روششناسی عقلگرایی فلسفی در کلام اسلامی

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسندگان

چکیده

«روش عقل گرایی» عنوان عامی است که بر هرگونه نظام فکری که نقش عمده را به عقل داده، اطلاق می‌شود. روش عقلگرایی به عقلگرایی فلسفی و عقلگرایی غیر فلسفی تقسیم میشود. «روش عقلگرایی فلسفی» رویکردی فلسفی به آموزههای الهیاتی است که میکوشد با استفاده از روش، مبانی و ادبیات فلسفی، تبیینی عقلانی از آموزههای الهیاتی ارائه دهد. از رهگذر این جستار مشخص میشود که مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی عبارتند از: محوریت یقین منطقی؛ استوار ساختن نظریات بر بدیهیات منطقی؛ بهرهگیری از قواعد فلسفی؛ بهرهگیری از زبان فلسفی. آثار کلامی که بر اساس روش عقلگرایی فلسفی تألیف شدهاند، غالباً از شیوه واحدی در تدوین برخوردارند؛ به این صورت که پیش از ورود به مسائل خداشناسی، یک سلسله مسائل معرفتشناسی و فلسفی که زمینه‌ساز بررسی مسائل خداشناسیاند، مطرح میشود

کلیدواژه‌ها


مقدمه
مسأله روششناسی علم کلام همواره مورد توجه اندیشوران حوزه الهیات بوده است بهطوری که در نگاه برخی اصحاب ملل و نحل، معیار بازشناسی برخی مکاتب کلامی از یکدیگر، روش آنها قلمداد شده است. شهرستانی تفاوت میان معتزلیان و اصحاب سلف را پایبندی گروه دوم بر «روش اقناعی» و دوری از «روش کلامی» میداند (شهرستانی، 1405، 1: 44). همچنین وی، پس از یادآوری مناظره ابوالحسن اشعری با استادش ابوعلی جبایی و ناتوانی استادش از پاسخ به اشکالات اشعری، گرایش اشعری به اصحاب سلف و یاریاش نسبت به آنان را بر اساس «قواعد و روش کلامی» ذکر مینماید (همانجا). همچنین وی ضمن جریانشناسی معتزله، پس از نقل برخی دیدگاههای آنان، ریشه اینگونه اندیشهها را مطالعه کتب فلسفی و تأثیرپذیری آنان از روش فلسفی میداند (همان، 1: 60). قاضی عبدالجبار نیز مطالعه کتب فلسفی توسط معتزلیان و تأثیرپذیری آنان از روش فلسفی را نقل نموده است (عبدالجبار، 1972م، 151). اینها نمونههایی از حضور مسأله روششناسی در میان اندیشوران پیشین است که بیانگر اهتمام آنان به این مسأله و نقش مهم این مسأله در تمایزات مکاتب کلامی است. نوشتار حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی روششناسی عقلگرایی فلسفی در کلام اسلامی میپردازد.
1. تبیین مسأله
در راستای تبیین موضوع این نوشتار، توجه به نکات زیر لازم است:
یکم. واژه‌ «روش» از لغت «متد» است که از واژه‌ی یونانی «متا» به معنای «در طول» و «اودوس» یعنی «راه»، گرفته شده است؛ واژه «روش»، هم به خود راه اشاره دارد و هم به قواعد و ابزارهای رسیدن به آن. مطابق کاربرد دوم، مقصود از آن، در پیش گرفتن راهی برای رسیدن به هدف و مقصودی با نظم و توالی خاص است (کاظمی، 1374،‌ 28-29). به عبارت دیگر، «روش» عبارت از فرایند عقلانی یا غیر عقلانی ذهن برای دستیابی به شناخت و یا توصیف واقعیت است. در معنای کلی‌تر، روش هر گونه ابزار مناسب برای رسیدن به مقصود است. روش، ممکن است به مجموعه راه‌هایی که انسان را به کشف مجهولات هدایت میکند، مجموعه قواعدی که هنگام بررسی و پژوهش به کار میروند، و مجموعه ابزار و فنونی که آدمی را از مجهولات به معلومات راهبری میکند، اطلاق شود. در زبان عربی روش را «منهج»، و روش‌شناسی را «منهجیة» مینامند (ساروخانی، 1375،‌ 24). «روش‌شناسی» یا متدولوژی، علمی است که به بررسی و شناسایی روش علوم میپردازد. تفاوت روش شناسی با روش تحقیق در این است که روش شناسی بیشتر از آنکه مهارت یا شیوه‌های گوناگون برای تحقیق یا پژوهش باشد، خبر از انواع رویکردها و نظر گاهها می‌دهد؛ از این رو روش شناسی بیشتر بحثی معرفت شناختی (اپیستمولوژی) است و بیشتر با مکتب و دیدگاه سر وکار دارد نه با روش وشیوه‌های جزیی تحقیق که بیشتر روش تحقیق عهدهدار آنهاست (کاکایی، 1390،‌ 58؛ حسینزاده، 1396،‌ 20).
دوم. متکلمان اسلامی در تعریف علم کلام به سه جنبه «استنباط عقاید دینی»، «اثبات آنها» و «دفاع از آنها» اشاره کردهاند که هر یک نیز مراحلی دارد (جرجانی، 1419، 1: 34؛ آمدی، 1423، 1: 9). اما در میزان بهرهبرداری از دو منبع عقل و نقل در وظائف سهگانه مسائل علم کلام میان اندیشوران کلامی اختلافاتی وجود دارد که بر این اساس روشهای کلامی را میتوان در یک دستهبندی کلی به سه روش «عقلی»، «نقلی» و «تلفیقی» تقسیم کرد. «روش عقل گرایی»، عنوان عامی است که بر هرگونه نظام فکری که نقش عمده را به عقل داده باشد، اطلاق می‏گردد و در مقابل نظام‌های فکریای همچون «نقلگرایی»، «ایمانگرایی»، «شهودگرایی» و «تجربهگرایی» قرار میگیرد. روش عقلگرایی در یک تقسیم دیگر به «عقل گرایی فلسفی» و «عقل گرایی غیر فلسفی» قابل تقسیم است. «عقل گرایی فلسفی» بیانگر یک رویکرد فلسفی به آموزههای الهیاتی است که سعی دارد با استفاده از روش، مبانی و ادبیات فلسفی، تبیینی عقلانی از آموزههای الهیاتی ارائه دهد. این روش با استفاده از عقل و بهره برداری از قواعد و اصول فلسفی به مباحث کلامی می‌پردازد. در این روش، ورود و خروج مباحث و استدلال‌ها رنگ فلسفی داشته و به قواعد و اصول فلسفی و حتی فلسفه یونان باستان استناد می‌شود. آنچه در این نوشتار مورد بررسی قرار میگیرد، واکاوی روش عقلگرایی فلسفی است.
سوم. در روش عقلگرایی فلسفی با بهرهگیری از اصول و مبانی فلسفی، تبیینی عقلانی از آموزههای کلامی ارائه میگردد. بدیهی است که این روش به اعتبار تنوع مکاتب فلسفی مورد استفاده، انواع متعددی دارد. مهمترین مکاتب فلسفی در فلسفه اسلامی عبارت از «فلسفه مشاء»، «فلسفه اشراق» و «حکمت متعالیه» است. روش عقلگرایی فلسفی در حوزه علم کلام نیز به تبع مکاتب فلسفی مورد استفاده، دارای سه نوع مختلف خواهد بود؛ اما آنچه در این نوشتار مورد نظر است، نقطه مشترک و جامع میان این مکاتب فلسفی است. عقل گرایی فلسفی در تمام این مکاتب فلسفی با شدت و ضعف، حضور دارد. از سوی دیگر، در عین بهرهبرداری روش عقلگرایی فلسفی از مبانی و ادبیات فلسفی، نباید علم کلام را با حوزه الهیات بالمعنی الاخص فلسفه یکی قلمداد نمود؛ زیرا با وجود بهرهبرداری روش عقلگرایی فلسفی از مبانی و ادبیات فلسفی، تمایزات میان کلام و فلسفه از نگاه موضوع، هدف و مسائل محفوظ است.
