ریشه‏های پدیده تکفیر در گذر تاریخ

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسنده

چکیده

پدیده زشت تکفیر که با قوانین اسلامی کاملاً مخالف است، مگر در موارد مشخص که در عصر رسول‏خدا9  به وسیله «اسامه بن زید» و «ولید بن عقبه» صورت رگفت و هر دو مورد نکوهش قرار گرفتند. پس از آن دو، خوارج به این پدیده دامن زدند. ارزش‏های والای انسانی از نظر قرآن و سنت مانع از آن است که به این زودی خون انسانی هدر شمرده شود و پیامبر گرامی اسلام9 پیوسته با پذیرش دو شهادت از طرف مقابل، ایمان و اسلام او را می‏پذیرفت و هرگز پیرامون مسائل کلامی که دستاویز تکفیری‏هاست، سخن نمی‏گفت. 

کلیدواژه‌ها


مقدمه

پدیده زشت تکفیر که هم‏اکنون دامن‏گیر کشورهای اسلامی شده است، با کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم9 و روش امت اسلامی در طول سال‏های متمادی، سازگار نبوده، و برای در هم کوبیدن امت اسلامی از خارج نسخه‏پیچی شده است و هرگز قوانین تابناک اسلام اجازه نمی‏دهد که به آسانی گوینده توحید و معترف به رسالت پیامبر اکرم9 و مؤمن به روز قیامت تکفیر شود.

از نظر قوانین اسلامی تمام انسان‏ها می‏توانند تحت شرایطی در کنار یکدیگر، با کمال آرامش زندگی کنند و هیچ گروهی حق ندارد به بهانه تکفیر، جان و مال انسانی را تاراج نماید. برای روشن شدن این مطلب قدری در ارزش انسان از منظر قرآن سخن می‏گوییم.

ارزش انسان از منظر قرآن

انسان در ادیان آسمانی یک موجود ارزش‏مند و ودیعه الهی در روی زمین است و در میان همه آفریدگان الهی از کرامت و عزّت خاصی برخوردار است. در این مورد کافی است که خدا در قرآن کریم همه انسان‏ها را به طور مطلق «خلیفه» و جانشین خویش در روی زمین معرفی می‏کند (بقره: 30) و به خاطر ارزش والا او را مسجود فرشتگان قرار داده (بقره: 34)، حتی به این نیز اکتفا نکرده، او را شایسته حمل امانتی دانسته که دیگر موجودات از حمل آن امتناع ورزیدند (احزاب: 72) و به یک معنا انسان را نمایش‏گر هدف خلقت و غرض از آفرینش معرفی می‏کند (هود:7). سرانجام آیات قرآن حاکی است که خدا، آفتاب و ماه را به سود او تسخیر نموده است (ابراهیم: 33).

او بالذات خداخواه و خداجوست و اگر دیگر عوامل مادی بر روی فطرت او پرده نیافکند، او تا آخر عمر خداپرست خواهد بود (روم: 30). نه تنها خداخواهی با روح و روان او عجین شده است، بلکه روح و روان او با گرایش‏های ارزشمند دیگر مجهز شده و خامه تحقیق دانشمندان از این گرایش‏ها پرده برداشته، مانند گرایش به علم و آگاهی، گرایش به خوبی و نیکی؛ این گرایش‏ها که گاهی از آنها به فطرت و گاهی به غریزه تعبیر می‏کنند، ابعاد روانی انسان را تشکیل می‏دهد.

در تکریم انسان و طرد خشونت کافی است، قرآن احیاء انسانی را، احیاء تمام انسان‏ها تلقی کرده است و کشتن بی‏گناهی را کشتن همه انسان‏ها می‏داند (مائده: 22).

با توجه به مقام و موقعیت انسان از نظر آیین آسمانی اسلام و دیگر شرایع، باید با چنین موجودی با رحمت و رأفت، رفتار و هر نوع خشونت فراتر از قانون را محکوم کرد و از آن تبری جست و آیین آسمانی را از این پدیده زشت که دامن‏گیر بشر قرن 21 شده است، تنزیه نمود. نخستین آیه از قرآن مجید Gبسم الله الرحمن الرحیمF است و محققان می‏گویند واژه «رحمن» از یک رحمت گسترده و فراگیر حکایت می‏کند که همه انسان‏ها، بلکه تمام موجودات را شامل می‏شود (ن.ک. طبرسی، بی‏تا، 1: 33).

