به سفینه ، و تشبیه اصحاب به نجوم، اشاره به این است که شریعت را از صحابه باید گرفت و طریقت را از اهل‏بیت:. مانند سفر دریا که بدون کشتی و نجوم محال است (فخر رازی، همان، 27: 596؛ آلوسی، 1373، 1: 38).

پاسخ: اولاً: مبنای این تقریر برحدیث نجوم استوار است که بطلان آن، حتی از ناحیه علمای اهل‏سنت، ثابت است. ابن حزم اندلسی دلائل متعدد بربطلان حدیث مزبور اقامه کرده است (ابن‏حزم، بی‏تا، 5: 64؛ 6: 83) و علامه میرحامد حسین جمعاً بیست و نه دلیل بر بطلان آن اقامه نموده است (میرحامد حسین، همان، 23: 1096-1106؛ 23: 1107-1109).

ابن‏قیم در دلیل سوم خود بر بطلان حدیث نجوم می‏گوید:

تقلید از هر صحابی در هر قولی، مقتضی نفی صحابی دیگر است. اگر صحت حدیث نجوم را معتقد شدید، نباید قول دیگر و یا مذهب دیگری را باطل شمارید (ابن قیم جوزی، 1411، 2: 171).

ثانیاً: برفرض صحت حدیث نجوم، مقصود از اصحاب، اهل‏بیت9 است. چنان‏که ناصرالدین البانی حدیث را در بعض نقل‏ها به لفظ اهل‏بیتی آورده است (البانی، 1412، 1: 152) و یا دست‏کم اهل‏بیت عصر پیامبر9 داخل در زمره اصحاب هستند، پس اخذ شریعت از آنان به وصف صحابیّت واجب و حصر ایشان در دائره طریقیّت باطل است. (برای اطلاع از ادله دیگر ر.ک. میرحامد حسین، همان، 23: 1073-1077).

3)       اجماع اهل‏بیت: مقصود است

گفته‏اند: اولاً:آنچه مفاد حدیث است، اجماع اهل‏بیت است؛ ثانیاً: از سوی اهل‏بیت بر امامت و افضلیت علی7 اجماعی واقع نشده است؛ ثالثاً: بر فرض وجود اجماع، بااجماع قوی‏تر- اجماع امت- در تعارض است (ابن‏تیمیه، همان، 7: 396)؛ رابعاً: علت حجیّت اجماع اهل‏بیت این است که آنان بر باطل اجماع نمی‏کنند، یعنی در مقام اجماع معصوم‏اند، همچون امت اسلام، که اجماعشان معصوم از خطا است (ابن‏عبدالوهاب، 1349، 1: 91).

پاسخ: مقصود از اهل‏بیت در حدیث سفینه - چنان‏که پیش از این بیان شد- معصومین از خاندان پیامبر اکرم9 می‏باشند، نه عموم خویشاوندان و بستگان آن حضرت. دیگر اینکه قول و فعل معصوم حجیت شرعی دارد، و مشروط به اجماع نیست؛ مضافاً بر این‏که اجماع اهل‏بیت معصوم نیز محقق است. از سوی دیگر، قول و فعل غیر معصوم هرگاه با قول و فعل معصوم مخالف باشد، فاقد اعتبارخواهد بود.

4)      اهل سنت پیروان واقعی اهل‏بیت:!

گفته شده است: پیرو واقعی اهل‏بیت:، اهل‏سنت‏اند که امامان مذهبشان علم را از اهل‏بیت گرفته‏اند، و به همه اهل‏بیت بدون هیچ تبعیضی اظهار محبت می‏کنند، بر خلاف شیعه که بین اهل‏بیت تبعیض قائل می‏شوند و از همه اهل‏بیت احادیث روایت کرده‏اند، چنان که منابع حدیثی،تفسیری و فقهی شاهد است (آلوسی، همان، 1: 37؛ 1: 333).

پاسخ: اولاً: کسب دانش از کسی با پیروی از او ملازمه ندارد، مگرآن‏که شاگرد اطاعت از استاد خود را واجب بداند، و مخالفت ائمه مذاهب اهل‏سنت با امامان اهل‏بیت: در احکام شرعی و مسایل اعتقادی، دلیل روشن بر عدم اعتقاد و التزام آنان به وجوب اطاعت از امامان اهل‏بیت: می‏باشد.