چهارم. روش عقلگرایی فلسفی با اینکه میکوشد با بهرهگیری از روش، مبانی و ادبیات فلسفی، تبیینی عقلانی از آموزههای الهیاتی ارائه دهد، اما از آنجا که حوزه ادراکات عقل، شامل جزئیات نمیگردد و عقل تنها کلیات را درک مینماید، از اینرو نباید انتظار داشت که روش عقلگرایی فلسفی در حل مسائل جزئی علم کلام از قبیل نبوت خاصه و امامت خاصه و مانند اینها نیز حضور داشته باشد؛ بلکه اینگونه مسائل تنها با بهرهگیری از نقل قابل بررسی است.
پنجم. روش عقلگرایی فلسفی در علم کلام، پیروانی از متکلمان امامیه و اهل سنت دارد؛ اما آنچه در این نوشتار مورد نظر ماست، متکلمان امامیه نظیر ابن نوبخت، ابن میثم بحرانی، محقق طوسی و محقق لاهیجی است؛ دیدگاه متکلمان اهل سنت در نوشتاری دیگر ارائه گردیده است. نکته دیگر اینکه ممکن است یک متفکر از روشهای مختلفِ عقلگرایی، نقلگرایی و یا تلفیقی در تبیین مسائل الهیات استفاده نموده باشد، اما در یک کتاب خاص از روش عقلگرایی فلسفی بهره جسته باشد، و یا حتی در آثار مختلف خویش از روشهای مختلف و احیاناً تلفیقی بهره برده باشد، اما با این حال، میتوان روش او را به اعتبار وجود روش عقلگرایی فلسفی در میان روشهایش، در این نوشتار مورد تحلیل قرار داد.
2. پیشینه و پیروان روش عقلگرایی فلسفی
کلام اسلامی دورههای متفاوتی را پشت سر گذاشته است که نمای مختصر از آن در اینجا ارائه می‌شود: اولین جریان عام فکری در اسلام را باید جریان نصگرایی دانست. البته این پدیده اختصاص به دین اسلام ندارد، در همه ادیان گرایش اولیه به سمت وحی و حفظ سنتهای دینی بوده است. نص‌گرایی در آغاز بیش از آنکه یک مکتب کلامی باشد، یک بینش و زمینه فرهنگی است که اندیشه های گوناگون از آن سرمی زند و برمیآید و از همین بستر بود که مرجئه، جبرگرایی، خارجیگری، تشبیه و تجسیم و دهها اندیشه دیگر رویید و امواج آن تا سده‌های بعد اندیشه اسلامی را زیر تاثیر گرفت.
در واکنش به جریان نصگرایی افراطی، جریان دیگری در جامعه اسلامی رشد کرد که بعدها صورت نهاییاش را در فرقه معتزله یافت. رشد عقل‌گرایی در جهان اسلام نه تنها وابسته به عوامل درونی نظیر جایگاه ویژه تعقل و تفکر در قرآن، بلکه از عوامل بیرونی نیز اثر پذیرفته است. گسترش اسلام و مواجهه مسلمین با فرهنگهای دیگر دو تأثیر مهم در اندیشه اسلامی برجای گذاشت؛ از یک سو علوم و افکار بیگانه بهتدریج بر ذهنیت جامعه اسلامی اثر گذاشت و از سوی دیگر دانشمندان اسلامی را برای دفاع از مبانی دینی در مقابل ادیان و فلسفههای معارض برانگیخت. رشد عقلگرایی از یک سو و انحطاط و جمود حنابله از سوی دیگر، علمای اهل سنت را به بازنگری و پیرایش در دیدگاههای سنتی فراخواند. با آغاز قرن چهارم جریان نصگرایی وارد مرحله تازهای شد و دو شخصیت بزرگ اهل تسنن به طور جداگانه دست به احیا و بازسازی اندیشه دینی و جذب عناصری از کلام معتزلی زدند: ابوالحسن اشعری (م330ق) در بصره و ابومنصور ماتریدی (م333ق) در خراسان و ماوراءالنهر. با این تفاوت که ماتریدی کاملا به معتزله نزدیک شد و اشعری بیشتر به حفظ اصول حنابله در قالبهای جدید پرداخت. درگیری میان این دو گروه با معتزلیان ادامه داشت. از سوی دیگر، ترجمه متون فلسفی از یکسوی و پذیرش آن از سوی برخی متکلمان از سوی دیگر، زمینهساز تولد کلام فلسفی گردید (سبحانی، 1374،‌ 232؛ ولفسن، 2005، 1: 41؛ لاهیجی، 1433، 1: 48؛ سبحانی، 1414، 2: 7).
دوره فلسفی شدن علم کلام و حضور روش عقلگرایی فلسفی یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین دورههای کلام اسلامی بهویژه کلام امامی است. مقصود از فلسفی شدن کلام آن است که متکلم ابزارهای لازم را برای انجام وظایف خود از فلسفه وام بگیرد و با مبنای صحیح فلسفی به بررسی و تبیین گزاره‌های کلامی بپردازد و به تعبیر دیگر، به روش فیلسوفان مدعای متکلمان را اثبات کند. معتزله در اثر آشنائی با فلسفه و جریانهای فلسفی، به فلسفه گرایش پیدا نموده و اصطلاحات فلسفی نیز در آثار کلامی آنها کاملاً مشهود بود. ابوالهذیل علاف مسائل فراوانی را از فلسفه اقتباس نمود. محقق لاهیجی نیز یادآور میشود که آمیختن کلام با فلسفه در میان معتزلیان، ناشی از استمداد آنها از فلسفه است (لاهیجی، 1433، 1: 48). نکته شایان توجه اینکه کلام معتزلی نیز دورههای متفاوتی دارد؛ دورههاییکه در آن کلام معتزلی با فلسفه نیامیخته است، ولی در عین‌حال تلاش میشود تبیین عقلی از آموزههای دینی ارائه شود و دوران آمیختگی کلام و فلسفه. پیش از علاف تفکر کلامی معتزلی، غیر فلسفی بود، پس از آن رنگ فلسفی خورد. ولفسن سیر علم‌کلام را به سه دوره تقسیم میکند. به نظر وی دوره نخستین، دوره کلام پیش از معتزله است که در آن با الهام از قیاس فقهی به تفسیر و تبیین مسائل اعتقادی همت گماشته می‌شود. دوره دوم، دوره کلام معتزلی غیر فلسفی است. این دوره از زمان پیدایش معتزله تا زمان ترجمه آثار فلسفی به طول انجامیده و قیاس به کمک تحلیل و تفسیر مسائل کلامی آمده است. دوره سوم، دوره کلام معتزلی فلسفی است که در آن با استفاده از آثار فلاسفه یونان، افزون بر اینکه طرز جدیدی از قیاس فقهی (تمثیل) را فراگرفتند، روش قیاس منطقی را نیز فراگرفته و از آن در راستای تبیین مسائل بهره جستند (ولفسن، 1368،‌ 32).