خداوند به پیامبر گرامی اسلام9 فرمان می‏دهد که با مخالفان از در اُلفت و رحمت وارد شده، خلاف آنان را ببخشد و در حق آنان از خدا طلب آمرزش نماید و برای احیاء شخصیت آنان، آنها را در دایره مشورت وارد سازد (آل‏عمران: 159).

پیامبر اسلام9 در دوران حیات خود مظهر رحمت و دور از خشونت بود و از کلمات زیبای او در محکوم کردن خشونت این است که فرمود:

إِنَّ الرِّفْقَ لَمْ یُوضَعْ عَلَى شَیْ‌ءٍ إِلَّا زَانَهُ وَ لَا نُزِعَ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا شَانَهُ؛ رأفت هر کجا باشد، زینت بخش است و از چیزی برداشته نمی‏شود، مگر اینکه جای آن را عیب و زشتی می‏گیرد (مسلم، بی‏تا، 8: 22).

ریشه تکفیر در اعصار گذشته

ریشه تکفیر در اعصار گذشته به عصر رسالت بازمی‏گردد، آنگاه که فرد ناآگاهی به بهانه اینکه اسلام شخصی، اسلام صوری او را به قتل رساند و اموال او را به غنیمت گرفت، و قرآن کریم از او به نکوهش یاد کرد و فرمود:

Gیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاَ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیراًF (نساء:94)؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! هنگامى که در راه خدا گام مى‌زنید (و به سفرى براى جهاد مى‌روید)، تحقیق کنید! و بخاطر اینکه سرمایۀ ناپایدار دنیا(و غنایمى) به دست آورید، به کسى که اظهار صلح و اسلام مى‌کند نگویید: «مسلمان نیستى» زیرا غنیمتهاى فراوانى(براى شما) نزد خداست. شما قبلاً چنین بودید؛ و خداوند بر شما منّت نهاد(و هدایت شدید). پس، (بشکرانۀ این نعمت بزرگ،) تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است.

1) اسامه بن زید 

در تفسیر آیه یاد شده می‏نویسند:

اسامه بن زید در یکی از سفرهای خود، فردی را به گمان اینکه مشرک است، کشته بود، در حالی‏که آن فرد خود را مومن معرفی می‏کرد. وقتی محضر پیامبر اکرم9 رسید و جریان را یادآور شد، حضرت فرمود: چرا چنین گناهی را مرتکب شدی؟ اسامه گفت: تصور کردم او دروغ گفته است. حضرت فرمود: مگر شما مأمور به باطن هستی که از دلها خبردار باشی. نکوهش پیامبر چنان سنگین بود که وی آرزو کرد که چنین و چنان شده بود (بخاری، 1314، 9: ح6872).

2) ولید به عقبه و تکفیر بنی‏المصطلق

پس از اسامه بن زید، دومین فردی که بدون ملاک دست به پدیده تکفیر زشت زد «ولید بن عقبه» بود. او از طرف پیامبر اکرم9 در سال هفتن یا هشتم هجری مأمور شد که سوی قبیله بنی‏المصطلق برود و زکات مقرر در اسلام را ازآنها بگیرد. گویا ولید در دوران جاهلیت با این قبیله تشی داشته است. وقتی که او به سرزمین بنی‏المصطلق وارد شد، آنان از این رو که مأمور پیامبر به سرزمین آنها قدم نهاده است، به استقبال او رفته و شادی می‏کردند. ولی ولید با ذهنیت پیشین خود تصور کرد که قصد قتل او را دارند. لذا فوراً به مدینه بازگشت و از ارتداد این قبیله گزارش کرد (طبری، 1400، 26: 78؛ قرطبی، 1343، 16: 311). این در حالی است که گزارش او کاملاً غلط بود و اگر بر اثر این گزارش غلط او، مسلمان دست به اقدامی می‏زدند، فاجعه‏آفرین بود. قرآن کریم در نکوهش این کار ولید، می‏فرماید:

Gیَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَF (حجرات: 6)؛ اى کسانى که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، دربارۀ آن تحقیق کنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کردۀ خود پشیمان شوید!

