حشر حیوانات از منظر عقل و نقل

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسندگان

چکیده

چکیده
یکی از موضوعات بسیار مهم که زمینه را برای بهشت و جهنم و سایر موضوعات جهان دیگر فراهم می­سازد، مسئله­ی حشر است. در باره­ی حشر نیز یکی از مقولات مبـهم و در عین حـال مهم، حشر حیوانات است. یافته­های مقاله­ی حاضر با عنوان حشر حیوانات از منظر عقل و نقل، این است که در باب حشر حیوانات، میان دانشمندان اسلامی گفتگو بسیار است به گونه­ای که برخی به این جهت که حشر، تابع اختیار و تکلیف است، حشر حیوانات را دور از واقعیت و نوعی خیال­پردازی می­دانند. اما عده­ای دیگر، باور به حشر حیوانات دارند؛ زیرا از یک سو، عقل حکم به حشر من له او علیه العوض، می­کند و حیوانات نیز برخی، صاحب عوض و برخی دیگر، من علیه العوض اند. و از سوی دیگر، تعدادی آیه و روایت بیانگر حشر آن­ها می‌باشد. پاسخ این دسته به این پرسش که با وجود دور بودن حیوانات از اختیار، تکلیف و مسئولیت، حشر آن­ها بی­فایده و بی­معنا خواهد بود، این است که اولاً: ملازمه­ای میان حشر و تکلیف نیست پس، تکلیف نداشتن حیوانات، خللی به حشر آن­ها وارد نمی­سازد. ثانیاً: اِنعام و انتقام از اوصاف ظلم و احسان است و حیوانات نیز اجمالاً برخی محسن و برخی دیگر ظالم­اند. ثالثاً: برخورداری حیوانات از درک و شعور، مقتضی حشر آن­هاست. و رابعاً: حیوانات نیز تکلیف متناسب با درک و شعور خود دارند.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

جهان دیگر و حیات پس از مرگ یکی از ضروریات دین اسلام و مورد اتفاق همه­ی مسلمانان است، و بسیاری از آیات قرآن کریم در باره­ی آن وارد شده است؛ به گونه­ای که به باور برخی از اندیشمندان، بیش از یک سوم آیات قرآن در ارتباط با زندگی ابدی است. (مصباح یزدی: 1388، 341) یکی از موضوعات بسیار مهم که زمینه را برای بهشت و جنهم و سایر موضوعات جهان دیگر فراهم می­سازد، مسئله­ی حشر است. در باره­ی حشر نیز یکی از امور مبهم- و در عین حال مهم- که ذهن انسان خردمند و متفکر را به خود مشغول می­سازد، حشر حیوانات است. پرسش اساسی در باب حشر حیوانات این است که آیا آن­ها نیز همچون انسان­ها دارای حشر و حساب و کتاب هستند یا اینکه با مردن از بین می­روند و دیگر حشر و حساب و کتابی ندارند. دیدگاه عقل و نقل در این زمینه چیست؟ در این مقاله در صدد هستیم پاسخ این پرسش را با تکیه بر قرآن کریم، روایات اسلامی و عقل به­دست آوریم.

در ظاهر این­گونه به نظر می­رسد که محشور شدن یک موجود، بستگی به دو امر دارد، یکی فهم، درک و شعور، و دیگری داشتن تکلیف و مسئولیت. از این رو، مناسب است بعد از مفهوم­شناسی و پیش از ورود به اصل بحث، نخست در باره­ی شعور حیوانات به طور فشرده سخن­گفته شود، سپس، تکلیف آن­ها بررسی شود، آنگاه ملاک حشر بیان گردد و سرانجام به اصل مطلب؛ یعنی حشر حیوانات پرداخته شود.

مفهوم­شناسی

مفاهیم کلیدی این پژوهش مختصراً بررسی می­شود:

حشر: واژه­ی «حشر» در لغت به معانی گوناگون به کار رفته (راغب اصفهانی: 1412، 237؛ سعید خوری: 1374، 1: 652) که یکی از آن­ها بیرون آوردن گروه و جماعت از جایگاهشان و روانه کردن آن­ها از آنجا به سوی جنگ و نظیر آن است. (راغب اصفهانی: 1412، 237) و به جمع کردن، و نیز جمع و گردآوری همراه با راندن، نیز حشر گویند. (احمد ابن فارس: 1404، 2: 66) جوهری گوید: «حشرتُ الناس أحشِرُهم و أحشُرُهم حشراً: جَمَعتُهم و منه یوم الحشر». (بن حماد: 1376، 2: 630)

کلمه­ی «حشر» در اصطلاح قرآنی و کلامی به معنای روز قیامت، (سیوری: 1405، 405؛ مکارم شیرازی: 1379، 4: 270) بعث و معاد، و مرادف با آن­ها است،­ و به اشتراک لفظی بر معاد جسمانی و روحانی هردو اطلاق می­شود؛ (تهانوی: 1996، 1: 675)

 بنابراین، مراد از حشر، برانگیختن مردگان از قبور و گردآورى آنان در روز قیامت براى حساب­رسی است. (لاهیجی: 1383، ۶۵۵)

 عقل: عقل از «عقال البعیر» گرفته شده (ابن منظور: 1414، 11: 458) و معنای اصلی آن امساک و امتساک است (راغب اصفهانی: 1412، 578) و به معنای تشخیص صلاح و فساد، ضبط، حبس، (مصطفوی: 1430، 8: 196) حجر و نهی نیز آمده است، و سپس برقوه­ی عالمه­ی انسان که خاصیت منع و کنترل دارد و انسان را از ورود در مهالک باز می­دارد اطلاق شده است. «عاقل» کسی است که خود را از هوای نفس بازمی­دارد و کسی که زبان خود را نگه­دارد و کنترل کند آن را عقال کرده است. (ابن منظور: 1414، 11: 458- 459)

واژه­ی «عقل» در اصطلاح در معانی بسیار گوناگونی به کار می­رود از جمله:

1- در رایج­ترین کاربرد به معنای نیروی ویژه­ی آدمی است که به وسیله­ی آن میان صلاح و فساد، خیر و شر، حق و باطل و راست و دروغ فرق می­گذارد. (طباطبایی: 1417، 1: 610- 611) و در برابر آن، جنون و سفاهت و حماقت و جهل قراردارد. (همان، 2: 371؛ مطهری: بی‎تا، 22: 695- 696)

2- در برخی موارد عقل به معنای معارف و شناخت­ها و ادراکاتی است که از طریق تفکر و استدلال به دست­آمده است. آن دسته از آیات قرآن کریم که کافران را به­دلیل نداشتن عقل نکوهش می­کند، به این معنای عقل اشاره دارد و آیاتی که عقل را شرط تکلیف می­داند، ناظر به معنای نخست عقل است. روایات اسلامی نیز به این دو معنای عقل اشاره دارد؛ چون در برخی از احادیث آمده است که خداوند متعال موجودی را گرامی­تر از عقل نیافریده است (معنای اول) و در برخی دیگر آمده است که هیچ­کس چیزی بهتر از عقل هدایت­گر کسب نکرده است (معنای دوم). (ربانی گلپایگانی: 1387، 128- 129؛ راغب اصفهانی: 1412، 578) دست آورد­هایی کلامی و فلسفی اندیشمندان عرصه­های کلام و فلسفه در مفهوم دوم از عقل گنجانده می­شود.

برخی دیگر از معانی عقل عبارت است از: تعقل و خرد ورزی، (جمیل صلیبا و منوچهر صانعی دره­بیدی: 1366، 240) جوهر عقلانی، (مصباح یزدی: 1392، 2: 164) و نفس ناطقه­ی انسان. (شاه­نظری: 1390، 2: 254؛ ابن عربی: بی‎تا، 2: 67)

شایان توجه اینکه مراد از عقل در این پژوهش، معنای اول و دوم آن است.

