ابن تیمیه و آیه نجوی

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسندگان

چکیده

چکیده
یکی از فضائل منحصر به فرد حضرت علی7، عمل به آیه نجوی است. در این آیه خداوند دستور داد تا مومنین قبل از صحبت خصوصی با پیامبر6صدقه پرداخت کنند. تنها کسی که این کار را انجام داد حضرت علی7بود، و پس از مدتی نیز این حکم نسخ گردید. ابن تیمیه پس از پذیرش این مطلب که آن حضرت تنها صحابی بوده که به این آیه عمل کرده است، می‌کوشد تا آن را به عنوان یک فضیلت انکار کند. لیکن با تعمّق در آیه نجوی، و روایاتی که در شان نزول آن وارد شده، نادرستی برداشت وی مشخص می‌گردد.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

یکی از آیات قرآن که به عنوان فضیلتی برای حضرت علی7شمرده شده، و متکلمین امامیه همچون علامه حلی به استناد آن بر افضلیت آن حضرت استدلال کرده‌اند، آیه 12سوره مجادله است (حلی، 1379: 85). این آیه شریفه به همراه آیه بعدی از چند جهت قابل بررسی است. یکی از جهت نسخ آن توسط آیه بعد، که در اصول فقه و علوم قرآنی پیرامون آن بحث شده (خوئی، 1401: 276-280؛ معرفت، 1378: 267)، و این مقاله در صدد بررسی این جهت نمی‌باشد. دوم از جهت اثبات فضیلتی برای امیرالمومنین که مربوط به علم کلام نقلی است و در این نوشتار به بررسی آن خواهیم پرداخت. در این آیه شریفه خداوند به مومنین دستور داده تا هر گاه خواستند با پیامبر اکرم6به صورت خصوصی سخن بگویند، پیش از آن صدقه بدهند: }یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم{‏ (مجادله: 12)، اى اهل ایمان، هر گاه بخواهید که با رسول خدا سخن سرّى گویید [یا سؤالى کنید] پیش از این کار باید صدقه دهید که این صدقه براى شما بهتر و پاکیزه‏تر است و اگر چیزى [براى صدقه دادن] نیابید در این صورت خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

این حکم در آیه بعد نسخ شده و خداوند فرموده است: }أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُون{ (مجادله: 13)، آیا بر شما دشوار آمد که پیش از راز گفتن با رسول صدقه دهید؟ پس حال که صدقه ندادید و خدا هم شما را بخشید اینک نماز به پا دارید و زکات بدهید و خدا و رسول او را اطاعت کنید، و خدا به هر چه کنید آگاه است‏.

کلمه نجوی که در هر دو آیه به کار رفته، در لغت به معنای درگوشی صحبت کردن، یا سخن سرّی بین دو نفر به دور از اغیار معنا شده است (ابن منظور، 1414، 15: 308؛ قرشی،1412، 7: 27). ابن عباس و قتاده در مورد شان نزول آیه نجوی چنین روایت کرده‌اند که برخی از مسلمانان بدون آن‎که مساله مهمی در میان باشد، نزد پیامبر رفته و با آن حضرت به صحبت خصوصی می‌پرداختند تا منزلت خود را به دیگران نشان دهند. اخلاق حمیده پیامبر نیز مانع می‌شد که ایشان را از خود دور نماید. در این هنگام آیه نازل شد که هر کس می‌خواهد با پیامبر نجوی کند باید قبل از آن صدقه بدهد (آلوسی، 1415، 14: 224). همچنین ابن ابی حاتم از مقاتل روایت کرده که ثروتمندان نزد پیامبر می‌آمدند و در جلسات بر فقرا چیره شده و مدت طولانی با پیامبر به صحبت خصوصی می‌پرداختند، و پیامبر از طول جلوس با آنان کراهت داشت [اما به ایشان چیزی نمی‌گفت]. تا این‎که خداوند به مومنین دستور داد هنگام نجوای با پیامبر صدقه پرداخت کنند و این حکم ده شب به طول انجامید. فقرا که چیزی برای انفاق نداشتند و ثروتمندان نیز از انفاق خودداری کردند ... و تنها یکی از مهاجرین از اهل بدر به این دستور عمل نمود، تا این‌که آیه }أأشفقتم{ نازل شد (سیوطی،1993، 8: 84).