فلسفی شدن کلام شیعه و حضور روش عقلگرایی فلسفی در کلام امامی نیز فراز و فرودهایی دارد که به برخی از پیروان آن اشاره مینماییم:
نوبختیان را میتوان جزء نخستین متکلمان پیرو روش عقلگرایی فلسفی در کلام امامی شمرد. ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت از جمله اندیشوران متکلمان نوبختی و نویسنده کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» است. برخی نام وی را اسماعیل بن ابی سهل بن نوبخت و برخی نیز ابواسحاق اسماعیل بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت ضبط کردهاند. اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل ابن نوبخت (۲۳۷ـ ۳۱۱ق)، معروف به ابوسهل نوبختی متکلم نامدار امامی ساکن بغداد از خاندان نوبختیان بود. عمده اختلاف درباره نام وی به اختلاف درباره نویسنده کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» برمیگردد. نام نخست نامی است که علامه حلی در ابتدای کتاب انوار الملکوت فی شرح الیاقوت که شرح الیاقوت فی علم الکلام است، به آن اشاره کرده است (علامه حلی، 1363،‌ 3؛ ابن نوبخت، 1413،‌ 13). عباس اقبال تألیف کتاب الیاقوت فی علم الکلام را به سال 340 هجری قمری ضبط کرده است (ر.ک: علامه حلی، 1363،‌ 1). کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» جزء نخستین آثار کلامی امامیه است که به روش عقلگرایی فلسفی نگاشته شده است که در بخش مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی نمونههایی از حضور این روش در این کتاب را ذکر مینماییم.
کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (۶۳۶ - ۶۹۹ق) از دیگر پیروان روش عقلگرایی فلسفی در حوزه علم کلام است. وی با خواجه نصیرالدین طوسی معاصر بوده و گفته‌اند که خواجه نزد او فقه می‌خواند و او از خواجه کلام می‌آموخت. (ابن میثم، 1406، مقدمه، 8) شهرت عمده ابن میثم در کلام است و آثار زیادی در این زمینه و زمینه‌های دیگر به او نسبت داده‌ شده که «قواعد المرام فی علم الکلام» و «اختیار مصباح السالکین» از جمله آنهاست. کتاب قواعد المرام وی به سبک عقلگرایی فلسفی نگاشته شده است. ابن میثم بحرانی در طرح مسائل و سبک استدلال به روش خواجه نصیرالدین در تجرید الاعتقاد نظر داشته و مستند استدلال‌های او بیشتر عقل است نه نقل.
محقق طوسی در کتاب «تجرید الاعتقاد» نمونه کاملتری از روش عقلگرایی فلسفی در حوزه کلام را ارائه نموده است. ایشان با تکیه بر توانایی فوق‌العاده اش در منطق و فلسفه، بر آن شد تا اعتقادات و باورهای دینی را به روش برهانی اثبات کند و به شبهه‌ها ‌و اعتراض‌ها پاسخ دهد. امتیاز خواجه بر فیلسوفان پیش از او در همین نکته نهفته است؛ اولاً او یک فیلسوف تمام عیار است و در احیای تفکر فلسفی در عصر خود تلاش فراوانی کرده است و ثانیاً از دستاوردها و روش فلسفی در عرصه کلام بهره برده است. محقق طوسی با نگارش تجرید الاعتقاد حرکت نوینی را آغاز کرد، او در این کتاب بر خلاف گذشتگان فقط به بررسی گزاره‌های دینی و تبیین باورهای مذهبی و دفاع از حوزه دین اکتفا نکرد، بلکه به تدوین منطقی و زیربنای این اندیشه‌ها پرداخت. او با بهرهگیری از حکمت مشاء، بخش امور عامه فلسفه را در گزاره‌های کلامی وارد کرد. بر همین اساس کلام تا نود درصد رنگ فلسفی به خود گرفت؛ به حدی که تمییز یک متن فلسفی از کلامی به آسانی امکان پذیر نیست و از آنجایی‌که فلسفه بر خلاف کلام رایج میان اهل سنت، تنها از قیاس (در صورت) و یقینیات (در ماده) استفاده می‌کند؛ علم کلام به مرور از سبک خود خارج شده و رنگ و بوی برهانی به خود گرفت.
محقق لاهیجی متخلص به فیاض (م۱۰۷۲ق) نیز در تحلیل مسائل کلامی، روش عقلگرایی فلسفی را در پیش گرفته است. لاهیجی با فلسفه مشاء آشنایی کامل داشته و اصول و قواعد این فلسفه را پذیرفته‌ و اندیشه‌های ابن سینا بر افکار وی احاطه دارد. او از مهمترین شارحان ابن سینا در میان متأخران است. آثار فلسفی ابن سینا از مهمترین منابع فیاض در نگاشته‌هایش است. حتی می‌توان آثار فیاض را شرحی بر حکمت مشاء و اندیشه سینوی به حساب آورد. این مسئله آنگاه در خور تأمل است که فیاض، مدت زیادی نزد ملاصدرا تلمذ کرده است و داماد وی بوده است، با این حال میزان تأثیرپذیری وی از افکار صدرا اندک است. در سراسر کتاب شوارق الالهام تنها هفت بار از او یاد می‌کند (لاهیجی، 1430، 5: 342). لاهیجی گرچه از نگاشته‌ها و اندیشه‌های دیگر اندیشمندان، استفاده فراوان کرده است، اما استقلال رأی خود را حفظ کرده ‌است.
محقق لاهیجی در کتاب شوارق الالهام به انکار تمایز میان کلام شیعه و فلسفه پرداخته و مخالفت با فلسفه را به اشاعره نسبت می‏دهد. او پس از نقل کلمات تفتازانی در شرح المقاصد و شرح العقائد النسفیة، آنها را صریح میداند در اینکه مخالفت معتزله با اشاعره، در چگونگی برخورد آنها با ظواهر سنت بوده است. تفتازانی تصریح مینماید به اینکه در اصول اعتقادی تنها به یقین می‏توان اعتماد نمود و برای ظن و گمان اعتباری نیست و با این که می‏دانیم ظواهر کتاب و سنت افاده گمان می‏نمایند، بنابراین مخالفت با ظواهر در هنگام رویارویی با یک مطلب یقینی هرگز بدعت شمرده نمی‏شود بلکه صواب و صحیح است و حال آنکه شارح مذکور، معتزله را به دلیل تمسک به یقین، اهل بدعت و هوی نامیده است. لاهیجی در ادامه، با استفاده از کلام تفتازانی، ریشه آمیختن کلام با فلسفه از جانب معتزله را تمسک به فلسفه دانسته و به این نکته تصریح مینماید که عداوت با فلسفه در میان مسلمین از اشاعره شروع شده است نه از معتزله؛ چه رسد به اینکه این عداوت به امامیه نسبت داده شود. چگونه می توان عداوت با فلسفه را به امامیه نسبت داد و حال آن که اکثر اصول ثابت در نزد امامیه که از پیشوایان معصوم آنها وارد شده است، مطابق با حقایقی است که توسط بزرگان فلسفه و پیشینیان آنها ثابت شده است و مبنی بر قواعد فلسفی است (لاهیجی، 1430، 1: 48-50). مطابق این نگرش، محقق لاهیجی متکلمان شیعی را فیلسوف و فیلسوف شیعی را واجد تفکر کلامی میداند و روش عقلگرایی فلسفی را در کلام شیعی نهادینه میداند.
3. مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی
مهمترین مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی که تمایزگر آن از روش نقلی از یکسو و روش عقلگرایی غیر فلسفی از سوی دیگر است، از این قرار است:
1-3. محوریت یقین منطقی
یقین منطقی در مقابل یقین روانشناختی عبارت از «تصدیق به ثبوت محمول برای موضوع همراه با تصدیق به امتناع سلب محمول از موضوع و تصدیق به امتناع زوال این دو تصدیق است (فارابى، 1408، 1: 267، 272، 350؛ ابن سینا، 1404،‌ 51). قید «مطابقت با واقع» نیز از ارکان یقین منطقی است که در کلمات برخی منطق دانان آمده است (سهروردی، 1375، 4: 180؛ رازی، 1384،‌ 458).
روش عقلگرایی فلسفی بر محوریت یقین منطقی استوار است؛ و از آنجا که یقین منطقی جز از راه برهان حاصل نمیشود، برهانمحوری در آثار کلامی پیروان این روش به روشنی مشهود است که از جمله آنان میتوان به آثار کلامی نوبختیان، ابن میثم بحرانی، خواجه نصیرالدین طوسی و محقق لاهیجی اشاره نمود که در اینجا به نمونههایی از آنها اشاره میشود:
کتاب «الیاقوت فی علم الکلام» جزء نخستین آثار کلامی امامیه است که به روش عقلگرایی فلسفی نگاشته شده است. نویسنده در این کتاب، نخست مسائل معرفتشناسی را مورد بحث قرار داده و پس از آن به ترتیب به مباحث خداشناسی، نبوت و امامت پرداخته است. در مسأله هفتم از مقصد نخست الیاقوت تصریح می‌کند که ادله سمعی مفید یقین نیستند؛ زیرا در ادله سمعی اشتراک لفظی،‍ مجاز‍‍، تخصیص و امثال آن وجود دارد، لذا نمی‌توان به آن‌ها در باب معارف اکتفا کرد؛ ادله سمعی، تنها در کنار قرائن، مفید یقین‌اند (علامه حلی، 1363، 11).
نویسنده در راستای اثبات وجود خدا از برهان امکان و وجوب بهره برده است (ابن نوبخت، 1413، 38، 43). علامه حلی در شرح، این برهان را روش حضرت ابراهیم میداند (علامه حلی، 1363، 59). ابن نوبخت برخی صفات الهی را با تکیه بر وجوب وجود اثبات مینماید که متأثر از روش فیلسوفان است (ابن نوبخت، 1413، 43؛ علامه حلی، 1363، 100). ایشان در مسأله رابطه صفات با ذات الهی، دیدگاه عینیت صفات با ذات الهی را برگزیده و با بهرهگیری از قواعد فلسفی بر اثبات آن چنین استدلال مینماید که اگر صفات الهی زائد بر ذاتش باشند یا مقوم ذات اویند یا خیر؛ اگر مقوم ذات او باشند، ذات الهی نیازمند به آن صفات خواهد بود و نیاز همزاد با امکان است؛ اما اگر مقوم ذات نباشد، ممکن الوجود خواهد بود و علتش ذات الهی است، در این صورت ذات الهی هم فاعل آن صفات است و هم قابل (ابن نوبخت، 1413، 43؛ علامه حلی، 1363، 100-101). ابن نوبخت همچون فیلسوفان (ابن سینا، 1363، 52؛ دوانی، 1381، 141؛ میرداماد، 1367، 446) اراده الهی را به صفت علم الهی بر میگرداند (ابن نوبخت، 1413، 46). اینها نمونههایی از برهان‌محوری و یقین‌مداری در اثر ابن نوبخت است که بیانگر مؤلفه روش عقلگرایی فلسفی است. نکته پایانی اینکه، نوبختیان در موارد متعددی با جمهور متکلمان امامیه اختلاف نظر دارند. شیخ مفید در کتاب «اوائل المقالات» به ذکر برخی از این موارد اختلاف پرداخته است (مفید، 1414، 63؛ جبرئیلی، 1389، 300). آنان در مواردی که با جمهور متکلمان امامیه اختلاف نظر دارند، معمولاً با معتزلیان هم رأی‌اند (مفید، 1414، 69، 82، 83، 84)، لذا گفته شده که این اشتراک، معلول اشتراک آنان با معتزله در استفاده از فلسفه و روش فلسفی است. شاهد بر این مدعا اینکه شیخ مفید در برخی مسائل اختلافی میان جمهور متکلمان امامیه و نوبختیان، دیدگاه نوبختیان را در مقابل جمهور متکلمان و فقهاء و اهل نقل قرار داده و پیروان نوبختیان را در این مسأله، اصحاب «کلام» در مقابل اصحاب «نقل» می‌داند (مفید، 1414، 63، 100). شیخ مفید در برخی موارد، نوبختیان را به ناآشنایی با روایات و افراط در عقل‌گرایی و استدلال توصیف نموده است (همان، 70). در برخی موارد اختلافی دیگر نیز روش عقل‌گرایی در دیدگاه‌های آنان مشهود است (همان، 67، 68، 69).
کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (۶۳۶ - ۶۷۹یا۶۹۹ق) از دیگر پیروان روش عقلگرایی فلسفی در حوزه علم کلام است. کتاب قواعد المرام وی به سبک عقلگرایی فلسفی نگاشته شده است. ابن میثم بحرانی در طرح مسائل و سبک استدلال به روش خواجه نصیرالدین در تجرید الاعتقاد نظر داشته و مستند استدلال‌های او بیشتر عقل است نه نقل. ابن میثم، معرفت و شناخت خدا را عقلاً واجب دانسته و بر آن است که این معرفت از روی تقلید و به موجب نقل، قابل حصول نیست (ابن میثم، 1406، 28). وی در باب اثبات صانع، برهان امکان و برهان حدوث را تقریر نموده است (همان، 63). در باب نبوت، سبک دقیق فلسفی در پیش گرفته و آن را به مطالب «‌ما، هل، لِمَ، کیف و من‌» تطبیق داده و بیان کرده است (همان، 121). در باره حشر و معاد، نظر ابوالحسین بصری را پذیرفته و بر آن است که اجزای اصلی انسان که تحول و تغییر نمی‌یابد، محشور می‌شود (همان، 141).
محقق طوسی در کتاب «تجرید الاعتقاد» نمونه کاملتری از روش عقلگرایی فلسفی در حوزه کلام را ارائه نموده است. وی در اثبات واجب الوجود، برهان امکان و وجوب را همگام با فلسفه مشاء (ابن سینا، 1375، 3: 20) تقریر نموده است (طوسی، 1413، 280). وی با بهرهگیری از وجوب وجود الهی به اثبات بسیاری از صفات الهی از قبیل سرمدیت، وحدت، نفی مثل، ترکیب، ضد، جسمیت، حلول، اتحاد، جهت، محل حوادث بودن، حاجت، دردمندی، زیادت صفات بر ذات، رؤیت و نیز اثبات صفت جود، ملک، تمامیت، حقّیت، خیریت، حکمت، تجبّر، قهاریت و قیومیت پرداخته است (طوسی، 1413، 290). قیاسات بهکار رفته در این کتاب از سنخ قیاس برهانی است که مفید یقین منطقی است. محقق لاهیجی (م۱۰۷۲ق) نیز در تحلیل مسائل کلامی، روش عقل‌گرایی فلسفی را در پیش گرفته است.