نقل: واژه­ی «نقل» در لغت به معنای تحویل و انتقال چیزی از جایی به جای دیگر است. (ابن درید: 1988، 2: 975) و به معنای نسخ و انتساخ نیز آمده است. (مصطفوی: 1430، 12: 105 اما هنگامی که این واژه در برابر عقل قرار می­گیرد مراد از آن در اصطلاح تفسیری، (حیدر آملی: 1422، 2: 165؛ همان، 1: 357؛ استرآبادی: بی‎تا، 1: 258) اصولی (سبحانی: 1383 الف، 148- 149؛ انصاری: 1388، 3: 27) و کلامی، (سبحانی: 1381، 2: 485- 486؛ استرآبادى: 1382، 2: 58- 60) قرآن کریم و سنت حضرات معصومین: است. علامه طباطبایی می­گوید: «نقل‏ یعنى‏ کتاب و سنت قطعى»‏. (طبا طبایی: 1374، 1: 442) بنابراین، مراد از نقل در این مقاله، قرآن کریم و سنت چهارده معصوم :یعنی قول، فعل و تقریر آن بزرگواران است.

شعور حیوانات

ما از جهان حیوانات اطلاعات زیادى نداریم، و با تمام پیشرفت­هایى که در این زمینه شده، هنوز ابهام­هاى فراوانى بر روى آن سایه افکنده است، اما آثار هوش و دقت و ذکاوت و مهارت در کارهاى بسیارى از آنها مشاهده می­شود:

خانه‏سازى زنبور عسل، نظمى که بر کندو حکم فرماست، دقت مورچه­ها در جمع­آورى نیازمندی­هاى زمستان، طرز ذخیره و انبار آن­ها، دفاع کردن حیوانات از خود در برابر دشمن، و حتى آگاهى آن­ها از درمان بسیارى از بیماری­ها، پیدا کردن لانه و خانه­ی خود از فاصله‏هاى بسیار دور، پیمودن راه­هاى طولانى و رسیدن به مقصد، پیش­بینى آن­ها از حوادث آینده و مانند آن، همه از چیزهایى است که نشان مى‏دهد در دنیاى مرموز حیوانات بسیارى از مسائل هنوز براى ما لاینحل است. از این گذشته بسیارى از حیوانات بر اثر آموزش و تربیت، کارهاى شگفت­انگیزى انجام مى‏دهند که حتى انسان­ها از آن عاجزاند. (مکارم شیرازی: 1371، 15: 435)

بسیاری از آیات قرآن و طوایفی از احادیث اسلامی بر درک، فهم و شعور حیوانات گواهی می­دهد. قرآن کریم به روشنی نشان می­دهد که مورچه­ها از شعور خاصی برخورداران؛ زیرا هنگامی که داستان عبور سلیمان نبی با لشکریانش از وادی مورچه­ها را بیان می­کند از لسان مورچه­ای این­گونه حکایت می­کند: }قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لایَشْعُرُونَ{؛ (نمل: 18) مورچه‏اى گفت: به لانه‏هاى خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالى که نمى‏فهمند.

ندای مورچه، یک ندای حقیقی بود و هرگز نمی­توان آن را به معنای مجازی و زبان حال حمل کرد؛ زیرا طبق نقل قرآن، سلیمان از شنیدن سخن او تبسّمی کرد و از خداوند درخواست کرد که به او توفیق سپاس­گزاری در برابر نعمت­هایی که به او و والدین او ارزانی داشته است را بدهد. (نمل: 19) (سبحانی: 1383 ب، 1: 107).

بنابراین، حتى حیوانات کوچکی مانند مورچه، شعور و ادراک دارند و کارهای بسیار ظریف انجام می­دهند؛ چنانچه مشاهده می­شود آن دانه‏هایى را که براى زمستان ذخیره می­کنند دو قسمت مى‏کنند تا زیر زمین سبز نشود و آن دانه­هایى را که نصفه­ی آن هم می­روید چهار قسمت مى‏کنند. (طیب: 1369، 10: 121) و در باره­ی نمل گفته شده: گاهی میان موافق و مخالف نبرد رخ­می­دهد و گروه پیروز، افراد مغلوب را به اسارت می­گیرند و آن­ها را در جهت حمل آذوقه و ساختن لانه و غیر آن، به کار وامی­دارند. (رشید رضا: 1414، 7: 394)

هنگامی که حضرت سلیمان در جستجوی پرندگان برآمد ولی هدهد را نیافت فرمود او را کیفر شدیدی خواهم داد. بعد از لحظاتی هدهد با خبر مهم آمد: چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: من بر چیزى آگاهى یافتم که تو بر آن آگاهى نیافتى؛ من از سرزمین «سبأ» یک خبر قطعى براى تو آورده‏ام! من زنى را دیدم که بر آنان حکومت مى‏کند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمى دارد! او و قومش را دیدم که براى غیر خدا- خورشید- سجده مى‏کنند؛ و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آن­ها را از راه بازداشته؛ و از این رو هدایت نمى‏شوند. (نمل: 22- 24)

هُدهُد سخنانش را این­گونه ادامه داد: چرا براى خداوندى سجده نمی­کنند که آنچه را در آسمان­ها و زمین پنهان است خارج (و آشکار) مى‏سازد، و آنچه را پنهان مى‏دارید یا آشکار مى‏کنید مى‏داند؟ خداوندى که معبودى جز او نیست، و پروردگار عرش عظیم است! (سلیمان) گفت: ما تحقیق مى‏کنیم ببینیم راست گفتى یا از دروغگویان هستى؟ این نامه­ی مرا ببر و بر آنان بیفکن؛ سپس برگرد (و در گوشه‏اى توقف کن) ببین آن­ها چه عکس العملى نشان مى‏دهند. (نمل: 25- 28)

مسلماً پرنده­ای که تا این حد، کارهای دقیق و مرموزی را درک می­کند، از شعور ویژه­ای برخوردار است. (سبحانی: 1383 ب، 1: 107- 108) و قطعاً این گزارش حکیمانه، نشان از هوش سرشار توحیدی و سیاسی هدهد دارد و بی­شک، بیشتر انسان‎ها از اقامه­ی چنین برهانی عاجزاند مگر پس از درس خواندن و تربیت شدن. (جوادی آملی: 1391، 25: 178- 179) و هیچ دلیلى در کار نیست که ما داستان سلیمان و مور یا سلیمان و هدهد را بر کنایه و مجاز و یا زبان حال و مانند آن حمل کنیم، هنگامى که حفظ ظاهر آن و حمل بر معنای حقیقى امکان پذیر است. (مکارم شیرازی: 1371، 15: 436)

قرآن کریم در آیه­ی دیگر به صراحت سخن از صلات و تسبیح موجودات آسمانی و زمینی و پرندگان و آگاهی آنان از صلات و تسبیح خود به میان آورده، این­گونه می­فرماید: }أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ‏ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ{؛ (نور: 41) آیا ندیدى تمام آنان که در آسمان­ها و زمینند براى خدا تسبیح مى‏کنند، و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟ هر یک از آن­ها نماز و تسبیح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام می­دهند داناست.

در این آیه به آن گروه که خدا را تسبیح می­کنند نسبت «علم» داده و آن­ها را به تسبیح خود آگاه معرفی می­کند. (سبحانی: 1383 ب، 1: 98- 99) بنابراین، مراد از تسبیح در این آیه، تسبیح حقیقی است که از روی علم و درک انجام می­شود و نمی­توان تسبیح این موجودات را به معنای خضوع تکوینی در برابر فرمان و اراده­ی الهی دانست؛ چنانکه تفسیر تسبیح آن­ها به گواهی دادن نظم و نظام شگفت انگیز آن­ها بر قدرت بی­نهایت و دانش، آگاهی و حکمت بی­پایان سازنده­ی آن­ها، قابل قبول نیست. (همان، 100- 104)

در ادعیه­ی اسلامی نیز تسبیح حیوانات مطرح شده است؛ چنانکه در تسبیح روز چهارشنبه آمده است: «سُبْحَانَکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ تُسَبِّحُ‏ لَکَ‏ الدَّوَابُّ‏ فِی مَرَاعِیهَا وَ الْوُحُوشُ فِی مَظَانِّهَا وَ السِّبَاعُ فِی فَلَوَاتِهَا وَ الطَّیْرُ فِی وُکُورِهَا»؛(طوسی: 1411، 2: 479؛ کفعمی: 1418، 133) منزهی تو ای خدا معبودی جز تو نیست. چهارپایان در چراگاه­ها، حیوانات وحشی در مظانشان، درندگان در بیابان­ها و پرندگان در آشیانه­ها، تو را تسبیح می­کنند.