بر اساس روایات فریقین، تنها کسی که به آیه نجوی قبل از نسخ حکم آن عمل کرد حضرت علی7بوده است. مجاهد از امیرالمؤمنین7روایت کرده که فرمود: «إن فی کتاب الله لآیة لم یعمل بها أحد قبلی، و لم یعمل بها أحد بعدی، آیة النجوى }یا أیها الذینَ آمَنوا إذا ناجَیتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَینَ یَدَی نَجواکُم صَدَقَه{، کان عندی دینار فبعته بعشرة دراهم، فکنت کلّما ناجیت النبی6 قدمتُ بین یدی نجوای درهماً، ثم نسخت، فلم یعمل بها أحد. فنزلت: }أأشفقتم أن تقدموا بین یدی نجواکم صدقات{ الآیه، در قرآن آیه‌ای هست که هیچ کس قبل از من به آن عمل نکرده و بعد از من نیز کسی به آن عمل نخواهد نمود، و آن آیه نجوی است }یا أیها الذینَ آمَنوا إذا ناجَیتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَینَ یَدَی نَجواکُم صَدَقَه{، من یک دینار داشتم که آن را به ده درهم تبدیل نمودم و هر بار یک درهم را صدقه دادم و با رسول خدا6نجوی کردم، پس از این، با نزول آیه }أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَات{ آیه نسخ گردید، پس هیچ کس به آن عمل ننمود (متقی هندی، 1409، 2: 521؛ بوصیری، 1420، 6: 283؛ ابن بطال، 1423، 3: 416؛ ابن ابی شیبه، 1425، 11: 152؛ ابن کثیر، 1420، 8: 50؛ آلوسی، 1415، 14، 225؛ سیوطی، 1993، 8: 84). حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت، آن را بر اساس شرط شیخین [مسلم و بخاری] صحیح خوانده است (نیشابوری، 1422، 2: 524).

این روایت به خوبی نشان می‌دهد که تنها کسی که قبل از نسخ حکم، به آیه نجوی عمل نمود حضرت علی7بود، و غیر از او هیچ یک از صحابه به این آیه عمل نکرد. اندیشمندان اهل سنت همچون ابن کثیر، طبری، فخر رازی و حتی خود ابن تیمیه نیز این را پذیرفته‌اند (ابن کثیر، 1420، 8: 50؛ طبری، 1420، 23: 248؛ فخر رازی، 1420، 29: 496؛ ابن تیمیه، 1406، 5: 16)، اما سوال اصلی آن است که آیا عمل به این آیه توسط آن حضرت، فضیلتی برای آن جناب به حساب می‌آید یا خیر؟ فضل بن روزبهان أشعری که در کتاب إبطال الباطل، بسیاری از فضایل حضرت علی7 را انکار کرده است، وقتی به آیه نجوی می‌رسد می‌گوید: همانا هیچ کس جز علی به آیه نجوی عمل نکرد، و در این‌که این یکی از فضائل او است که زبان از گفتن عظمتش قاصر است هیچ حرفی نیست (شوشتری، 1409، 3: 140). اما ابن تیمیه، عمل به این آیه را فضیلت نشمرده، و در این باره تحلیل متفاوتی ارائه داده است.

دیدگاه ابن تیمیه

ابن تیمیه معتقد است نه عمل کردن به این آیه برای حضرت علی7فضیلت می‌باشد، و نه عمل نکردن به آن از سوی دیگر صحابه را می‌توان به عنوان نقصی برای آنان قلمداد کرد. وی در تبیین دیدگاه خود پیرامون آیه نجوی می‌گوید :أمر به صدقه در این آیه، بر تمام مسلمین واجب نبوده تا همه آنان با ترک این واجب مرتکب معصیت شده باشند، بلکه وجوب صدقه برای کسی بوده که قصد داشته با پیامبر6 نجوی کند، در حالی که ابوبکر و دیگر صحابه چنین قصدی نداشته‌اند. تنها کسی که خواست با پیامبر6 نجوی کند علی بود که صدقه داد و نجوی نمود (ابن تیمیه، 1406، 5: 16).