ثانیاً: مقتضای پیروی از اهل‏بیت معصوم پیامبر اکرم9 اعتقاد به امامت آنان در اصول و فروع دین است، اما مذاهب اهل‏سنت در اصول و فروع دین از کسانی چون ابوالحسن اشعری، ابومنصور ماتریدی، ابوحنیفه، مالک بن انس و دیگران پیروی می‏کنند، نه از امامان معصوم اهل‏بیت:.

ثالثاً: به حکم این که «اهل البیت ادری بما فی البیت»، اهل‏بیت پیامبر9 به گفتار ورفتار پیامبر9 آگاه‏تر از دیگران بوده‏اند، لذا لازمه پیروی ازآنان این است که در نقل سنت پیامبراکرم9 به روایات اهل‏بیت: استناد شود، وگفتار دیگران با سخنان آنان ارزیابی شود. اما منابع حدیثی اهل سنت خلاف این را نشان می‏دهد (میرحامد حسین، همان، 23: 988 و 1011-1057؛ میلانی، همان، 4: 288).

چنان‏که اگر تمامی آنچه اهل‏سنت از اهل‏بیت: روایت کرده‏اند جمع‏آوری شود، کمتر از آن است که بخاری به تنهائی از عکرمة خارجی مُکذّب آورده است. بخاری در صحیح از امام صادق7 یک حدیث هم روایت نکرده، نه از امام کاظم و امام رضا  و نه از امام جواد وامام عسکری:! در حالی که در عصر آن حضرت است! و نه از امام حسن7 و نه از زید بن علی و یحیی بن زید و نفس زکیه و برادرش ابراهیم بن عبدالله و حسین بن علی بن حسن فخّی، با وجود استنادش به مدعی خوارج، عمران بن حطّان که او را از رجال صحیحش قرار داده است (شرف‏الدین، 1404، 526-528).

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

ابن‏ابی‏حاتم، عبدالرحمن (1271)؛ الجرح والتعدیل، بیروت، داراحیاءالتراث العربی.

ابن‏الأبّار، محمدبن عبدالله القضاعی (1421)؛ معجم أصحاب القاضی ابی علی الصدفی، مصر، مکتبة الثقافة الدینیة.

ابن‏الحنبلی، محمد بن ابراهیم (1408)؛ قفو الاثرفی صفوة علوم الاثر، تحقیق: عبدالفتاح ابوغدة، بی‏جا، مکتبة المطبوعات الاسلامیة.

ابن‏المغازلی، علی بن محمد (1424)؛ مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب7، تحقیق ابوعبدالرحمن ترکی، صنعاء، دارالآثار.

ابن‏تیمیة، احمدبن عبدالحلیم (1046)؛ منهاج السنةالنبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، ریاض، جامعةالامام محمدبن سعودالاسلامیة.

ابن‏جبر، علی بن یوسف (بی‏تا)؛ نهج الایمان، تحقیق سیداحمد حسینی، مشهد، مجتمع امام هادی7.

ابن‏جوزی، سبط (بی‏تا)؛ تذکرةخواص الأمةفی ذکرخصائص الأئمة، قم، منشورات شریف رضی.

ابن‏جوزی، عبدالرحمن (1406)؛ الضعفاءوالمتروکون، تحقیق عبدالله القاضی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

ابن‏حبان، محمد (1396)؛ المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، تحقیق محمود ابراهیم زاید، حلب، دار الوعی.

ابن‏حزم اندلسی، علی بن احمد (بی‏تا)؛ الاحکام فی اصول الاحکام، بیروت، دارالآفاق الجدیدة.

ابن‏حنبل الشیبانی، أحمد بن محمد (1421)؛ مسند أحمد تحقیق شعیب الأرنؤوط وعادل مرشد، بی‏جا، الرسالة.

ابن‏حنبل شیبانی، احمدبن محمد (1403)؛ فضائل الصحابة،  تحقیق وصی الله محمدعباس، بیروت، مؤسسةالرسالة.

ابن‏دقیق العید، محمد بن علی (بی‏تا)؛ الاقتراح فی بیان الاصطلاح، بیروت، دارالکتب العلمیة.

ابن‏سعد، محمد (1410)؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر، بیروت، دارالکتب العلمیة.

ابن‏عبدالوهاب، ابوسلیمان،عبدالله بن محمد (1349)؛ جواب أهل السنةالنبویةفی نقض کلام الشیعةوالزیدیة، ریاض، دارالعاصمة.