ابوذر غفاری از پیامبر اعظم6 روایت می­کند که فرمود: «مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا وَ هِیَ‏ تَساَلُ اللَّهَ کُلَّ صَبَاحٍ: اللَّهُمَّ ارزُقنِی مَلِیکاً صَالِحاً یُشبِعُنِی مِنَ العَلَفِ وَ یُروِینِی مِنَ المَاءِ وَ لَا یُکَلِّفُنِی فَوقَ طَاقَتِی»؛ (طوسی: 1411، 2: 479؛ کفعمی: 1418، 133) هیچ­جنبنده­ای نیست مگر اینکه هرصبح­گاهان از خداوند درخواست می­کند: بار خدایا! صاحبی نیکوکار نصیبم فرما که آب و علف مرا تأمین کند و بیش از وُسع و طاقتم از من کار نکشد.

همچنین از آن بزرگوار روایت شده است که فرمود: «لَا تَتَّخِذُوا ظُهُورَ الدَّوَابِّ‏ کَرَاسِیَ‏ فَرُبَّ دَابَّةٍٍٍٍٍ مَرکُوبَةٍ خَیرٌ مِن رَاکِبِهَا وَ أَطوَعُ لِلَّهِ مِنهُ وَ أَکثَرُ ذِکراً»؛ (بن خالد برقی: 1371، 2: 626؛ کلینی: 1407، 6: 537) پشت حیوانات را صندلی راحتی خود قرار ندهید؛ چه بسا حیوانی که در اطاعت و یاد خدا بهتر از سوار خود باشد.

خداوند به حضرت موسی از شهادت ابا عبدالله الحسین% خبرداده و اضافه می­فرماید: اسب سوارى آن حضرت رم می­کند و شیهه می­کشد و در شیهه­ی خود می­گوید: «الظَّلیمَةَ الظَّلیمَةَ مِن أُمَّةٍ قَتَلَتِ ابنَ بِنتِ نَبِیِّها»؛ (ابن حیون: 1385، 1: 347؛ مجلسی: 1403، 61: 210) فریاد! فریاد! از امّتى که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند.

از مجموع این آیات و روایات استفاده می­شود که حیوانات نیز، از آگاهی ویژه­ای برخوردارند به گونه­ای که در اثر همین فهم و شعور است که به تسبیح و ذکر خداوند پرداخته، کارهای مرموز و دقیق انجام داده و از طرف برخی انسان­های وارسته همچون حضرت سلیمان، قبول مسئولیت می­کنند.

تفکر در باره­ی حیوانات و بررسی مجموع آیات و روایاتی که در این زمینه هست، نشان می­دهد که حیوانات دوگونه کمال دارند: 1. کمالات همراه آفرینش که غریزی است؛ مانند مقاومت حیوانات در برابر خطراتی که متوجه فرزندانشان می­شود. 2. کمالات اکتسابی حیوانات که با تعلیم و تربیتشان حاصل می­شود؛ مانند «کلب معلّم». بنابراین، همان گونه که انسان­ها بخشی از کمالات نهفته­ی خود را از راه تعلیم و تربیت انبیا: به دست آورده و شکوفا می­سازند- در برابر کمالاتی که از طریق الهام به آنان داده شده است- در حیوانات نیز کمالاتی هست که با تربیت انسان­ها آن دفائن آشکار می­شوند- در برابر کمالاتی که به شکل غریزی دارند. (عباس قمی: 1414، 2: 545)

تکلیف حیوانات

کسانی­که حیوانات را دور از آگاهی و شعور می­دانند، منکر تکلیف داشتن آن­ها هستند. (جوادی آملی: 1391، 25: 181- 183) اما با روشن شدن این مطلب که حیوانات نیز از علم و آگاهی متناسب با مرتبه­ی وجودی و ظرفیت خود بهره­مندند، این پرسش مهم مطرح می­شود که آیا حیوانات هم تکلیف دارند؟ در پاسخ باید گفت: تکلیف مراحلى دارد و هر مرحله، ادراک و شعور متناسب خود را می­خواهد. تکالیفى که در اسلام براى یک انسان مکلف در نظر گرفته شده به گونه­اى است که انجام آن­ها بدون داشتن یک سطح عالى از عقل و درک ممکن نیست و مسلماً حیوانات هم مکلّف به آن نیستند؛ زیرا شرط آن؛ یعنى عقل و درک متناسب با آن تکالیف در آن­ها نیست، اما مرحله­ی ساده­تر و پایین­ترى از تکلیف درباره­ی آن­ها تصور می­شود که مختصرى فهم و شعور براى آن کافى است و نمى­توان آن را در مورد حیوانات انکار کرد. (شیخ مفید: 1413 ب، 110)

باید توجه داشت: مکلف بودن یک موجود و مخاطب امر و نهی قرارگرفتن آن، بدون داشتن اختیار معنا و مفهومی ندارد. (مکارم شیرازی: 1371، 5: 226- 227) بنابراین، پرسش اساسی دیگر رخ می­نماید و آن اینکه آیا حیوانات نیز دارای اختیاراند؟ در پاسخ می­توان گفت: علی­رغم دیدگاه دانشمندان حیوان­شناس که کارهای حیوانات را غیر ارادی می­دانند، از تأمل در معناى اختیار و حالات نفسانیه‏اى که انسان به وسیله­ی آن افعال اختیاری خود را انجام مى‏دهد و دقت در کارهای حیوانات، به دست مى‏آید که آن­ها نیز تا اندازه­ای از موهبت اختیار بهره­مندند و متناسب با افق فهم و اختیارشان تکلیف دارند. (مصباح یزدی: 1381، 1: 25)

 ملاک حشر

با اثبات بهره­مندی حیوانات از نوعی علم و آگاهی و همچنین برخورداری آن­ها از تکلیف متناسب با افق فهم خود، پرسش اساسی دیگر این است که آنچه اقتضای حشر یک موجود را دارد و در واقع ملاک حشر او به حساب می­آید، چیست؟ آیا برخورداری موجودی از درک و شعور برای حشر آن کفایت می­کند یا علاوه بر آن باید مکلف و مسئول نیز باشد تا محشور شود؟ عده­ای از دانشمندان ملاک حشر را تکلیف و مسئولیت می­دانند و چون حیوانات را دور از فهم و آگاهی به حساب می­آورند، تکلیف و مسئولیت داشتن آن­ها را نیز انکار می­کنند. (آلوسی: 1415، 15: 255؛ طالقانی: 1362، 3: 173)

در مقابل، برخی دیگر از دانشمندان با توجه به آیات و روایات، برای همه­ی موجودات فهم، درک و شعور اثبات کرده و دلیل عقلی نیز بر آن اقامه می­نمایند. (سبحانی: 1383 ب، 1: 111؛ طباطبایی: 1374، 13: 151؛ شیرازی: 1981، 6: 117) این دسته، بهره­مندی یک موجود از فهم، درک و شعور و داشتن زندگی شعوری را برای حشر آن، کافی دانسته و در واقع، آن را ملاک حشر می­دانند. (طباطبایی: 1417، 7: 73) بنابراین، اگر ملاک حشر، آگاهی و شعور باشد، حیوانات از آن برخوردارند، و اگر ملاک حشر، تکلیف و مسئولیت داشتن یک موجود باشد باز هم حیوانات از آن بهره­مندند. در نتیجه آن­ها ملاک حشر را دارند و مانعی از این جهت برای حشر آن­ها وجود ندارد.

حشر حیوانات از منظر عقل

دانشمندان در پاسـخ به این پرسش که آیا حـیوانات نیز مانند انسان­ها در جهان دیگر محـشور می­شوند و دارای حساب و کتاب­اند، به دو دسته­ی مثبتین و نافین حشر حـیوانات تقسیم می­شوند.