در پرتو موارد بالا، روشن گردید که قیاسات بکار رفته در مسائل الهیات در روش عقلگرایی فلسفی همه از نوع برهان است و این مؤلفه به روشنی در کتبی که مطابق روش عقل گرایی فلسفی تألیف شده اند، مشهود است.
2-3. استوار ساختن نظریات بر بدیهیات منطقی
مقدمات براهین یا خود بدیهی و بیّن اند و یا نظری بوده و به بدیهیات منطقی منتهی میشوند. دلیل بر این مدعا، لزوم دور و تسلسل (ابن سینا، 1404، 77؛ طوسی، 1405، 12؛ همو، 1375، 1: 229) و ثبوت حدود نامتناهی میان دو حد بالفعل است (طباطبایی، 1402، 1: 228). این مؤلفه از نتایج مؤلفه یقینمحوری است؛ زیرا در منطق عقلگرایی فلسفی، قضایای مفید یقین منطقی به بدیهیات و نظریات تقسیم شده و نظریات بدون استواری بر بدیهیات، مفید یقین منطقی نیستند (طوسی، 1375، 1: 213).
حکیم لاهیجی در مقدمه «گوهر مراد» در تفاوت میان حکمت و کلام بر این نکته تأکید دارد که عقل را در تحصیل معارف الهى و سایر مسائل عقلی استقلال تمام حاصل است و توقفى در این امور به ثبوت شریعت ندارد، پس تحصیل معارف حقیقی و اثبات احکام یقینی براى اعیان موجودات، بر نهجى که موافق نفس الأمر بوده باشد، از راه دلایل و براهین عقلی صرف که منتهى شود به بدیهیات که هیچ عقلى را در قبول آن توقفى و ایستادگى نباشد، بى‏آنکه موافقت یا مخالفت وضعى از اوضاع یا ملتى از ملل را در آن مدخلى بود و تأثیرى باشد، طریقه حکماء بود و علم حاصل‏شده به این طریق را در اصطلاح علماء، علم حکمت گویند (لاهیجی، 1383، 41). در مقدمه شوارق الالهام نیز متکلمان شیعی را فیلسوف و فیلسوف شیعی را واجد تفکر کلامی میداند و روش عقلگرایی فلسفی را در کلام شیعی نهادینه میداند (لاهیجی، 1430، 1: 48-50). از این دو مطلب، حضور این مؤلفه در آثار کلامی اندیشوران امامی روشن میشود.
3-3. بهرهگیری از قواعد فلسفی
در آثار کلامی پیریزی شده بر اساس روش عقلگرایی فلسفی، بهره فراوانی از قواعد فلسفی برده شده است. این مؤلفه در کتبی که مطابق روش عقل گرایی فلسفی تألیف شدهاند، کاملاً مشهود است. کتاب «الیاقوت فی علم الکلام‏» نوشته ابواسحاق ابراهیم بن نوبخت، مباحث خود را با مسائل فلسفی آغاز نموده و از مباحثی چون جوهر و عرض و غیره بحث نموده است و سپس به اثبات صانع و مباحث خداشناسی، نبوت، امامت و معاد پرداخته است. نویسنده، پیش از اثبات وجود خدا به تقسیم موجودات پرداخته و موجود را به حادث و قدیم و نیز واجب و ممکن تقسیم نموده و با بهرهگیری از قواعد فلسفی، خواص واجب و ممکن را بیان مینماید (ابن نوبخت، 1413،‌ 36- 37).
ابن میثم بحرانی نیز در مباحث کلامی متعدد از قواعد فلسفی بهره برده است. وی در موارد متعددی با ذکر نام فلاسفه و کتب فلسفی از یونان و فلاسفه اسلامی، آرای کلامی را در پرتو نظر آنان طرح می‌کند. به عنوان نمونه، در مسأله امتناع درد و لذت بر ذات الهی (ابن میثم، 1406، 75)، تفسیر قدرت الهی (همان، 84)، علم الهی (همان،‌ 85)، حیات الهی (همان،‌ 87)، علم الهی به اشیاء (همان،‌ 98)، حسن و قبح (همان،‌ 104)، حقیقت انسان در مسأله معاد (همان،‌ 139)، طرح مسأله معاد با بهرهگیری از قاعده «کل حادث فهو مسبوق بمادة» (همان،‌ 139)، روحانیانگاری معاد (همان،‌ 140)، استحاله اعاده معدوم در معاد (همان،‌ 147)، اتحاد نوعی نفوس (همان،‌ 151)، بقاء نفوس (همان،‌ 153) و مانند اینها به تبیین دیدگاه فلاسفه پرداخته و مسائل کلامی را در پرتو آن بررسی نموده است.
خواجه نصیرالدین طوسی نیز در کتاب «تجرید الاعتقاد» مباحث خود را با مسائل فلسفی آغاز نموده و قبل از پرداختن به مباحث الهیات بالمعنی الاخص، بهطور مبسوط به بحثهای فلسفی همچون «امور عامه» و «جواهر و اعراض» پرداخته است. محقق طوسی در تحلیل مباحث کلامی بهطور گسترده از قواعد فلسفی بهره برده است؛ به عنوان نمونه، در مسأله قدرت الهی از قاعده استحاله ترجیح بدون مرجح (حلی، 1413،‌ 281)، قاعده ضرورت سابق (همان،‌ 282)، قاعده الواحد (همان،‌ 283) و مسأله خیر و شر (همانجا) بهره برده است. همچنین در مسأله علم الهی با بهرهگیری از قاعده «کل مجرد عالم بذاته و بغیره» که خود در شرح اشارات آن را تبیین نموده (طوسی، 1375، 2: 382)، به اثبات علم الهی به ذاتش و به اشیاء پرداخته (حلی، 1413،‌ 284) و در ادامه با بهرهگیری از قواعد فلسفی به استحاله حصولیانگاری علم الهی پرداخته است (همان،‌ 286). در مسأله معاد نیز مسائل فلسفی چون خلأ و اختلاف متفقات را مطرح نموده است (همان،‌ 400).
محقق لاهیجی نیز در شوارق الالهام که شرح تجرید الاعتقاد خواجه طوسی است، در تبیین مسائل کلامی از قواعد فلسفی بهره برده است. به عنوان نمونه، در مسأله اثبات واجب تعالی با بهرهگیری از قاعده «الواجب لا علة له فلا برهان علیه» که در مباحث فلسفی مطرح گردیده (ابن سینا، 1418،‌ 371)، به نفی برهان لمی بر ذات الهی میپردازد (لاهیجی، 1430، 5: 49). همچنین در راستای تقریر برهان امکان و وجوب، از برخی قواعد فلسفی نظیر تقسیم وجود به واجب و ممکن (لاهیجی، 1430، 5: 58)، نیازمندی ممکن به علت (همان، 5: 60)، نیازمندی ممکن در حدوث و بقاء به علت (همان، 5: 63)، استحاله تسلسل (همان، 5: 65) و استحاله دور (همان، 5: 67) بهره برده است. در مباحث صفات الهی نیز به تبع خواجه طوسی از قواعد فلسفی بهره برده است.