وی در ادامه می‌گوید: امر به صدقه در این آیه مانند أمر الهی به روزه گرفتن، صدقه دادن و یا قربانی کردن، در مورد کسی است که مُحرِم شده و به خاطر بروز مشکلی، نمی‌تواند سر خود را حلق نماید: }فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُک{ (بقره: 196)، یا مانند امر خدا به روزه گرفتن در غیر ماه رمضان است، برای کسی که در ماه رمضان مسافر بوده یا به خاطر بیماری موفق به روزه نشده است: }فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَر{ (بقره: 184)، یا مانند امر خدا به اطعام ده فقیر یا تهیه لباس برای آنها و یا آزاد کردن یک برده است، در مورد کسی که قسم خود را شکسته و به آن عمل نکرده است: }و لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَیْمان‏ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساکینَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْریرُ رَقَبه{ (مائده: 89)، و یا مانند امر به وضو برای کسی است که می‌خواهد نماز بخواند: }إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِق{ (مائده: 6)، و از این گونه موارد در قرآن بسیار یافت می‌شود. در تمام این مثال‌‌ها وجوب امر، مقید به یک شرط شده، و اگر آن شرط محقق نشود، وجوب امر نیز منتفی خواهد بود. در آیه محل بحث نیز وجوب صدقه مقید بوده، و تنها کسی را شامل می‌شده که قصد داشته با پیامبر نجوی کند، و با ارتفاع شرط یعنی قصد نجوی، مشروط که وجوب صدقه بوده نیز منتفی می‌گردد. از روایات استفاده می‌شود که تنها کسی که در آن ایام قصد کرد با پیامبر نجوی نماید علی بود. بنا بر این بر دیگر صحابه که نمی‌خواستند نجوی نمایند و به همین خاطر صدقه هم ندادند حرجی نیست و نقیصه‌ای برای آنان به حساب نمی‌آید (همان: 16-17).

از سوی دیگر ترک صدقه از ناحیه دیگران، از روی بخل نبوده است، زیرا مدت این حکم کوتاه بوده و چه بسا در این مدت کم کسی احتیاج به نجوی پیدا نکرده است. به ویژه در مورد ابوبکر و عمر گمان بخل ناروا است، چه این‎که ابوبکر تمام مال خود را و عمر نصف مال خود را به خواست پیامبر اکرم6 صدقه دادند. از عمر روایت شده که روزی رسول خدا6به ما دستور داد تا صدقه بدهیم. من نصف اموال خود را نزد آن حضرت آوردم تا از ابابکر در این کار خیر پیشی بگیرم. پیامبر6به من فرمود: چه چیز برای خانواده خود گزاردی؟ گفتم: به اندازه همین مالی که برای صدقه آورده‌ام. آنگاه از ابوبکر که همه اموال خود را برای صدقه دادن آورده بود پرسید: تو چه چیز برای خانواده خود باقی گذاشتی؟ او گفت: خدا و رسول را! در این هنگام من گفتم: هیچ گاه نتوانستم در کار خیری از تو پیشی بگیرم (ترمذی، بی‌تا : 575). بر این اساس انجام چنین عملی از ویژگی‌های امام نیست و حتی نمی‌توان این عمل را فضیلتی برای علی به حساب آورد (ابن تیمیه: 1406، 5: 17).

بررسی

ابن تیمیه در سند روایتی که حضرت علی7را تنها عمل کننده به آیه نجوی می‌داند تشکیک نکرده، و آن را پذیرفته است. و از آنجا که این مطلب مورد قبول فریقین می‌باشد، نیازی به بررسی سندی این حدیث نیست. چنان‎که حاکم نیشابوری این روایت را با سند صحیح از عبد الله بن محمد صیدلانی، از محمد بن ایوب، از یحیی بن مغیره سعدی، از جریر، از منصور، از مجاهد، از عبد الرحمن بن ابی لیلی از حضرت علی7نقل کرده است (نیشابوری، 1422، 2: 524). لیکن ابن تیمیه دلالت این حدیث بر اثبات یک فضیلت در مورد حضرت علی7را نمی پذیرد، و از دو جهت در دلالت آن بر فضیلت امیر المؤمنین7خدشه می‌کند. مطلب اول ابن تیمیه درباره امر }فَقَدِّموا بَینَ یَدَی نَجواکُم صَدَقه{، در آیه 12 سوره مجادله است، و عمل به این امر را نشان دهنده فضیلتی نمی‌شمارد. و مطلب دوم او درباره دفاع از صحابه، در امتناع آنان از پرداخت صدقه قبل از نجوی با پیامبر6 می‌باشد. در ادامه، دیدگاه ابن تیمیه در هر یک از موارد فوق مورد بررسی قرار خواهد گرفت، و مدلول آیه شریفه در کنار روایت محل بحث روشن خواهد شد.