1. مخالفان حشر حیوانات

غزالى و جماعتی بر این باوراند که حیوانات حشر و قیامت ندارند؛ زیرا آن­ها تکلیف ندارند و نص و دلیل قابل اعتمادى از کتاب و سنت که دلالت بر حشر آن­ها کند وارد نشده است. به نظر غزالی روایاتى که در باره­ی حشر و قصاص حیوانات نقل شده، شاید کنایه از نهایت عدل خداوند در رستاخیز باشد. آلوسى بعد از نقل این دیدگاه، در ابتدا تمایل خود را به آن ابراز می­کند، سپس می­گوید: جزم به خطای قائلین حشر حیوانات ندارد؛ زیرا به نفع آنان چیزی هست که فی­الجمله می­تواند مستند رأی آنان باشد. (آلوسی: 1415، 15: 255)

برخی از دانشمندان می­گویند اگرچه افرادی چون قتاده‏ چنان میدان خیال را در باره­ی حشر حیوانات باز کرده که حتی پاى حشرات و مگس را نیز به عرصه­ی قیامت کشانده است، ولی حشر و قصاص حیوانات و وحوش تخیّلى بیش نیست؛ زیرا اولاً: بنا بر اصول دینى و عقلى، حشر در قیامت و حساب و پاداش، از نتایج اختیار و تکلیف و مسئولیت است. و ثانیاً: فلاسفه­ی الهى حشر و بقا را بنا بر اصل تجرد و استقلال نفس می­دانند. (طالقانی: 1362، 3: 173)

2. طرفداران حشر حیوانات

به اعتقاد فاضل مقداد، کسانی که حقی از دیگران به عهده­ی آن­هاست یا حقی از آن­ها به عهده­ی دیگران است به حکم عقل و به جهت احقاق حق، بعث و حشر آن­ها لازم ­است، اما کسانی که از «مَن له الحق» یا «مَن علیه الحق» نیستند، عقل در باره­ی آن­ها حکم به وجوب حشر نمی­کند، بلکه حشر آنان را جائز می­داند. فاضل مقداد در این زمینه می­نویسد:

نقل شریف دلالت می­کند بر اینکه هیچ­جنبنده­ای در زمین و هیچ­پرنده­ای که با دو بال خود در هوا می­پرد، نیست مگر امت­هایی چون شما هستند، ما در این کتاب هیچ­چیزی را فروگذار نکرده­ایم. سپس همه به سوی پروردگارشان محشور می­شوند (انعام: 38). به حکم عقل، برانگیختن برخی از این­ها برای عدل یا انتقام، وجوب دارد و آن­ها کسانی هستند که به نفع یا ضرر آن­ها حقی هست. و برخی هم عقل، حکم به وجوب برانگیختن آن­ها ندارد بلکه حکم به جواز آنها دارد. و اینها غیر از آن دو گروه هستند. (فاضل مقداد: 1405، 427)

به نظر شیخ مفید همه­ی کسانی که متصف به حیات می­شوند و به اصطلاح زنده­اند، بعد از موت و مردن اعاده می­شوند؛ زیرا عقل، بر اعاده­ی کسی که له یا علیه او عوض است دلالت دارد و نقل، بر اعاده­ی همه دلالت دارد. (شیخ مفید: 1413 الف، 46)

فخر رازی مى­نویسد: معتزله بر این باورند که خداوند تمام حیوانات را در قیامت محشور مى­کند تا آزارى را که در دنیا به خاطر مرگ و قتل و غیر آن به آن­ها رسیده جبران کند، سپس اگر بخواهد بعضى از آن­ها را وارد بهشت مى­کند و اگر بخواهد آن­ها را نابود مى­کند. ولى اصحاب ما؛ یعنی اشاعره بر این عقیده­اند که چیزى به حکم استحقاق، بر خدا واجب نیست و خداوند تمام حیوانات وحشى را محشور کرده و از حیوان شاخ­دار براى حیوان بى­شاخ قصاص و انتقام مى­گیرد، سپس آن­ها را امر به مردن مى­کند و آن­ها مى­میرند. (فخر رازی: 1420، 31: 64)

بر اساس اظهار نظر ملاصدرا هنگام مرگ حیوانات و فساد اجسادشان، نفوس افراد هر نوعی از آن­ها به مدبّر عقلی خود که رب طلسم و مصوّر صنم و صورت عقلی و معقول حیوانات است، رجوع می­کنند؛ (صدرالدین شیرازی: 1391، 68) به تعبیر دیگر، نفوس هر نوعی از حیوانات هنگام مرگ آن­ها، به سوی ربّ النوع خود باز می­گردد.

اما در جای دیگر در باره­ی حشر حیوانات این­گونه می­نویسد:

و قد وقع الخلاف فی حشر نفوس الحیوانات فی القیامة و الروایات فیه مختلفة و الحق فی ذلک هو القول بالتفصیل فإن ثبت فی بعضها درجة فوق درجة النفوس‏ الکى‏ الحساسة و هی النفوس المتخیلة بالفعل أی المتذکرة لما یتصورها فلا یبعد القول بحشرها إلى بعض البرازخ و أما حشر النفوس الحسّاسة فقط فکحشر القوى النفسانیة إلى ربّ نوعها و أمیر جیشها؛ (همو: 1360، 332- 333) در باره­ی حشر حیوانات در قیامت اختلاف است و روایات در این زمینه متفاوت است و حق، قول به تفصیل است و آن اینکه اگر در برخی حیوانات، درجه­ای بالاتر از نفوس حساسه که همان نفوس متخیله­ی بالفعل است- یعنی آنچه را که تصور می­کند به یاد می­آورد- ثابت شود، می­توان به حشر آن­ها به برخی از برازخ معتقد شد. اما حشر نفوس فقط حساسه، همانند حشر قوای نفسانی به سوی رب النوع و امیر لشکر آن­هاست.

 از مجموع بیاناتی که ارائه شد استفاده می­شود که حیوانات نیز دارای قیامت، معاد و حشر هستند.

حشر حیوانات از منظر نقل

در منابع اسلامی آیات و روایاتی هست که دلالت بر حشر حیوانات می­کند:

الف) آیات

1. آیه­ی 38 انعام

یکی از آیات بیانگر حشر حیوانات، آیه­ ی38 سوره­ی انعام است: }وَ ما مِن دابَّةٍ فِى الأرضِ وَ لا طائرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیهِ إلاّ أُممٌ أمثالُکُم مَا فَرّطنا فِى الکِتابِ مِن شَىءٍ ثُمّ إلى رَبِّهِم یُحشَرون{؛ هیچ­جنبنده‏اى در زمین، و هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى‏کند، نیست مگر اینکه امت­هایى همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فروگذار نکردیم؛ سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند.

دابة از ماده­ی دبب به معناى آهسته راه­رفتن و قدم­هاى کوتاه برداشتن است، و معمولاً به همه­ی جنبندگان روى زمین گفته مى‏شود. (مکارم شیرازی: 1371، 5: 221) دابة، هم موجودات زنده ذره‏بینى را شامل مى‏شود که داراى حرکت ظریف و مرموزى است، و هم حیوانات غول­پیکرى که ده­ها متر طول و ده­ها تن وزن دارد. (همان: 1371، 20: 437) طائر، هرحیوانى را گویند که با دو بال خود در فضا شناورى کند و جمع آن، طیر است. (راغب اصفهانی: 1412، 528) دابة و طیر شامل تمامی حیوانات زمینی می‌شود؛ زیرا حیوان بر دو قسم است: برخی راه می­روند و برخی دیگر پرواز می­کنند. امّا ماهی­های دریا و سایر حیواناتی که در دریا زندگی و شناوری می­کنند، بعید نیست که داخل در دابة باشند و لفظ دابة شامل آن­ها نیز شود؛ چون آن­ها در دریا می­جنبند. (فخر رازی: 1420، 12: 523- 524)

اُمَم جمع امت و به معناى هر جماعتى است که اشتراک در چیزی یا دین واحد و یا وحدت در زمان و یا مکان آنان را مجتمع ساخته باشد؛ فرق نمی­کند آن امر جامع اختیاری باشد و یا اجباری. (راغب اصفهانی: 1412، 86)

آیه­ی شریفه هر یک از انواع حیوانات را امت­هایى مانند انسان­ها معرفی می­کند. با توجه به تفاوت ساختاری و رفتاری حیوان و انسان، نمی­توان این همسانی را در تمام جهات جستجو کرد؛ از این رو، در باره­ی اینکه این همانندى در چیست، مفسران دیدگاه­هاى متفاوتى ارائه کرده­اند از جمله: 1. معرفت خداوند، حمد، توحید و تسبیح او. 2. شباهت افراد حیوان با یکدیگر در خلقت، زندگی اجتماعى و توالد و تناسل. 3. آفریدن خداوند و عهده­دارشدن روزی. 4. تقدیر رزق، عمر، اجل و سعادت و شقاوت. 5. حشر در قیامت و پاداش و کیفر. (فخر رازی: 1420، 12: 524- 525) 6- درک، فهم و شعور. (مکارم شیرازی: 1371، 5: 222)