4-3. بهرهگیری از زبان فلسفی
بهرهگیری از زبان فلسفی، یکی دیگر از مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی است. کاربرد اصطلاحاتی همچون وجوب، امکان و امتناع (ابن نوبخت، 1413،‌ 36؛ ابن میثم، 1406،‌ 43؛ طوسی، 1413،‌ 45)، جوهر و عرض (ابن نوبخت، 1413،‌ 30؛ ابن میثم، 1406،‌ 45؛ طوسی، 1413،‌ 137)، علت و معلول (ابن نوبخت، 1413،‌ 35؛ ابن میثم، 1406،‌ 64؛ طوسی، 1413،‌ 114)، وحدت و کثرت (طوسی، 1413،‌ 99) و مانند اینها بهروشنی مشهود است. تفاوت این مؤلفه با مؤلفه بالا در این است که مؤلفه بالا ناظر به حوزه تصدیقات است، اما این مؤلفه ناظر به حوزه تصورات است؛ علاوه براینکه همیشه بهکارگیری اصطلاحات فلسفی، همراه با تصدیق قواعد فلسفی نیست.
بهرهگیری از زبان فلسفی در حوزه علوم اسلامی علل متعددی دارد؛ شهید صدر از جمله آنها «ترویج فلسفه و تفکر عقلانى در حوزههاى شیعى» و «ترویج حکمت متعالیه در حوزههاى شیعى» (شهید صدر، 1421،‌ 115) را نام میبرد. آیت الله سیستانی بر عامل «فقر زبانی لغت عربی» تأکید ورزیده است؛ به این بیان که زبان عربی، فاقد واژهها و مفردات قانونی و رسمی است؛ زیرا زبان عربی در عصر جاهلیت با نهاد تمدنی فرهنگی، معاصر نبوده است. زبان عربی در عین کثرت لغات و تعدد اسالیب تعبیر و مجازاتش، دارای زبان حقوقی دقیقی نبوده است؛ از این جهت است که شارع مقدس برای افاده مقاصدش بیشتر از زبان مولویت و حاکمیت استفاده نموده است. مثلاً برای افاده مفاهیم فقهی و حقوقی همچون وجوب، حرمت، استحباب، کراهت، طهارت، نجاست و مانند اینها از زبان مولویت و حاکمیت همچون امر و نهی استفاده نموده است. گاهی برای افاده دو مطلب مختلف از زبان واحدی استفاده نموده است. مثلاً برای افاده حکم مولوی و حکم وضعی از زبان واحد امر استفاده نموده است. مثلاً برای افاده حکم مولویِ لزوم برخورد نیکو میفرماید: وَ عاشِرُوهُن بِالْمَعْرُوفِ (نساء: 19). همچنین برای افاده حکم وضعیِ شرطیت عدّه در طلاق، میفرماید: فَطَلقُوهُن لِعِدتِهِن (طلاق: 1). منشأ همه اینها فقر زبانی در زبان عربی است. در مقابل، زبان فلسفه که برگرفته از تمدن یونانی است دارای غنای زبانی است؛ از این جهت، علمای علم اصول و فقه نیز برای ارائه مقاصد اصولی و فقهی شان از واژهها و اصطلاحات فلسفی که از زبان یونانی به عربی ترجمه شده بود، استفاده نمودند. مثلاً برای افاده ارتباط میان حکم تکلیفی و موضوعش از تعبیر «شرط» استفاده نمودند و مثلاً زوال را شرط وجوب نامیدند، یا برای افاده ارتباط میان حکم وضعی و موضوعش از تعبیر «سبب» بهره بردند و مثلاً غسل را سبب برای طهارت دانستند. با اینکه در اینجا شرطیت و سببیت واقعی و تکوینی وجود ندارد؛ اما تعبیر شرطیت و سببیت از دائره تکوین وام گرفته شده و بر شرطیت و سببیت جعلی و قراردادی نیز اطلاق گردیده است. این مطلب هم در مورد علم اصول و هم در مورد علم فقه صادق است (سیستانی، 1414، 59-60). بدیهی است که این عامل علاوه بر حوزه اصول فقه و فقه، در حوزه علم کلام و بهطور کلی در حوزه علوم اسلامی قابل طرح است.
اینها مهمترین مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی است که با شدت و ضعف در تألیفات پیروان این روش مشهودند.
4. روش تدوینی و تألیفی
آثار کلامی که بر اساس روش عقلگرایی فلسفی تألیف شدهاند، غالباً از شیوه واحدی در تدوین و تألیف برخوردارند؛ به این صورت که پیش از ورود به مسائل خداشناسی، یک سلسله مسائل فلسفی که زمینهساز بررسی مسائل خداشناسیاند، مطرح میشود. البته تفاوتهای کمّی و کیفی در طرح این مسائل میان پیروان این روش وجود دارد.
ابننوبخت از مسائل «نظر» آغاز نموده و با بهرگیری از وجوب شکر منعم، راه شناخت او را «نظر» دانسته (ابن نوبخت، 1413،‌ 27) و وجوب نظر را عقلی میداند (همان،‌ 28) و دلیل سمعی را مفید یقین نمیداند (همانجا). وی پس از بررسی مسائل نظر، به بررسی مسائل جوهر و عرض پرداخته (همان،‌ 30) و در ادامه، ابدی بودن عالم را محال دانسته (همان،‌ 35) و تقسیم موجودات به ممکن و واجب را مطرح نموده (همان،‌ 36) و پس از آن وارد مسائل خداشناسی شده و به ترتیب به بررسی اثبات وجود خدا (همان،‌ 38)، صفات الهی (همان،‌ 43)، عدل (همان،‌ 45)، افعال قلوب نظیر علم، اراده، شهوت و غضب، قدرت و مانند اینها (همان،‌ 38؛ علامه حلی، 1363،‌ 133)، تکلیف (ابن نوبخت، 1413،‌ 38)، توحید (همان،‌ 57)، وعد و وعید (همان،‌ 63)، نبوت (همان،‌ 67)، اعاده معدوم (همان،‌ 71)، عصمت انبیاء (همان،‌ 73) و امامت عام و خاص (همان،‌ 75) می‌پردازد. همانطور که ملاحظه میشود طرح مسأله توحید پس از مسأله صفات الهی، افعال قلوب و تکلیف و نیز طرح مسائل معاد میان مسأله نبوت و عصمت انبیاء از ویژگیهایی روش تدوینی این نوشتار است.
ابنمیثم بحرانی از مسائل معرفتشناسی و منطقی نظیر مسأله تصور و تصدیق و احکام آنها (ابن میثم، 1406،‌ 21) آغاز نموده و در ادامه به مسائل نظر (همان،‌ 24) پرداخته، سپس احکام کلی معلومات (همان،‌ 38) و حدوث عالم (همان،‌ 51) را بررسی نموده و وارد مسائل خداشناسی میشود. اثبات علم صانع و صفات وی، افعال الهی، نبوات، معاد، و امامت، ترتیب بحث ایشان است. ایشان، مبحث معاد را بعد از نبوت و قبل از امامت آورده، و بحث معاد جسمانی را بر سایر مباحث معاد مقدم کرده است. وی معاد جسمانی را عقلی و نصوص دینی را مؤید آن می‌داند (همان،‌ 141).
محقق طوسی با تفصیل بیشتری به بررسی مسائل فلسفی پرداخته و مسائلی نظیر وجود و عدم (طوسی، 1413،‌ 22)، احکام ماهیت (همان،‌ 85)، احکام علت و معلول (همان،‌ 114) و جواهر و اعراض (همان،‌ 137) را پیش از ورود به مسائل خداشناسی طرح نموده سپس به اثبات وجود صانع و صفات او (همان،‌ 279) پرداخته و در ادامه، نبوت، امامت و معاد را مطرح نموده است. محقق لاهیجی نیز در شوارق الالهام به تبع محقق طوسی در متن، همین شیوه تدوینی را در پیش گرفته است؛ گرچه وی توفیق اتمام شوارق را نیافته و مسأله کلام الهی آخرین مسألهای است که به شرح آن پرداخته است.