ابن‏فهد حلی، جمال الدین احمد (1406)؛ التحصین فی صفات العارفین، قم، مدرسة الامام المهدی(عج).

ابن‏قتیبة الدینوری، عبدالله بن مسلم (1922)؛ المعارف، تحقیق ثروت عکاشة، قاهره، الهیئةالمصریة العامةللکتاب.

ابن‏قیم جوزی، محمدبن ابی بکر (1411)؛ اعلام الموقعین عن رب العالمین، بیروت، دارالکتب العلمیة.

ابوالصلاح الحلبی (1404)؛ تقریب المعارف، قم، انتشارات الهادی.

ابوشیخ الاصفهانی، عبدالله بن محمد (1987)؛ الامثال فی الحدیث النبوی، بومبایهند، دارالسلفیة.

الآجری، محمدبن الحسین (1420)؛ الشریعة، ریاض، دارالوطن.

الاسدی، ابن بطریق (1407)؛ العُمدة، قم، مؤسسه نشر اسلامی.

الالبانی، محمد ناصر الدین (بی‏تا[ب])؛ صحیح وضعیف سنن ترمذی، نرم افزار المکتبة الشاملة.

الالبانی، محمد ناصرالدین (1405[الف])؛ ارواءالغلیل فی تخریج احادیث منار السبیل، بیروت، المکتب الاسلامی.

الالبانی، محمد ناصرالدین (1415)؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ریاض، مکتبة المعارف للنشر.

الالبانی، محمد ناصرالدین (1420)؛ تمام المنةفی التعلیق علی فقه السنة، بی‏جا، دارالرایة.

الالبانی، محمد ناصرالدین (1421)؛ الاسراءوالمعراج و ذکر احادیثهما، بی‏جا، المکتب الاسلامی.

الالبانی، محمد ناصرالدین (بی‏تا[الف])؛ صحیح و ضعیف سنن ابن ماجة، نرم افزار المکتبة الشاملة.

الالبانی، ناصرالدین (1412)؛ سلسلةالأحادیث الضعیفة و الموضوعة، ریاض، دارالمعارف.

آلوسی، محمود شکری (1373)؛ مختصر التحفة الاثنی عشریة، قاهره، المطبعة السلفیة.

الآمدی، علی بن أبی علی (بی‏تا)؛ الإحکام فی أصول الأحکام، تحقیق:عبدالرزاق عفیفی، بیروت، المکتب الإسلامی.

البیهقی، احمدبن الحسین (1424)؛ السنن الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة.

التمیمی المغربی، النعمان بن محمد (بی‏تا)؛ شرح الاخبارفی فضائل الائمةالاطهار، تحقیق حسینی جلالی، قم، مؤسسةالنشرالاسلامی.

التنکابنی، محمدبن عبدالفتاح (1419)؛ سفینةالنجاة، تحقیق سید مهدی رجائی، بی‏جا،  نشر المحقق.

التنکابنی، محمدبن عبدالفتاح (بی‏تا)؛ ضیاءالقلوب، تحقیق سید صادق حسینی، قم، مجمع ذخائر اسلامی.

الجرجانی، عبدالله بن عدی (1409)؛ الکامل فی ضعفاءالرجال، تحقیق سهیل زکار، بیروت، دارالفکر.

حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله (1411)؛ المستدرک علی الصحیحین، تحقیق مصطفی عبدالقادر، بیروت، دارالکتب العلمیة.

حلی، حسن بن یوسف (1379)؛ منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، مشهد، مؤسسه عاشورا.

خزاز قمی، رازی (1401)؛ کفایةالاثر فی النص علی الائمةالاثنی عشر:، تحقیق سیدعبداللطیف حسینی، بی‏جا ، انتشارات بیدار.

الخطیب البغدادی،احمدبن علی (1417)؛ تاریخ بغداد و ذیوله، تحقیق مصطفی عبدالقادرعطا، بیروت، دارالکتب العلمیة.

الخوئی، السید ابوالقاسم الموسوی (1413)؛ معجم رجال الحدیث، قم،1413 بی‏نا.

الدارمی، عبدالله بن عبدالرحمن (بی‏تا)؛ سنن دارمی، تحقیق حسین سلیم، العربیة السعودیة، دارالمغنی.