بر اثر نزول این آیه، پیامبر اکرم9 به تحقیق پرداخت، و روشن شد که این فرد بدون تحقیق، گروهی را تکفیر کرده و مایة ناراحتی پیامبر اکرم9 و یاران حضرتش شده است.

3) خوارج و مسئله تکفیر 

پس از این دو حادثه، پدیده شوم تکفیر از جانب خوارج در صفین، در مسئله تحکیم پیش آمد. آنگاه که نشانه‏های پیروزی سپاه امیرالمومنین علی7 بر سپاه دشمن کالماً هویدا شده بود، عمر و عاص-این سیاستمدارشیاد عرب- برای چنین روزی نقشه‏ای کشیده و آن اینکه اگر پیروزی از آنِ سپاه علی7 شد، با بالا بردن قرآن و قرار دادن آنها بر سرنیزه‏ها، جنگ را متوقف سازد، تا طرفین مجبور شوند به حکم قرآن عمل کنند و در نتیجه پیروزی صورت نپذیرد.

این رمد نقشه خود را عملی کرد. دشمن شکست‏خورده با قرار دادن قرآن بر سرنیزه‏ها ظاهر شدند. همین کار سبب شد که در سپاه علی7 اختلاف پدید اید. امیرمومنان7 اصرار داشت که باید به جنگ ادامه داد، زیرا انها خواهان حاکمیت قرآن نیستند، بلکه این نقشه‏ای شیطانی است که جنگ را که در استانه پیروزی است، متوقف سازند. اما گروهی از سپاه حضرتش که در میان آنان نفوذی‏های دشمن نیز حضور داشتند، او را به حاکمیت قرآن مجبور ساختند و قرار شد که نمایندگان دو گروه در نقطه معینی در این مسئله فکر کنند و حکم قرآن را بیان نمایند. پس از نگارش وثیقه، همان گروهی که علی7 را تحت فشار قرار داده بودند، اصرار ورزیدند که پیمان را نادیده بگیرد و به جنگ ادامه دهد. حضرت فرمود: نصیحت و پند مرا نشنیدید. پس از بستن پیمان مرا وادار به نقض پیمان می‏کنید. گفتار حضرت بر آنان سنگین آمد و شعار «إن الحکم الا لله» سر دادند و به تدریج به تکفیر حضرت علی7 و یاران او پرداختند، که تاریخ تفصیل آن را نوشته است (ابن‏مزاحم، بی‏تا: 497).

4) خلق قرآن و پدیده تکفیر  

سالیان درازی ملت مسلمان گرفتار خوارج بودند، که فقط خود را مسلمان دانسته، دیگران را تکفیر می‏کردند. چه خون‏های پاکی که در این میان ریخته شد، تا اینکه در عصر مأمون عباسی، نسخه‏ای از خارج به نام «خلق قرآن» پیچیده شد و در میان محدثان بازتاب گسترده‏ای یافت. مسئله این بود که آیا قرآن حادث و مخلوق است یا قدیم و غیر مخلوق؟

مسئله خلق قرآن و حدوث آن، در یک افق غبارآلود مطرح شد و بدون اینکه موضوع را تصور کنند، حکم صادر کردند.

احمد بن حنبل رد رساله خود می‏گوید:

آن کس که بگوید کلام خدا مخلوق است او کافر است. آن کس که بگوید کلام خدا است و دیگر درباره مخلوق بودن یا عدم آن سخن نگوید، او از اولی هم خبیث‏تر است. آن کس که این دو گروه را تکفیر نکند، او نیز مانند آنهاست (ابن‏حنبل، 1405: 48).

 متأسفانه ابوالحسن اشعری که تا حدی فرد روشنی بوده، او نیز در مسئله خلق قرآن راه افراط را در پیش گرفته، می‏گوید:

هر کس بگوید قرآن مخلوق خداست، او کافر است (اشعری، 1400: 322).

اصول اهل حدیث ایجاب می‏کند که در مسائلی که کتاب خدا و سنت رسول خدا9 در آن مورد سخن نگفته است، سخن نگوید و سکوت اختیار نماید.

مسلماً مقصود کسانی که می‏گویند قرآن مخلوق است، یعنی مخلوق خداست و هرگز مقصود آنان از ان، اختلاق و ساختگی بودن آن نیست، که مسلماً چنین توصیفی از قرآن کفر است. 