بررسی امر به پرداخت صدقه در آیه نجوی

در مثال‌هایی که ابن تیمیه بیان کرده، دو نوع واجب مطرح شده، و او بین آن دو تمییز نداده است. یکی واجب مشروط و دیگری واجب معلّق. واجب مشروط که در مقابل واجب مطلق قرار دارد، در نفس وجوب خود وابسته به حصول شرط است، به نحوی که بدون حصول شرط، طلبی از ناحیه شارع بر ذمّه عبد نیامده است. مانند وجوب روزه یا صدقه یا قربانی برای کسی که پس از محرم شدن، حلق نکرده است. بر این اساس، یکی از این سه عمل، تنها به شرطی واجب می‌شود که مکلف به خاطر محذوری، پس از احرام حلق نکند، و برای دیگران که محرم نشده‌اند یا پس از احرام حلق نموده‌اند چنین چیزی واجب نیست. همان‎گونه که اگر مولای عرفی به بنده خود بگوید: إن جائک زیدٌ فأکرمه، وجوب اکرام منوط به آمدن زید خواهد بود و اگر زید نیاید، اصلاً طلبی از ناحیه مولا متوجه عبد نیست. اما واجب معلّق که در مقابل واجب منجّز قرار دارد، در نفس وجوب خود وابسته به حصول شرط نیست و بدون تحقّق شرط نیز انجام آن عمل بر مکلف واجب است، لیکن امتثال آن در خارج به صورت صحیح، وابسته به تحقق شرط است. مانند اشتراط وضو برای نماز. در اینجا وجوب نماز ربطی به وضو گرفتن ندارد، و بدون وضو نیز نماز بر مکلف واجب است، اما صحت انجام آن در مرحله عمل، وابسته به حصول طهارت از حدث است که با وضو، غسل یا تیمم محقق می‌شود (خراسانی، 1409: 94-102؛ مظفر، 1403، 1: 81-83). تقسیم بندی فوق که بر اساس منابع اصول فقه شیعه بیان شد، در قواعد فقهی و اصول فقه اهل سنت نیز آمده است (باکستانی، 1423: 149-151؛ شنقیطی، 1426: 11). بنا بر این آنچه که ابن تیمیه پس از مثال‌های خود بیان کرده، و وجوب امر را وابسته به حصول شرط دانسته است، به نحوی که بدون حصول شرط، امری در کار نخواهد بود، در مورد وجوب نماز نادرست است. زیرا نماز بدون وضو نیز واجب است، و وجوب آن وابسته به وضو گرفتن نیست، بلکه امتثال صحیح آن در خارج وابسته به وضو گرفتن می‌باشد.

جالب آن‌که خود ابن تیمیه نیز این بحث را در مجموع الفتاوی آورده و میان شرط وجوب و شرط واجب تمییز داده است. در آنجا بیان نموده که شرطیت استطاعت برای حج و حد نصاب برای زکات، از نوع شرط وجوب است و تحصیل آنها لازم نیست، زیرا بدون این شروط اصلاً وجوبی برای حج و زکات بر ذمه مکلف نیامده که به واسطه آن، تحصیل مقدمات حج و زکات نیز واجب شود [واجب مشروط]. اما شرطیت قطع مسافت برای انجام عمل حج، از نوع شرط واجب است و تحصیل آن نیز واجب می‌باشد، زیرا با حصول استطاعت، وجوب حج بر عهده مکلف آمده و باید مقدمات آن مانند حضور در مکه در زمان مقرّر را فراهم کند [واجب معلّق] (ابن تیمیه، 1426، 20: 160). در توضیح کلام ابن تیمیه باید گفت: آنچه که واجب مشروط در تحقق وجوبش در مقام جعل به آن وابسته است، شرط وجوب می‌باشد؛ و آنچه که واجب معلّق، در تحقق صحیح عمل در مقام امتثال به آن وابسته است، شرط واجب نام دارد.

از مطالب فوق فهمیده می‌شود که در شرط واجب، مطلوبیت عمل نزد شارع ارتباطی به تحقق شرط ندارد، و در صورتی که شرط محقق نشود، باز هم شارع آن عمل را از مکلف طلب می‌کند، اما صحت عمل در مقام امتثال، مشروط به تحقق آن شرط است. چنان‌چه در مورد نماز، مطلوبیت عمل ارتباطی به وضو ندارد، بلکه وضو شرط صحت عمل است. اما در شرط وجوب، مطلوبیت عمل نزد شارع منوط به حصول شرط است، و بدون شرط، طلبی از ناحیه شارع برای انجام آن فعل وجود ندارد. مانند حج که بدون شرط استطاعت، طلبی از ناحیه شارع متوجه آن نیست.