5. کارکرد دانشهای مختلف در روش عقلگرایی فلسفی
روش عقلگرایی فلسفی از دانشهای مختلفی در راستای بررسی مسائل کلامی بهره میبرد که کارکرد مهمترین آنها از این قرار است:
1-5. معرفتشناسی
معرفت‏شناسی علمی است که شناختهای انسان را مورد بررسی قرار داده، انواع شناختها، ارزشیابی آنها، و تعیین ملاک صحت و خطای آنها را مورد بررسی قرار میدهد (مصباح یزدی، 1366، 1: 153). مسائل معرفتشناسی معمولاً در فلسفه اسلامی در ضمن مباحث هستیشناسی مطرح گردیده و تفکیک ایندو از یکدیگر در آثار پیشینیان مشهود نیست.
بهرهگیری از مسائل معرفتشناسی در آثار متکلمان اسلامی بهویژه پیروان روش عقلگرایی فلسفی کاملاً مشهود است که به عنوان نمونه به برخی موارد اشاره میشود: ابن‏میثم در آغاز کتاب قواعد المرام، بسیاری از مباحث معرفت‌شناسی نظیر تعریف علم تصوری و تصدیقی (ابن میثم، 1406،‌ 21)، بدیهی و نظری (همان،‌ 22)، تصدیق جازم و غیر جازم (همان،‌ 22)، راههای کشف مجهولات تصوری و تصدیقی (همان،‌ 23) و مانند اینها را مطرح نموده است. محقق طوسی با تفصیل بیشتری به بررسی مسائل معرفتشناسی پرداخته و مباحثی نظیر تقسیم علم به تصور و تصدیق (طوسی، 1413،‌ 225)، بدیهی و نظری (همان،‌ 226)، رابطه علم با انطباع (همان،‌ 226)، علم فعلی و انفعالی (همان،‌ 229)، اقسام تصدیقات بدیهی (همان،‌ 229)، علم واجب و علم ممکن (همان،‌ 230)، رابطه علم و ادراک (همان،‌ 232)، مراتب علم (همان،‌ 233)، تفسیر عقل و مراتب آن (همان،‌ 234) و مانند اینها را مطرح نموده است. محقق لاهیجی نیز در شوارق الالهام در شرح موارد بالا، مسائل فوق را به تفصیل مورد بررسی قرار داده است.
2-5. فلسفه
بهرهگیری از مسائل فلسفی در آثار متکلمان اسلامی بهویژه پیروان روش عقلگرایی فلسفی کاملاً مشهود است که توضیح این کاربرد در دو حوزه تصدیقات و تصورات (زبان فلسفی) گذشت. نکته شایان توجه اینکه، بهرهگیری از مسائل طبیعیات نیز در آثار آنان کاملاً مشهود است که به عنوان نمونه میتوان به مسائلی نظیر کرویبودن زمین، اثبات خلأ، اختلاف متفقات در طبائع، جوهر فرد، و مانند اینها که در بحث معاد مطرح گردیده (ابن میثم، 1406،‌ 141؛ طوسی، 1413،‌ 400)، اشاره نمود.
3-5. منطق
منطق ابزاری از سنخ قانون است که اندیشه را از افتادن در خطاها مصون نگه می‌دارد و آن را به سمت استدلال‌هایی کاملاً پایدار رهنمون می‌سازد (سبزواری، 1384، 1: 57). منطق ارتباط نزدیک و شباهت بسیارى با معرفت‏شناسى دارد؛ اما حیثیت نگاه این دو علم به مسائل مشترک متفاوت است. معرفت‏شناس صرفاً از این نظر که‏ قضایا و گزاره‏ها مفید معرفت‏اند، بدان‏ها توجه مى‏کند و اهتمام مى‏ورزد. از این رو، معرفت‏شناس به مباحثى نظیر تعدد اجزاى گزاره، شرایط قیاس برهانى، شرایط منتج بودن شکل‏هاى استدلال و مانند آن‏ها که مورد اهتمام منطقدانان است، نمى‏پردازد؛ بنابراین اقسام قضایا و استدلال هم در معرفت‏شناسى مطرح مى‏شود و هم در منطق، اما آشکار است که منطق‏دان از منظر معرفت‏شناسى به بحث در باره قضایا و استدلال نمى‏پردازد؛ چنان که معرفت‏شناس نیز از منظر یک منطق‏دان به قضایا و گزاره‏ها نمى‏نگرد (حسینزاده، 1390،‌ 32).
بهرهگیری از مسائل منطقی در آثار متکلمان اسلامی بهویژه پیروان روش عقلگرایی فلسفی کاملاً مشهود است که به عنوان نمونه به برخی موارد اشاره میشود: ابن‏میثم به بررسی مسائلی نظیر تعریف علم تصوری و تصدیقی (ابن میثم، 1406،‌ 21)، بدیهی و نظری (همان،‌ 22)، تصدیق جازم و غیر جازم (همان،‌ 22)، راههای کشف مجهولات تصوری و تصدیقی (همان،‌ 23) و مانند اینها پرداخته که این مسائل از این منظر که در راستای تبدیل مجهولات تصوری و تصدیقی به معلومات تصوری و تصدیقی قرار دارند، جزء مسائل علم منطق قلمداد میشوند. محقق طوسی نیز همانطوری که گذشت به بررسی تفصیلی مسائلی نظیر تقسیم علم به تصور و تصدیق (طوسی، 1413،‌ 225)، بدیهی و نظری (همان،‌ 226)، رابطه علم با انطباع (همان،‌ 226)، علم فعلی و انفعالی (همان،‌ 229)، اقسام تصدیقات بدیهی (همان،‌ 229)، علم واجب و علم ممکن (همان،‌ 230)، رابطه علم و ادراک (همان،‌ 232)، مراتب علم (همان،‌ 233)، تفسیر عقل و مراتب آن (همان،‌ 234) و مانند اینها پرداخته است. محقق لاهیجی نیز در شوارق الالهام در شرح موارد بالا، مسائل فوق را به تفصیل مورد بررسی قرار داده است.
4-5. علم اصول
علم اصول به بررسی عناصر مشترک در استنباط احکام شرعی میپردازد (شهید صدر، 1427،‌ 18). علم اصول با علم کلام داد و ستد متقابلی دارد؛ بهرهگیری از مسائل اصولی در آثار متکلمان اسلامی کاملاً مشهود است که به عنوان نمونه به برخی موارد اشاره میشود: ابن میثم مسائل مختلف اصولی نظیر حقیقت و مجاز (ابن میثم، 1406،‌ 90)، عام و خاص (همان،‌ 161)، اضمار (همان،‌ 163) و مانند اینها را ضمن پژوهشهای کلامی مطرح نموده است.