البته ابوالحسن اشعری در آخرین روزهای عمر خود، شاگردان خود را گرد آورد و جمله تاریخی خود را مطرح کرد. او گفت:

شما شاهد باشید که من احدی از کسانی که از اهل قبله باشند و بر کعبه نماز بخوانند را تکفیر نمی‏کندم (شعرانی، 1378: 58).

این بیان فشرده از تاریخچه اجمالی تکفیر در گذر تاریخ است. اکنون شایسته است که در ملاک ایمان و کفر سخن بگوییم.

ملاک ایمان و کفر

ایمان و کفر در قرآن مجید و سنت و کلمات علما، حدّ معینی دارد و کاملاً مرزبندی شده‏اند. بر همین اساس ملاک ایمان و کفر در اختیار بنده و یا فرد دیگری نست که هر کس را بخواهیم مؤمن و هر کس را نخواهیم و نپسندیم، کافر معرفی نماییم، و جملگی باید از مرزی که وحی الهی معرفی کرده است، پیروی کنیم.

ایمان اجمالی

در تشرف به دایره ایمان کافی است که به سه چیر ایمان بیاوریم: 1) توحید خدا؛ 2) رسالت پیامبر خاتم9؛ 3) معاد روز قیامت.

اعتقاد اجمالی به این هر سه موضوع، انسان را در دایره ایمان وارد کرده، او را از پلیدی کفر نجات می‏دهد.

درباره اصل نخست کافی است خدا را به توحید از نظر هستی و ذات توصیف کند و اینکه او یکتاست و نظیر و مانندی ندارد و از نظر صفات او را خالق و عالم و قادربداند.

درباره اصل دوم، کافی است که به رسالت پیامبر خاتم9 مؤمن بوده،به آنچه که او آورده است، ایمان داشته و پذیرای ان باشد، هرچند تفصیل آن را نداند.

اصل سوم، اصلی است که نمی‏توان منهای آن عقیده‏ای را به عنوان عقیده دینی پذیرفت. لذا در قرآن مجید، هر کجا از ایمان به خدا سخن به میان آمده، ایمان به روز رستاخیز نیز ذکر شده است. اتفاقاً متکلمان اهل سنت نیز در این اصول با ما همگام هستند.

عضدالدین ایجی می‏گوید:

ایمان نزد ما و نزد قاضی باقلانی و استاد ابوالاسحاق اسفرائنی این است که انسان به آنچه که رسول خاتم آمرده است ایمان بیاورد، آنچه که تفصیلاً معلوم است به تفصیل و آنچه که اجمالاً معلوم است به صورت اجمال (ایجی، بی‏تا: 384).

تفتازانی نیز همان راه عضدالدین را در پیش گرفته، می‏گوید:

ایمان این است که انسان پیامبر را در آنچه که آورده است تصدیق نماید. آنچه به تفصیل معلوم است مانند یگانگی صانع و وجوب نماز و حرمت خمر به تفصیل مومن باشد و در جایی که آگاهی تفصیلی نیست، ایمان اجمالی کافی است (تفتازانی، 1370، 5: 127)

سیره پیامبر اکرم9 در پذیرش ایمان

در عام الوفود (سال نهم هجرت) جملگی ساکنان شبه جزیره، از شهری و بادیه‏نشین، گروه‏گروه وارد مدینه می‏شدند تا در محضر پیامبر اکرم9 ایمان بیاورند. حضرت از همگان به دو شهادت اکتفا می‏نمود و هرگز مسائل کلامی را مطرح نمی‏کرد، تا پاسخگو باشند.

راه دور نرویم، بخاری و مسلم نقل می‏کنند:

پیامبر اکرم9، علی بن ابی‏طالب7 را به گشایش دژهای خیبریان مأمورد کرد. علی7 مقداری راه رفته بود، از دور صدا زد: «یَا رَسُولَ اللَّهِ، عَلَى مَا أُقَاتِلُ النَّاسَ؛ تا کی با این گروه نبرد کنم؟». پیامبر فرمود: قَاتِلْهُمْ حَتَّى یَشْهَدُوا" أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ" فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ فَقَدْ مَنَعُوا مِنْکَ دِمَاءَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا، وَ حِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)؛ با آنان نبرد کن تا به وحدانیت خدا و رسالت محمد گواهی دهند. هر موقع این دو شهادت را به زبان جاری کردند، خون‏ها و مال‏های آنان بر دیگران حرام می‏شود، مگر اینکه سببی در کار باشد (مانند قصاص)، ولی حساب انان با خداست (بخاری، همان، 1: 10؛ مسلم، همان، 7: 17).