از سیاق آیه شریفه که فرمود: }إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَه{، به دست می‌آید که نجوی با پیامبر6مشروط به پرداخت صدقه بوده، و فاء تفریع در کلمه «فَقَدِّمُوا» گویای همین نکته است. یعنی محور اصلی در این آیه، نجوی با پیامبر6است و عبارات دیگر، می‌خواهد شرط جواز این نجوی را بیان کند، که پرداخت صدقه می‌باشد. گر چه می‌توان فهمید که وجوب صدقه نیز مشروط به قصد نجوی بوده، و هر کس که می‌خواسته با پیامبر6نجوی کند می‌بایست صدقه پرداخت کند. بنا بر این جواز نجوی مشروط به پرداخت صدقه بوده، و وجوب صدقه مشروط به قصد نجوی بوده است. ابن تیمیه نیز همین قسمت دوم را بیان کرده، و وجوب صدقه را مشروط به قصد نجوی دانسته است (ابن تیمیه، 1406، 5: 16-17)، اما این مطلب با مشروط بودن خود نجوی به پرداخت صدقه منافاتی ندارد، و مستلزم دور نیست. زیرا در این صورت، قصد نجوی باعث وجوب صدقه می‌گردد، و پرداخت صدقه باعث جواز نجوی با پیامبر6می‌شود.

نتیجه‌ای که از این بحث در علم کلام ظاهر می‌شود آن است که اگر در آیه نجوی، شرطیت پرداخت صدقه برای جواز نجوی با پیامبر6، به نحو شرط واجب یا شرط مستحب باشد، به این معنا است که نجوی با پیامبر اسلام6در مطلوب بودن نزد خداوند وابسته به پرداخت صدقه نبوده، و پرداخت صدقه تنها شرط جواز این عمل بوده است. به بیان دیگر رجحان رازگویی اصحاب با رسول خدا6ربطی به پرداخت صدقه نداشته، و صدقه دادن تنها مجوز این کار بوده است. بر این اساس ترک نجوی به معنای ترک عملی است که نزد خدا رجحان داشته است. اما اگر شرطیت پرداخت صدقه به نحو شرط وجوب یا شرط استحباب باشد، به این معنا است که نجوی با رسول اکرم6به خودی خود مطلوب خدا نبوده، ولی اگر کسی می‌خواست این کار را انجام دهد باید قبل از آن صدقه پرداخت می‌نمود، و با حصول این شرط، نجوی با پیامبر6 نزد خدا مطلوبیت پیدا می‌کرد. در این صورت ترک نجوی به معنای ترک یک عمل مطلوب نزد خدا نمی‌باشد و نباید بر ترک آن کسی را ملامت نمود.

از آیه 13 سوره مجادله به دست می‌آید که خدا، صحابه را به خاطر امتناع از پرداخت صدقه‌ای که شرط نجوی با رسول خدا بود، ملامت کرده است: }أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقات{. همزه ابتدای آیه که برای انکار توبیخی به کار رفته، در کنار عبارت }وَ تابَ اللهُ عَلَیکُم{، به خوبی گویای این مطلب است که خدا صحابه را به خاطر امتناع از پرداخت صدقه، نکوهش کرده است. از سوی دیگر عبارت }ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَر{ که در آیه 12 آمده، گویای مطلوبیت این عمل نزد خدا است.

برخی از صاحب نظران، از این دو آیه استفاده کرده‌اند که مطلوبیت پرداخت صدقه قبل از نجوای با پیامبر6 در حد طلب وجوبی بوده است، و آنان که قادر به پرداخت صدقه بوده‌اند ولی از این کار اجتناب کردند، مرتکب معصیت شده‌اند. چرا که عبارت }أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقات{، در مقام ملامت و سرزنش است، و این مقتضی ارتکاب معصیت از سوی مخاطبین این آیه می‌باشد. از سوی دیگر عبارت }فَإذ لَم تَفعَلوا وَ تابَ اللهُ عَلَیکُم{، گویای وقوع معصیت از سوی مخاطبین آیه است، چرا که تا معصیتی نباشد، توبه معنا نخواهد داشت. و از سوی سوم، امر به پرداخت صدقه در عبارت }فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَه{، ظهور در وجوب دارد، و این مقتضی وجوب نجوی با پیامبر6است. زیرا اگر نجوی با پیامبر6واجب نبود، مقدمه آن که پرداخت صدقه بود نیز واجب نمی‌شد. بنا بر این پرداخت صدقه و نجوی با پیامبر6، هر دو واجب بوده‌اند، و ترک این دو عمل معصیت بوده است، و سرزنش و توبه بیان شده در آیه نیز همین را می‌رساند (مظفر، 1369، 2: 105-106).