در تفسیر نمونه آمده است:

بعضى شباهت آن­ها را با انسان­ها از ناحیه اسرار شگفت‏انگیز خلقت آن­ها دانسته‏اند؛ زیرا هر دو نشانه‏هایى از عظمت آفریدگار و خالق را با خود همراه دارند. و بعضى از جهت نیازمندی­هاى مختلف زندگى یا وسایلى را که با آن احتیاجات گوناگون خود را بر طرف مى‏سازند، مى‏دانند، در حالى که جمعى دیگر معتقدند که منظور شباهت آن­ها با انسان از نظر درک و فهم و شعوراست؛ یعنى آن­ها نیز در عالم خود داراى علم و شعور و ادراک هستند، خدا را مى‏شناسند و به اندازه­ی توانایى خود او را تسبیح و تقدیس می­گویند، اگر چه فکر آن­ها در سطحى پائین‏تر از فکر و فهم انسان­هاست، و ذیل این آیه، نظر آخر را تقویت مى‏کند. (همان)

به نظر علامه طباطبایی باید دید آن چیزى که در انسان ملاک حشر، و بازگشت به سوى خداست چیست؟ هر چه باشد همان ملاک در حیوانات هم خواهد بود. و معلوم است که آن ملاک در انسان جز نوعى از زندگى ارادى و شعورى که راهى به سوى سعادت و راهى به سوى بدبختى، نشانش مى‏دهد، چیز دیگرى نیست، بنابراین، ملاک تنها همان داشتن شعور است. (طباطبایی: 1417، 7: 73)

بر پایه­ی این آیه، حیوانات حشری دارند و به سوی محشر در حرکت­اند؛ چون آن­ها نیز امت­اند که مقصد و مقصودی دارند و همراه امامشان به سوی آن در حرکت­اند. همان گونه که مقصد انسان این نیست که فقط ساختار درونی­اش را تأمین کند و سپس بمیرد و با مردن نابود گردد- چون لعب و لغو بودن نظام را در پی دارد- لازمِ امت بودن حیوانات نیز این است که با مرگ از بین نروند و مقصدشان به این حیات مادی پایان نیابد؛ چنانکه پیامد برخورداری آن­ها از اندیشه و ادراک متوسط نیز همین است، چون اگر با داشتن این­گونه کمالات حشری نداشته باشند و با مردن نابود گردند و عاطل و باطل شوند، لغویت لازم می­آید (جوادی آملی: 1391، 25: 174- 175) در حالی که خداوند حکیم است و کار لغو و باطل انجام نمی­دهد.

بنابراین، می­توان گفت آیه­ی38 سوره­ی انعام شاهدی گویا بر حشر جنبندگان روی زمین و انواع و اصناف حیوانات زمینی، دریایی و هوایی است و در این باره صراحت و نصوصیت دارد. (حسینی تهرانی: 1423، 9: 31)

2. آیه­ی 5 تکویر

آیه­ی­ دیگرى که مى­توان از آن حشر حیوانات را استنباط کرد این آیه­ی شریفه است: }و إذا الوحوشُ حُشِرت{؛ (تکویر: 5) و آنگاه که همه­ی حیوانات وحشى محشور شوند (از محل مرگ خود بیرون آیند).

«وُحوش» جمع وحش به معناى حیواناتى است که با انسان­ها اُنس و اُلفت نمى­گیرند. (راغب اصفهانی: 1412، 858) و بنا به گفته­ی آلوسى: وحوش در این آیه تمام بهائم را دربرمى­گیرد. (آلوسی: 1415، 15: 255)

به ابن عباس نسبت داده شده که گفته است: حشر آن­ها به معنای موت آن­هاست و اساساً در غیر از انسان و جن، حشر به معنای موت است. (ابن کثیر: 1419، 8: 330) عده­ای دیگر معتقدند: حشر آن­ها به معنای جمع آن­هاست. به نظر این گروه، حیوانات وحشی در روز قیامت حاضر می­شوند و خداوند در باره­ی آن­ها حکم می­کند. (طبری: 1412، 30: 43) برخی دیگر از مفسرین حشر را در این آیه به معنای بعث گرفته­اند. (فیض کاشانی: 1415، 5: 290) برخی دیگر حشر را به معنای جمع بعد از بعث تفسیر کرده­اند. (شبّر: 1410، 549؛ ابن‏ابى‏جامع: 1413، 3: 431) و سرانجام به اعتقاد برخی: حشر وحوش به معنای اختلاط آن­هاست. (طبری: 1412، 30: 43؛ سیوطی: 1404، 6: 318)

طبری گوید: قول دوم که «حُشِرَت» را به «جُمِعَت» تفسیر کرده است، با ظاهر آیه سازگاری دارد و قول صواب است؛ زیرا در کلام عرب، معنای معروف از واژه­ی حشر همان جمع است و همانا تأویل قرآن بر معنای غالبی که از تأویل آن ظاهر است، حمل می­شود، نه بر معنای نامأنوس و غیر ظاهر. (طبری: 1412، 30: 43)

با بررسی و تعمق در مفاد هر یک از این اقوال پنج­گانه می­توان گفت: بازگشت این اقوال به دو قول است و در حقیقت در باره­ی تفسیر حشر در این آیه دو نظریه مطرح است؛ زیرا جمع، بعث، جمع بعد از بعث و اختلاط وحوش همگی این مطلب را افاده می­کنند که در رستاخیز حیوانات وحشی با یکدیگر و با سایر حیوانات و حتی با انسان­ها در یک­جا گردهم آمده و خداوند در باره همگی آن­ها حکم می­کند و هر کدام را بر اساس استحقاقش پاداش یا کیفر می­دهد. بنابراین، قول اول این است که حشر وحوش به معنای مرگ و موت آن­هاست، پس قیامت و حشرِ اصطلاحی ندارند. و قول دوم این است که حیوانات عموماً و وحوش خصوصاً مانند انسان­ها دارای قیامت و حشر و پاداش و کیفراند. مؤید این جمع، کلام ابن جوزی در «زاد المسیر فی علم التفسیر» است که می­نویسد: «حُشِرَتْ‏ و فیه قولان: أحدهما: ماتت ... و الثانی: جمعت إلى یوم القیامة». (ابن جوزی: 1422، 4: 406)

حال سؤال این است که آیا این آیه­ی کریمه بر حشر حیوانات دلالت دارد؟ و آیا از آن استفاده می­شود که همانگونه که انسان­ها در قیامت محشور می­شوند، حیوانات نیز دارای حشر و معاداند؟

عده­ای معتقدند حیوانات محشور نمی­شوند و از این آیه نمی­توان حشر آن­ها را استفاده کرد؛ زیرا خداوند پیش از تکلیف حساب‏رسى نمى‏کند و تکلیف هم زمانى است که خداوند به آن­ها عقل عطا کند. چون پاداش و کیفر دائر مدار عقل است و اگر آن­ها از نعمت عقل برخوردار مى‏بودند، زیر بار انسان نمى‏رفتند و با او داراى یک مقام مى‏بودند. (مغنیه: 1424، 7: 524؛ نیز ر. ک: عاملی: 1360، 8: 498)

بسیاری دیگر معتقدند: از این آیه حشر حیوانات استفاده می­شود؛ چنانکه آیة الله مکارم شیرازی می­نویسد: بسیاری از مفسرین اعتقاد دارند که این آیه به حشر حیوانات وحشی در عرصه­ی روز قیامت اشاره می­کند تا آن­ها به اندازه­ی که از ادراک برخوردارند، حسابرسی شوند. (مکارم شیرازی: 1379، 19: 448)  صاحب تفسیر تسنیم نیز معتقد است آیه­ی مذکور بر حشر حیوانات در قیامت دلالت دارد. (جوادی آملی: 1391، 25: 175)

برخی دیگر از مفسران در کلامی ناظر به تفسیر این آیه می­گویند:

و یحشر الله سبحانه الوحوش لیوصل إلیها ما تستحقه من الأعواض على الآلام التی نالتها فی الدنیا و ینتصف لبعضها من بعض فإذا وصل إلیها ما استحقته من الأعواض فمن قال أن العوض دائم تبقى منعمة إلى الأبد و من قال تستحق العوض منقطعا فقال بعضهم یُدیمه الله لها تفضّلا لئلّا یدخل على المعوّض غمّ بانقطاعه و قال بعضهم إذا فعل الله بها ما استحقّته من الأعواض جعلها ترابا؛ (شیخ طوسی: بی تا، 10: 281؛ طبرسی: 1360، 10: 673- 674) خداوند سبحان وحوش و حیوانات را در آخرت محشور می­کند تا اینکه به آنچه استحقاق دارند از عوض بر دردهایى که در دنیا به آن­ها رسیده برسند و داد بعضى از برخى دیگر گرفته شود. پس هرگاه به آن­ها رسید آنچه را از عوض‏ها استحقاق دارند، پس کسی که معتقد است عوض همیشگى است، می­گوید: آن حیوان براى همیشه در نعمت باقى خواهد بود، و کسانی که معتقدند وحوش مستحقّ عوض می­شوند به طور انقطاع، بعضى از ایشان گویند: خداوند از باب تفضّل عوض را ادامه دهد به آن­ها تا اینکه غمى به جهت انقطاع آن عوض بر معوّض وارد نشود. و بعضى از آن­ها گویند: وقتى خداوند به آن­ها داد آنچه را استحقاق داشتند از عوض­ها آن­ها را خاک گرداند.