جملهاخیر ناظر به این است که اقرار به زبان از نظر ظاهری برای همه کافی است و اما باطن راجع به خداست که اگر واقعاً مؤمن نباشند، حساب آنها با خدا بوده و ما مأمور به باطن نیستیم.

متأسفانه امر در یک رشته مسائلی، دستاویز تکفیری‏ها شده، مانند توسل به انبیاء و اولیاء، یا زیارت قبور و یا سوگند به غیر خدا و امثال اینها.

در حالی‏که اینها یک رشته مسائل علمی است و هریک از دو طرف برای خود دلیل و برهان دارد و بسیار دور از حقیقت است که یک طرف، طرف دیگر را تکفیر کند.

هنگامی‏که هیئت‏هایی از طرف قبائل شرفیاب محضر پیامبر اکرم9 می‏شدند، هرگز آن حضرت از انها پیرامون این موضوعات سؤال نمی‏کردند. اینها یک رشته مسائلی است که از قرن هشتم توسط ابن‏تیمیه مطرح گردید و قبل از آن احدی از مسلمانان در مشروعیت این امور شک و تردید نداشت.

خطرناک بودن تکفیری‏های معاصر

تکفیر در دوران‏های پیشین غالباً زبانی بوده و کمتر به خونریزی منجر می‏شد، مگر در دوران خوارج. اما امروز تکفیر الت دست قدرت‏های بزرگ شده و با بکارگیری گروه‏هایی، مسلمانان را به جان هم انداخته و زیرساخت تمام کشورهای اسلامی را نابود می‏سازند. با یک نگاه به وضع‏ رقت‏بار مردم سوریه روشن می‏شود که این فراخوان جهاد علیه مرز و بوم این کشور، که تنها کشور مقاوم در مقابل اسرائیل است، هرگز برای بازپس‏گیری اراضی اشغالی فلسطین صورت نگرفته است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

نتیجه‏گیری

اکنون که ضررهای تکفیری‏های بی‏حساب و کتاب، بر همگان روشن شده است، بر علماء و دانشمندان اسلامی لازم است با برگزاری کنگره‏هایی، این پدیده شوم را محکوم کنند و امت اسلامی را از پیامدهای ویرانگر این پدیده آگاه سازند و با صدور قطعنامه‏های خاصی، از دولت‏های اسلامی بخواهند که به این افراد نه تنها کمک نکنند، بلکه آنان را به محاکمه نیز بکشند، تا تمدن اسلامی و یزرساختِ کشورهای اسلامی و مسلمانان از شرّ آنان در امان بماند.

 

 

 

فهرست منابع

ابن‏حنبل، عبدالله بن احمد (1405)؛ السنة، تحقیق: محمد سعید بسیونی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

اشعری، علی بن اسماعیل (1400)؛ مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تحقیق: ویقم هلموت ریتر، بی‏جا، دارالنشر فرانز شتانیز ویسبادن.

ایجیف عبدالحمن بن حامد (بی‏تا)؛ المواقف فی علم الکلام، بیروت، عالم الکتب.

بخاری، محمد بن اسماعیل (1314)، صحیح البخاری، قاهره، عثمان خلیفه.

تفتازانی، سعدالین مسعود بن عمر (1370)؛ شرح المقاصد، تحقیق: عبدالرحمن عمیره، افست: قم، شریف رضی.

شعرانی، عبدالوهاب (1378)؛ الیواقیت و الجواهر فی بیان عقائد الاکابر، قاهره، مکتبة مصطفی البانی و اولاده.

طبرسی، فضل به حسن (بی‏تا)؛ مجمع‏البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیة.

طبری، محمد بن جریر (1400)؛ جامع‏البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه.

قرطبی، محمد بن احمد (1343)؛ الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

منقری، ابن‏مزاحم (بی‏تا)؛ وقعة الصفین، تحقیق و شرح: عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مطبعة المدنی.

نیشابوری مسلم بن حجاج (بی‏تا)؛ صحیح مسلم، قاهره، مطبوعات محمد علی صبیح.