نتیجهگیری
از مباحث این نوشتار، مطالب زیر روشن میشود:
1. متکلمان اسلامی در تعریف علم کلام به سه جنبه «استنباط عقاید دینی»، «اثبات آنها» و «دفاع از آنها» اشاره کردهاند؛ اما در میزان بهرهبرداری از دو منبع عقل و نقل در وظائف سهگانه مسائل علم کلام میان اندیشوران کلامی اختلافاتی وجود دارد که بر این اساس روشهای کلامی را میتوان در یک دستهبندی کلی به سه روش «عقلی»، «نقلی» و «تلفیقی» تقسیم کرد. «روش عقل گرایی»، عنوان عامی است که بر هرگونه نظام فکری که نقش عمده را به عقل داده باشد، اطلاق میگردد و در مقابل نظام های فکریای همچون «نقلگرایی»، «ایمانگرایی»، «شهودگرایی» و «تجربهگرایی» قرار میگیرد. روش عقلگرایی در یک تقسیم دیگر به «عقل گرایی فلسفی» و «عقل گرایی غیر فلسفی» قابل تقسیم است؛ «عقل گرایی فلسفی» بیانگر یک رویکرد فلسفی به آموزههای الهیاتی است که سعی دارد با استفاده از روش، مبانی و ادبیات فلسفی، تبیینی عقلانی از آموزههای الهیاتی ارائه دهد.
2. دوره فلسفی شدن علم کلام و حضور روش عقلگرایی فلسفی یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین دورههای کلام اسلامی بهویژه کلام امامی است. مقصود از فلسفی شدن کلام آن است که متکلم ابزارهای لازم را برای انجام وظایف خود از فلسفه وام بگیرد و با مبنای صحیح فلسفی به بررسی و تبیین گزاره‌های کلامی بپردازد. نوبختیان را میتوان جزء نخستین متکلمان پیرو روش عقلگرایی فلسفی در کلام امامی شمرد. کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، محقق طوسی و محقق لاهیجی نیز نمونههای کاملتری از روش عقلگرایی فلسفی در حوزه کلام را ارائه نمودهاند.
3. مهمترین مؤلفههای روش عقلگرایی فلسفی که تمایزگر آن از روش نقلی از یکسو و روش عقل‌گرایی غیر فلسفی از سوی دیگر است، از این قرار است: یکم. محوریت یقین منطقی؛ دوم. استوار ساختن نظریات بر بدیهیات منطقی؛ سوم. بهرهگیری از قواعد فلسفی؛ چهارم. بهرهگیری از زبان فلسفی.
4. آثار کلامی که بر اساس روش عقلگرایی فلسفی تألیف شدهاند، غالباً از شیوه واحدی در تدوین و تألیف برخوردارند؛ به این صورت که پیش از ورود به مسائل خداشناسی، یک سلسله مسائل معرفت‌شناسی و فلسفی که زمینهساز بررسی مسائل خداشناسیاند، مطرح میشود.
5. روش عقلگرایی فلسفی از دانشهای مختلفی در راستای بررسی مسائل کلامی بهره میبرد که کارکرد مهمترین آنها از این قرار است: یکم. معرفتشناسی؛ دوم. فلسفه؛ سوم. منطق؛ چهارم. علم اصول.


فهرست منابع
ابن سینا، حسین بن عبدالله، 1418ق، الإلهیات من کتاب الشفاء، تصحیح حسن حسن زاده آملى، قم، بوستان کتاب.
ـــــــــــــــــــــــــــ، 1404ق، الشفاء، المنطق، البرهان، قم، مکتبة آیة الله المرعشی.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، 1363ش، المبدء و المعاد، تهران، موسسه مطالعات اسلامی.
ـــــــــــــــــــــــــــ، 1375ش، الاشارات و التنبیهات (با شرح خواجه نصیرالدین طوسی)، قم، نشر البلاغة.
ابن نوبخت، ابواسحاق ابراهیم، 1413ق، الیاقوت فی علم الکلام، قم، کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى.
آمدى، سیف الدین، 1423ق، أبکار الأفکار فی أصول الدین، قاهره، دار الکتب.
جبرئیلی، محمدصفر، 1389ش، سیر تطور کلام شیعه، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
جرجانی، میرسید شریف، 1419ق، شرح المواقف، بیروت، دار الکتب العلمیة.
حسین زاده، محمد، 1396ش، روش تحقیق و روش شناسی پژوهش در معرفت شناسی، قم، مؤسسه امام خمینی.
ـــــــــــــــــــــ، 1390ش، پژوهشى تطبیقى در معرفت شناسى معاصر، قم، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
دوانى، محمد بن اسعد، 1381ش، سبع رسائل، تهران، میراث مکتوب.
رازی، قطب الدین، 1384ش، تحریر القواعد المنطقیة فی شرح الرسالة الشمسیة، قم، انتشارات بیدار.
ساروخانی، باقر، 1375ش، روشهای تحقیق در علوم اجتماعی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
سبحانی، جعفر، 1414ش، بحوث فی الملل و النحل، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
سبحانی، محمدتقی، 1374ش، عقلگرایی و نصگرایی در کلام اسلامی، نقد و نظر، ص205-232.
سبزواری، ملاهادی، 1384ش، شرح المنظومة، تهران، نشر ناب.
سهروردی، شیخ اشراق، 1375ش، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
سیستانى، سیدعلى، 1414ق، الرافد فی علم الأصول‏، تقریر: منیر قطیفى، قم، نشر لیتوگرافی حمید.
شهرستانى، محمدبن عبدالکریم، 1364ش، ‏الملل و النحل‏، تحقیق محمد بدران، ‏قم، الشریف الرضی‏‏.
شهید صدر، سیدمحمدباقر، 1421ق، المعالم الجدیدة للأصول، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
ــــــــــــــ، 1427ق، دروس فی علم الأصول، الحلقة الثالثة، مرکز الابحاث والدراسات التخصصیة للشهید الصدر.
طباطبایی، سیدمحمدحسین، 1402ق، مجموعة رسائل العلامة الطباطبائی، تحقیق و تصحیح صباح الربیعى، قم،‏ مکتبة فدک ‏لإحیاء التراث.
طوسی، نصیرالدین، 1413ق، تجرید الاعتقاد، با تصحیح آیت الله حسن‏زاده آملى (همراه با کشف المراد)، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.
ـــــــــــــــــــــــ، 1405ق، تلخیص المحصل، بیروت، دار الاضواء.
ــــــــــــــــــــــ، 1375ش، شرح الاشارات و التنبیهات مع المحاکمات، قم، نشر البلاغة.
عبدالجبار، 1972م، المنیة و الأمل، اسکندریه، دار المطبوعات الجامعیة.
علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر، 1363ش، أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت، قم، الشریف الرضی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ، 1413ق، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، با تصحیح آیت الله حسن‏زاده آملى، قم، مؤسسة النشر الإسلامی.
فارابی، ابونصر، 1408ق، المنطقیات، قم، مکتبة آیة الله المرعشی.
کاظمی، علیاصغر، 1374ش، روش و بینش در سیاست، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
کاکایی، عباس، 1390ش، روش شناسی علوم سیاسی، مجله مکتب ماهان.
لاهیجى، عبدالرزاق، 1383ش، گوهر مراد، تهران، نشر سایه.
ــــــــــــــــــ، 1433ق، شوارق الالهام فی شرح تجرید الکلام، قم، مؤسسه امام صادق.
مصباح یزدی، محمدتقی، 1366ش، آموزش ‏فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
مفید، محمدبن محمد بن نعمان، 1414ق، اوائل المقالات، قم، دار المفید.
میرداماد، محمدباقر، 1367ش، القبسات‏، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
ولفسن، هری اوسترین، 2005م، فلسفة المتکلمین، ترجمه مصطفی لبیب عبدالغنی، قاهره، المجلس الأعلی للثقافة.
ـــــــــــــــــــــــــــ، 1368ش، فلسفه علم کلام، ترجمه احمد آرام، تهران، نشر الهدی.