کوتاه­سخن آنکه اگر چه دیدگاه مفسران در باره­ی دلالت آیه بر حشر حیوانات و حوادث بعد از حشر آن­ها، متفاوت است ولی از آنجا که آیه­ی کریمه در سیاق آیاتى است که حوادث روز قیامت را توصیف مى­کند همانند سؤال از دختران زنده به گور شده و گشودن نامه­هاى اعمال و حوادث بعد از آن، می­توان گفت: ظهور در حشر حیوانات در قیامت دارد.

3. آیه­ی 29 شوری

یکی دیگر از آیات قرآن که دلالت بر حشر حیوانات و بلکه تمام جنبندگان دارد این آیه­ی کریمه است: }وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فیهِما مِن دابَّةٍ وَ هُوَ عَلى‏ جَمْعِهِم إِذا یَشاءُ قَدیرٌ{؛ (شوری: 29) و از آیات اوست آفرینش آسمان­ها و زمین و آنچه از جنبندگان در آن­ها منتشر نموده؛ و او هرگاه بخواهد بر جمع آن­ها تواناست.

مراد از جمع آن­ها، حشر آن­ها در روز قیامت است؛ چنانکه شیخ الطائفه می­نویسد: «وَ هُوَ عَلى‏ جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ؛ أی على جمعهم یوم القیامة و حشرهم إلى الموقف بعد إماتتهم قادر، لا یتعذر علیه ذلک»؛ (شیخ طوسی: بی تا، 9: 163) یعنی خداوند بر جمع آن­ها روز قیامت و حشر آن­ها به سوی موقف بعد از میراندن آن­ها، قادر است و بر او چنین کاری متعذر نیست. مرحوم طبرسی نیز «جمعهم» را به حشرهم إلى الموقف بعد إماتتهم، تفسیر می­کند. (طبرسی: 1360، 9: 47)

بنابراین، از این آیه استفاده می­شود که حیوانات و جنبندگان در قیامت محشور می­شوند؛ زیرا حکم «جمع» را که همان حشر است، برای تمام افراد جانداری که در آسمان­ها و زمین است اثبات کرده­ است. (حسینی تهرانی: 1423، 9: 34)

شایان توجه اینکه بر اساس گزارش قرآن حکیم، برخی از حیوانات که مرده بودند بار دیگر در همین دنیا زنده شدند مانند مرکب حضرت ارمیا یا عزیر پیامبر (بقره: 259) و پرندگان حضرت ابراهیم (بقره: 260) که این وقایع، استبعاد حیات مجدد حیوانات در عالم دیگر را برطرف ساخته و امکان وقوعی آن را مدلل می­گرداند.

ب) روایات

با بررسی روایات وارده از حضرات معصومین: به روایاتی دست می­یابیم که می­توان از آن­ها محشور شدن حیوانات در روز قیامت را استفاده نمود.

1. امام صادق% فرمود: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَبْعَثَ الْخَلْقَ أَمْطَرَ السَّمَاءَ عَلَى الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فَاجْتَمَعَتِ الْأَوْصَالُ‏ وَ نَبَتَتِ اللُّحُومُ»؛ (قمی: 1404، 2: 253؛ شیخ صدوق: 1385، 177) وقتی خداوند اراده کند آفرینش را برانگیزد باران را چهل روز بر زمین ببارد، استخوان و مفصل­ها گرد می­آیند و گوشت بر آن­ها می­روید.

آیة الله جوادی آملی بعد از ذکر این حدیث، می­نویسد: این حدیث منحصر به معاد انسان نیست بلکه شامل همه­ی موجودات ذی­روح می­شود. (جوادی آملی: 1380، 4: 114)

2. از ابی­ذر روایت شده است: «بینا أنا عند رسول اللّه6 إذا انتطحت عنزان فقال النبیّ6: أ تدرون فیما انتطحا؟ فقالوا: لا ندری، قال: لکن اللّه یدری و سیقضی بینهما»؛ (مجلسی: 1403، 7: 256) من در حضور پیامبر بودم که دو گوسفند با شاخ خود به­جان یکدیگر افتادند. فرمود: مى‏دانید چرا این­ها به­یکدیگر شاخ مى‏زنند؟ گفتند: نمی­دانیم. فرمود: خدا می­داند و به­زودى میان آن­ها حکم مى‏کند.

3. سکونی روایت کرده است: «أنّ النبیّ6 أبصر ناقة معقولة و علیها جهازها، فقال أین صاحبها؟ مروه فلیستعد غداً للخصومة»؛ (شیخ صدوق: 1413، 2: 292؛ برقی: 1371، 2: 361) پیامبر ناقه­ای بسته شده­ای را در حالی که بار بر پشت داشت، دید. فرمود: صاحب ناقه کجاست؟ به او بگویید برای خصومت و دادخواهی فردا آماده شود. در توضیح این حدیث گفته شده است: مراد از «غداً» روز قیامت است و بستن ناقه در حالی که بار بر پشت دارد ستم بر آن است از این جهت هنگامی که روز قیامت فرا می­رسد نزد خدای عادل با صاحب خود مخاصمه می­کند و می­گوید: چرا بر من چنین ظلمی روا داشتی؟ سپس خداوند داد آن حیوان را از صاحبش می­گیرد. (شیخ صدوق: 1413، 2: 292)

4. همچنین روایاتی هست به این مضمون: شترانی که سه یا هفت سال در طریق حج به کارگرفته شده­اند (همان، ص2939) و حیواناتی که در میدان جهاد همراه مجاهدان بوده­اند، (کلینی: 1407، 5: 3) وارد بهشت می­شوند و کسی که از پرداخت زکات خودداری می­کند، در روز قیامت هر حیوان درنده­ای او را می­درد و هر سُم­داری او را لگدمال می­کند. (برقی: 1371، 1: 87)

از مجموع آیات و روایات مذکور استفاده می­شود که آن­ها نیز مانند انسان­ها در قیامت حاضر شده و حشر مناسب خود را خواهند داشت و متناسب با ظرفیت وجودی که دارند نتایج اعمال و رفتارشان را دریافت می­کنند؛ چنانکه علامه طباطبایی در پاسخ به این پرسش که آیا حشر حیوانات شبیه حشر انسان است، و آن­ها هم مبعوث شده، و اعمالشان حاضر گشته و بر طبق آن پاداش و یا کیفر مى‏بینند؟، می­گوید: بلی لازمِ حشر به معنای جمع افراد و بسیج­کردن آن­ها به سوی کاری، همان است؛ (طباطبایی: 1417، 7: 76) زیرا چنانکه گذشت آن­ها در حد خود، دارای شعور و ادراک­اند. پس، از ملاک حشر و حساب و کتاب که داشتن شعور باشد، بهره­منداند.