الذهبی، محمد بن احمد (1405)؛ سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب الارناؤوط، بی‏جا، الرسالة.

الذهبی،محمدبن احمد (1995)؛ میزان الاعتدال فی نقدالرجال، تحقیق علی محمدمعوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.

زرکلی، خیرالدین بن محمود (2002)؛ الاعلام، بی‏جا، دارالعلم للملایین.

زیدبن علی (بی‏تا)؛ ، مسند زید بن علی، تحقیق احد علماء الزیدیین، بیروت، دارالاحیاء.

السجستانی، سلیمان بن الاشعث (بی‏تا)؛ سنن ابی داوود، تحقیق محمد محیی الدین، بیروت، المکتبةالعصریة.

السَلامی، عبد الرحمن بن أحمد (1407)؛ شرح علل الترمذی، تحقیق همام عبد الرحیم سعید، اردن، مکتبة المنار.

السمهودی، علی بن عبدالله (بی‏تا)؛ جواهرالعقدین فی فضل الشرفین، تحقیق موسی بنایی العلیلی، بغداد، مطبعة العانی.

سیوطی، جلال الدین، عبدالرحمن بن ابی بکر (1993)؛ الدر المنثور فی التفسیربالمأثور، بیروت، دارالفکر.

شریف مرتضی (1410)؛ الشافی فی الامامة، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، تهران؛ مؤسسة الصادق.

شیخ الطوسی، محمدبن الحسن (1382)؛ تلخیص الشافی، تحقیق حسین بحرالعلوم، قم، المحبین.

شیخ حسن عبدالله (بی‏تا)؛ وقفةمع الجزائری فی نصیحته الی کل شیعی، نرم افزار المکتبة الشاملة.

شیخ صدوق (1404)؛ عیون اخبارالرضا7، تحقیق حسین الاعلمی، بیروت، مؤسسةالاعلمی للمطبوعات.

شیخ صدوق (1405)؛ کمال الدین وتمام النعمة، تحقیق علی اکبرغفاری، قم، مؤسسةالنشر الاسلامی.

شیخ صدوق (بی‏تا[الف])؛ الخصال، تحقیق علی اکبرغفاری، قم، جامعه مدرسین.

شیخ طوسی، محمد بن حسن (1414)؛ الامالی، تحقیق مؤسسة البعثة، قم، دارالثقافة.

شیخ مفید، محمدبن محمد (بی‏تا)؛ الامالی، تحقیق علی اکبرغفاری، قم، جامعه مدرسین.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (1414)؛ سبل الهدی والرشاد، تحقیق شیخ عادل احمد، بیروت، دارالکتب العلمیة.

الصفار، محمدبن الحسن (1404)؛ بصائر الدرجات، تحقیق میرزامحسن کوچه باغی، تهران، مؤسسةالاعلمی.

الطبرانی، سلیمان بن احمد (1405)؛ المعجم الصغیر، تحقیق محمدشکور،المکتب الاسلامی، بیروت، دارعمار.

الطبرانی، سلیمان بن احمد (1415)؛ المعجم الاوسط، تحقیق طارق بن عوض‏الله، قاهره، دارالحرمین.

الطبرانی، سلیمان بن احمد (1415[الف])؛ المعجم الکبیر، تحقیق حمدی بن عبدالمجید، قاهره، مکتبة ابن تیمیة.

الطبرسی، احمد بن علی (1386)؛ الاحتجاج، تحقیق محمد باقرخرسان، بی‏جا، دارالنعمان.

الطبرسی، الحسن بن الفضل (1392)؛ مکارم الاخلاق، بی‏جا، بی‏نا.

الطبری، عمادالدین،محمدبن ابی القاسم (1420)؛ بشارةالمصطفی9، تحقیق جواد القیومی، قم، مؤسسةالنشر الاسلامی.

العجلی، احمد بن عبدالله (1405)؛ تاریخ الثقات، بی‏جا، دارالباز.

العسقلانی، احمد بن حجر (1326)؛ تهذیب التهذیب، هند، دائرةالمعارف النظامیة.

العسقلانی، احمدبن حجر (1406)؛ تقریب التهذیب، تحقیق محمدعوامة، سوریه، دارالرشید.

العسقلانی، احمدبن حجر (1406)؛ لسان المیزان، بیروت، مؤسسةالاعلمی للمطبوعات.

العسقلانی، احمدبن حجر (1415[الف])؛ الاصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیة.