حال اگر کسی بگوید: حشر و درک حیوانات با آنچه در برخی از روایات آمده است که خداوند حیوانات را از شهوت و غضب آفرید، (شیخ صدوق: 1385، 1: 4- 5؛ حرّ عاملی: 1409، 15: 209- 210) منافات دارد. پاسخ داده می­شود: آفرینش حیوانات از شهوت و غضب بدین معنا نیست که اصلاً اندیشه و گرایش به خیر در آن­ها نیست بلکه به این معناست که شهوت و غضب در آن­ها بیشتر از اندیشه و فکر است. و اگر کسی ادعا کند: ظاهر یا صریح این روایت، نفی هر گونه اندیشه­ای در حیوانات است، در جواب گفته می­شود: چنین روایتی مخالف قرآن است و باید کنار گذاشته شود. (جوادی آملی: 1391، 25: 177)

از مجموع دلائل عقلی و نقلی که ارائه شد استفاده می­شود که حیوانات نیز دارای قیامت، معاد و حشر هستند. از این رو، ممکن است گفته شود چه فایده­اى در حشر حیوانات هست در حالى که آن­ها در دنیا مکلف نیستند تا اینکه براى پاداش و کیفر در قیامت محشور شوند؟ به عبارت دیگر، مگر نخستین شرط حساب و جزا، عقل و شعور و به دنبال آن تکلیف و مسئولیت نیست؟ پس چگونه حیوانات که هیچ کدام را دارا نیستند، مى توانند رستاخیز، حساب، جزا و کیفر داشته باشند؟

در پاسخ می­توان گفت:

اولاً: تکلیف نداشتن حیوانات در دنیا ضررى در حشر آن­ها و محاسبه و قصاص ندارد؛ زیرا ملازمه­اى بین تکلیف و رستاخیز نیست؛ چنانکه فاضل مقداد ­گوید: هرکسی از مکلفین که له یا علیه او عوض است، برانگیختن او بر خداوند واجب است. آنگاه اضافه می­کند: «و غیره‏ أى غیر من‏ له‏ عوض‏ أو علیه کبعض الأطفال الکفّار یجب إعادته سمعاً»؛ (حلی و دیگران: 1365، 210- 211) و غیر آن؛ یعنی غیر از کسی که به نفع یا ضرر او عوض است مانند برخی از اطفال کفار، اعاده­ی او سمعاً واجب است. بنابراین، با وجود اینکه اطفال کفار تکلیف ندارند در عین حال رستاخیز و حشر دارند پس ملازمه­ای بین این دو نیست.

ثانیاً: خداوند اِنعام و انتقام را در آیات زیادى در وصف احسان و ظلم ذکر کرده است و این دو وصف اجمالاً در میان حیوانات نیز وجود دارد؛ یعنى افرادى از حیوانات را مى­بینیم که در عمل خود ستم مى­کنند و افراد دیگرى را مشاهده مى­کنیم که به دیگران احسان مى­نمایند. (طباطبایی: 1417، 7: 76)

ثالثاً: حیوانات دارای شعور، ادراک و فهم هستند- چنانکه در ابتدای مقاله بیان شد- و همین مطلب ایجاب می­کند که دارای حشر و معاد باشند. (حسینی تهرانی: 1423، 9: 45- 46)

و رابعاً: با توجه به اینکه حیوانات نیز مانند انسان­ها دارای عقائد و آراء فردی و اجتماعی­اند که مبنای حرکات و سکنات آن­ها در راستای بقا و جلوگیری از نابودی می­باشد و زندگی آن­ها بر اساس فهم و شعور، اداره می­شود، سخنی به­گزاف نیست اگر گفته شود: به اندازه­ی فهم، درک و شعورشان و متناسب با آن، از انتخاب، تکلیف و مسئولیت برخوردارند. (طباطبایی: 1417، 7: 73- 81)

البته حشر و نشر حیوانات در عالم دیگر، مناسب با ظرفیت وجودی آن­ها و متناسب با نشئه­ی آخرت خواهد بود؛ زیرا نظامات حاکم بر این جهان با نظامات حاکم بر آن جهان، متفاوت است؛ چون دنیا و آخرت، دو نوع جهان، دو نوع زندگی و دو نوع نظام است. (مطهری: 1393، 196)

نتیجه

درباره­ی حشر حیوانات در میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر فراوان دیده می­شود به گونه­ای که برخی به این جهت که حشر، تابع اختیار و تکلیف است، اعتقاد به محشور شدن حیوانات را، دور از واقعیت و ناشی از خیال­پردازی صاحبان آن رأی می­دانند. اما عده­ای دیگر، باور به حشر حیوانات دارند به این دلیل که از طرفی، عقل حکم به حشر من له او علیه عوض، می­کند و حیوانات نیز این­گونه است که برخی صاحب عوض و برخی دیگر من علیه العوض­اند. و از طرف دیگر، آیات و روایات متعدد دلالت بر حشر حیوانات دارد. پاسخ این دسته به این قبیل سخنان که با وجود دور بودن حیوانات از اختیار، تکلیف و مسئولیت، حشر آن­ها بی­فایده و بی­معنا خواهد بود، این است که اولاً: ملازمه­ای میان حشر و تکلیف نیست پس، تکلیف نداشتن حیوانات، خللی به حشر آن­ها وارد نمی­سازد. ثانیاً: اِنعام و انتقام از اوصاف ظلم و احسان است و حیوانات نیز اجمالاً برخی محسن و برخی دیگر ظالم­اند. ثالثاً: برخورداری حیوانات از درک و شعور، مقتضی حشر آن­هاست. و رابعاً: حیوانات نیز تکلیف متناسب با درک و شعور خود دارند.

بنابراین، حیوانات نیز در قیامت محشور می­شوند و حشر آن‌ها برای گرفتن پاداش و رسیدن به حقوق و یا کیفر کارهایی است که در دنیا انجام داده­اند؛ زیرا از یک سو، برخی از انسان­ها بر آن­ها ستم می­کنند، یا ممکن است آن­ها بر انسانی ظلم کنند، یا آلامی چون قتل و موت، بر آن­ها می­رسد، و یا بعضی از آن­ها نسبت به بعضی دیگر در دنیا ظلم روا می‌دارد. از سوی دیگر، حیوانات در دنیا پاداش و کیفر مناسب و درخور خود را دریافت نمی­کنند. و از طرف سوم، خداوند عادل است و هیچ­گونه ستمی روا نمی­دارد و حق را به صاحب حق می­رساند. از این رو، شایسته بلکه لازم است که آن­ها نیز محشور شده و به پاداش یا کیفر متناسب برسند.

 

 

 

 

فهرست منابع

 

  1. قرآن کریم، با ترجمه: ناصر مکارم شیرازی.
  2. ابن‏ابى‏جامع، على بن حسین‏، 1413ق، الوجیز فى تفسیر القرآن العزیز، محقق: مالک محمودی،‏ چاپ اول، قم، دار القرآن الکریم.
  3. ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، محمد بن علی، 1385ش، علل الشرائع، چاپ اول ‏، قم، کتاب فروشى داورى.
  4. ------------------------------، 1413ق، من لایحضره الفقیه‏، با تحقیق و تصحیح: علی اکبر غفاری‏، چاپ دوم ، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
  5. ------------------------------، 1376ش، الأمالی، چاپ ششم ، تهران، کتابچی.
  6. ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، 1422ق، زاد المسیر فی علم التفسیر، محقق: عبدالرزاق مهدی، چاپ اول ، بیروت، دار الکتاب العربی.
  7. ابن درید، محمد بن حسن، 1988م، جمهرة اللغة، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول.
  8. ابن عربی، محی­الدین، بی­تا، الفتوحات المکیة، چاپ اول، بیروت، دارالصادر.
  9. ابن فارس، احمد، 1404ق، معجم مقاییس اللغة، با تحقیق و تصحیح: عبدالسلام محمد هارون، چاپ اول، قم، مکتب الأعلام الإسلامی.
  10. ابن‏کثیر، اسماعیل بن عمر، 1419ق، تفسیر القرآن العظیم، محقق: محمد حسین شمس الدین، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  11. ابن منظور، محمد بن مکرم، 1414ق، لسان العرب، چاپ سوم ، بیروت، دار الصادر.
  12. استرآبادی، محمد بن علی، بی­تا، آیات الأحکام، با تحقیق: محمد باقر شریف زاده ، چاپ اول، تهران، معراجی.
  13. استرآبادی، محمد جعفر‏، 1382ش‏، البراهین القاطعة فی شرح تجرید العقائد الساطعة، چاپ اول ، قم، مکتب الأعلام الإسلامی.
  14. آلوسى، محمود بن عبدالله، 1415ق‏، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، چاپ اول، ‏محقق: علی عبدالبارى عطیه، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  15. آملی، سیدحیدر، 1422ق، تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضّم، چاپ سوم، با تحقیق: محسن موسوی تبریزی، قم، نورعلی نور.
  16. انصاری، شیخ مرتضی، 1388ش، فرائد الأصول (مع حواشی أوثق الوسائل) ‏، چاپ دوم، با تعلیقه و شرح: موسى بن جعفر تبریزی، قم، سماء قلم.
  17. برقى، احمد بن محمد بن خالد، 1371ق، المحاسن، چاپ دوم، با تحقیق و تصحیح: جلال الدین محدث، قم، دار الکتب الإسلامیة.
  18. تهانوی، محمد علی، 1996م، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ اول، بیروت، مکتبة لبنان ناشرون.
  19. جوادی آملی، عبدالله، 1391ش، تسنیم* تفسیر قرآن کریم، چاپ دوم، با تحقیق و تنظیم: روح الله رزقی، علی ایوبی و ولی اله عیسی زاده، قم، مرکز نشر إسراء.
  20. -------------، 1380ش، تفسیر موضوعی قرآن کریم* معاد در قرآن، چاپ اول، با تنظیم: علی زمانی­قمشه­ای، قم، مرکز نشر اسراء.
  21. جوهری، اسماعیل بن حماد، 1376ق، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ اول، با تصحیح و تحقیق: احمد عبد الغفور عطار، بیروت، دار العلم للملایین.
  22. حسینی تهرانی، محمد حسین، 1423ق، معاد شناسی، چاپ اول، مشهد: نور ملکوت قرآن.
  23. حلی (علامه حلی)، حسن بن یوسف بن مطهر و دیگران، 1365ش، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب‏، چاپ اول‏، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامى.
  24. خوری شرتونی لبنانی، سعید، 1374ش، اقرب الموارد فی فُصُح العربیة و الشوارد‏، چاپ اول، تهران، دارالاُسوة للطباعة و النشر. 
  25. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن‏، چاپ اول، با تحقیق: صفوان عدنان داودی، بیروت، دار القلم.
  26. ربانی گلپایگانی، علی، 1387ش، درآمدی بر کلام جدید، چاپ چهارم، قم، مرکز مدیریت حوزه­های علمیه خواهران.
  27. رشید رضا، محمد، 1414ق، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، چاپ اول، بیروت، دار المعرفة.
  28. سبحانی، جعفر، 1383ش الف، أصول الفقه المقارن فیما لا نصّ فیه، چاپ اول، قم، ‏ موسسه امام صادق%.
  29. ----------، 1381ش، الإنصاف فی مسائل دام فیها الخلاف، چاپ اول‏، قم، مؤسسه امام الصادق%.
  30. ----------، 1383ش ب، منشور جاوید، چاپ اول، قم، مؤسسه امام صادق%.
  31. سیوری حلی (فاضل مقداد)، مقداد بن عبدالله، 1405ق، ارشادالطالبین إلی نهج المسترشدین، به اهتمام مرعشی، با تحقیق: مهدی رجائی، قم، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی. 
  32. سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، 1404ق، الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور، چاپ اول، قم، کتابخانه عمومى آیة الله مرعشى نجفى.
  33. شاه­نظری، جعفر، 1390ش، ترجمه و شرح مبدأ و معاد ملاصدرا، چاپ اول، قم، انتشارات دانشگاه قم.
  34. شبر، عبدالله‏، 1410ق، تفسیر القرآن الکریم، چاپ دوم، قم، موسسة دار الهجرة. 
  35. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، 1409ق، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، چاپ اول، با تصحیح و تحقیق: مؤسسة آل البیت:‏، قم،  مؤسسة آل البیت:.
  36. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، 1413ق الف، النکت الاعتقادیة، چاپ اول، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید.
  37. ------------------------، 1413ق، أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات‏، چاپ اول، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید.
  38. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، 1981م، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، چاپ سوم، با حاشیه: علامه طباطبایی، بیروت، دار إحیاء التراث.
  39. --------------------------، 1360ش، الشواهد الربوبیة فی المنهج السلوکیة، چاپ دوم، با تصحیح و تعلیق: جلال الدین آشتیانی، مشهد: المرکز الجامعی للنشر.
  40. --------------------------، 1391ش، ترجمه و متن رسالة الحشر یا کتاب رستاخیز جهان، چاپ اول، با ترجمه و تصحیح: محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی.
  41. صلیبا، جمیل؛ 1366ش، فرهنگ فلسفی، چاپ اول، ترجمه: منوچهر صانعی دره­بیدی، تهران، انتشارات حکمت.
  42. طالقانى، محمود، 1362ش، پرتوى از قرآن، چاپ چهارم، تهران، شرکت سهامى انتشار.
  43. طباطبایی، محمد حسین، 1417ق، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
  44. ----------------، 1374ش، ترجمه تفسیر المیزان، چاپ پنجم، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات  اسلامی.
  45. طبرسی، فضل بن حسن، 1360ش، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، ترجمه مترجمان، تحقیق: رضا ستوده، تهران، انتشارات فراهانی.
  46. ---------------، 1372ش، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ سوم، تحقیق محمد جواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو.
  47. طبرى، محمد بن جریر، 1412ق، جامع البیان فى تفسیر القرآن ( تفسیر الطبرى) ، چاپ اول، بیروت، دار المعرفة.
  48. طوسى (شیخ طوسی)، محمد بن حسن‏، 1411ق، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، چاپ اول، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة.
  49. ------------------------، بی‌تا، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ اول، با تحقیق: احمد حبیب عاملی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  50. طیّب، عبد الحسین، 1369ش، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، تهران، اسلام.
  51. عاملى، ابراهیم‏، 1360ش، تفسیر عاملى، چاپ اول‏، مصحح: علی اکبر غفاری، تهران، کتابفروشی صدوق. 
  52. فخر رازی، محمد بن عمر، 1420ق، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) ، چاپ سوم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  53. فیاض لاهیجی، عبدالرزاق، 1383ش، گوهر مراد، چاپ اول، تصحیح و تحقیق: مؤسسه تحقیقاتی امام صادق%، تهران، نشر سایه.
  54. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، 1415ق، تفسیر الصافی، چاپ دوم، تهران، مکتبة الصدر.
  55. قمى، (شیخ) عباس‏، 1414ق، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، چاپ اول، قم، اسوه.
  56. قمى، على بن ابراهیم‏، 1404ق، تفسیر القمی، چاپ سوم‏، محقق و مصحح: طیب موسوی جزائری، قم، دار الکتاب.
  57. کفعمی، ابراهیم بن على عاملى، 1418ق، البلد الأمین و الدرع الحصین، چاپ اول‏، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
  58. کلینی، محمد بن یعقوب، 1407ق، الکافی، چاپ اول، محقق و مصحح: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
  59. مجلسی، محمد باقر، 1403ق، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، چاپ دوم، با تحقیق و تصحیح: جمعی از نویسندگان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  60. مصباح یزدی، محمد تقی، 1388ش، اخلاق در قرآن، چاپ دوم، با تحقیق و نگارش: محمد حسین اسکندری، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
  61. ----------------، 1380ش، آموزش عقائد، چاپ پنجم، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی.
  62. ----------------، 1392ش، آموزش فلسفه، چاپ سیزدهم، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل.
  63. مصطفوی، حسن، 1430ق، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، چاپ سوم، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  64. مطهری، مرتضی، بی‌تا، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
  65. ----------، 1393ش، معاد، چاپ بیست و پنجم، قم، انتشارات صدرا.
  66. مغربى ‏(ابن حیون)، نعمان بن محمد، 1385ق، دعائم الإسلام‏و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، چاپ دوم، قم، مؤسسة آل البیت:‏.
  67. مغنیه، محمدجواد، 1424ق، التفسیر الکاشف‏، چاپ اول، قم، دار الکتاب الإسلامی.
  68. مقداد بن عبدالله اسدی سیوری حلی (فاضل مقداد)، 1422ق، اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، چاپ دوم، با تحقیق: محمد علی قاضی طباطبایی، قم، دفتر تبلیغات اسلامى.
  69. مکارم شیرازی، ناصر، 1379ش، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، چاپ اول، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب.
  70. ----------------، 1371ش، تفسیر نمونه، چاپ دهم، تهران، دار الکتب الإسلامیة.