العقیلی، محمدبن عمرو (1404)؛ الضعفاء الکبیر، تحقیق عبدالمعطی امین، بیروت، دارالکتب العلمیة.

علامةشرف الدین،سید عبدالحسین (1404)؛ النص و الاجتهاد، تحقیق و نشر:ابو مجتبی.

الغازی، داودبن سلیمان (1418)؛ مسندالرضا7، تحقیق حسینی جلالی، بی‏جا، مرکز النشر، تابع مکتب الاعلام الاسلامی.

فخرالدین الرازی، محمدبن عمر (1420)؛ مفاتیح الغیب(التفسیر الکبیر)، بیروت، داراحیاءالثراث العربی.

قزوینی، سید محمد حسن (1397)؛ البراهین الجلیةفی رفع تشکیکات الوهابیة: قاهره، بی‏نا.

القضاعی، محمدبن سلامة (1407)؛ مسندالشهاب،تحقیق حمدی بن عبدالمجید، بیروت، مؤسسة الرسالة.

القندوزی الحنفی، سلیمان بن ابراهیم (1294)؛ ینابیع المودة لذوی القربی، تحقیق سیدعلی جمال اشرف حسینی، بی‏جا، دارالأسوة.

الکراجکی، ابوالفتح محمدبن علی (1421)؛ التعحب من اغلاط العامة، قم، دارالغدیر.

الکراجکی، محمدبن علی (1410)؛ کنزالفوائد، بی‏جا، مکتبةالمصطفی.

المازندرانی، ملامحمدصالح (بی‏تا)؛  شرح اصول الکافی، تعلیقة میرزا ابوالحسن الشعرانی، بی‏جا، بی‏نا. .

المتقی الهندی، علی بن حسام الدین (1998)؛ کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، بی‏جا، مؤسسةالرسالة.

مجلسی، محمدباقر (1403)؛ بحارالانوار، بیروت، الوفاء.

المحبی، محمدبن امین (1426)؛ نفحةالریحانة و رشحة طلاء الحانة، تحقیق احمدعنایة، بیروت، دارالکتب العلمیة.

المزی، یوسف بن عبدالرحمن (1400)؛ تهذیب الکمال فی اسماءالرجال، تحقیق بشارعواد، بیروت، مؤسسةالرسالة.

الملا الهروی القاری،علی بن محمد (1422)؛ مرقاةالمفاتیح شرح مشکاةالمصابیح، بیروت، دارالفکر.

ممدوح، محمود سعید (1416)؛ رفع المنارة لتخریج أحادیث التوسل والزیارة، اردن، دار الامام النووی.

المناوی، زین‏الدین (1356)؛ فیض القدیرشرح جامع الصغیر، محمد عبدالرؤوف، مصر، المکتبةالتجاریة.

المناوی، زین‏الدین، (1408)؛ التیسیر بشرح الجامع الصغیر، ریاض، مکتبةالامام الشافعی.

میرحامدحسین (1366)؛ عبقات الأنوار فی اثبات امامة الأئمةالأطهار:، اصفهان، کتابخانه امیرالمؤمنین7.

میلانی، سید علی (1414)؛ نفحات الازهار، قم، نشر مهر.

الهلالی، سلیم بن قیس (بی‏تا)؛ اسرار آل محمد:(کتاب سلیم بن قیس)، تحقیق، محمدباقرانصاری، قم، انتشارات دلیل ما.

الهیثمی، علی بن ابی بکر (1399)؛ کشف الاستارعن زوائدالبزار، تحقیق حبیب الرحمن، بیروت، مؤسسة الرسالة.

الهیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر (1414)؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تحقیق حسام الدین القدسی، القاهره، مکتبةالقدسی.



[1]. در بحث مصداق شناسی بطلان این دیدگاه که اهل‏بیت را عموم بنی‏هاشم فرض کرده است، ثابت خواهد شد.

 

[2]. اهل الرجل: من یجمعه وایاهم نسب او دین او ما یجری مجراهما (المفردات، 1: 96)؛ اهل‏البیت: سکانه (مجمع البحرین، 1: 128)؛ اهل الرجل: عشیرته، (لسان العرب، 11: 28) و استعمال این واژه برهمه مصادیق بالسویه صادق است، مگر هنگامی که بوسیله قرائنی صنف یا افراد خاصی اراده شود (ابهی‏المراد، 1: 646).