در بررسی دیدگاه فوق می‌توان گفت: هر چند از تمامی آیاتی که عده‌ای در آنها مورد سرزنش الهی قرار گرفته‌اند، و یا توبه خدا به سوی آنان مطرح شده، نمی‌توان وقوع معصیت را نتیجه گرفت (حدید: 10 و 24؛ توبه: 43، 117)، و گاهی این توبه به معنای استغراق در رحمت بی‌پایان الهی می‌باشد (مکارم، 1374، 8: 170)، اما اصل در توبیخ، وقوع معصیت است، خلاف آن به قرینه نیاز دارد، و این مقتضای اصل عقلایی است که مورد تایید شارع می‌باشد. همچنین از تمامی موارد استعمال صیغه امر در قرآن نمی‌توان وجوب انجام عمل را نتیجه گرفت، و در بسیاری از موارد، صیغه امر بر استحباب عمل دلالت دارد (احزاب: 56)، اما اصل در امر، وجوب است و خلاف آن به قرینه نیاز دارد.

در مقابل دیدگاهی که نجوی با پیامبر6را واجب می‌داند، ابن تیمیه آن را مستحب هم نمی‌شمارد، و بر همین اساس، نه عامل به آیه نجوی را دارای فضیلت می‌داند، و نه ترک کنندگان عمل به آن را مستحق نکوهش می‌شمارد. وی که ارتکاب صغیره را از نبی ممکن می‌داند، به استناد توبه آدم7که در آیه }فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْه{ (بقره: 37)، مطرح شده می‌گوید: آدم7در داستان شجره ممنوعه مرتکب گناه صغیره شده است (ابن تیمیه، 1426، 20: 88). اما در آیه نجوی، نه تنها با استناد به عبارت }فَإذ لَم تَفعَلوا وَ تابَ اللهُ عَلَیکُم{، ارتکاب معصیت از سوی صحابه را نمی‌پذیرد، بلکه حتی آنان را مستحق سرزنش هم نمی‌داند. اما چنان‌چه بیان شد این برداشت با سیاق آیات ناسازگار است. در این آیه صحابه به خاطر خودداری از انفاق مورد سرزنش قرار گرفته‌اند، و لازمه آن تفضیل کسی است که انفاق کرده و از این سرزنش الهی مبری بوده است. لسان این آیه شریفه مانند برخی از آیات سوره توبه است که عده‌ای از اهل مدینه را به خاطر ترجیح دنیا بر آخرت مذمت می‌نماید: }یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أرَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیل{ (توبه: 38)، ای کسانی که ایمان آورده‌اید چه شده است که هر گاه به شما گفته می‌شود در راه خدا کوچ [جهاد] کنید به زمین می‌چسبید؟ آیا دنیا را بر آخرت ترجیح داده‌اید؟! پس بدانید که متاع دنیا در برابر آخرت ناچیز است. و یا مانند آیاتی است که بعضی از صحابه را به خاطر فزونی محبتشان به خانواده و اموال، نسبت به محبتشان به خدا و رسول، مورد ملامت قرار می‌دهد: }قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین{ (توبه: 24)، ای پیامبر به ایشان بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشان و اموالی که جمع کرده‌اید و کسبی که از کساد آن می‌ترسید و خانه‌هایی که آنها را پسند کرده‌اید، نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه او محبوب‌تر است پس منتظر باشید تا امر خدا بیاید، و خدا فاسقان را هدایت نخواهد نمود.

حاصل آن‌که اصل مطلوب بودن نجوی با پیامبر6، و نامطلوب بودن ترک آن نزد خداوند، از نکوهشی که در آیه 13 نسبت به صحابه صورت گرفته، به خوبی قابل اثبات است، و در غیر این صورت، جایی برای ملامت افرادی که از پرداخت صدقه خودداری کرده بودند وجود نداشت؛ خواه از نکوهش مزبور، مطلوبیت در حد وجوب استفاده شود یا در حد استحباب. همچنین بنا بر روایتی که در مقدمه ذکر شد، حضرت علی7عمل به این آیه را فضیلتی برای خویش شمرده است و به آن مباهات می‌کند، و از آنجا که سخن آن حضرت برای شیعه و سنی دارای اعتبار است، مباهات ایشان برای عمل به این آیه، نشان می‌دهد که نجوی با پیامبر6مطلوب خداوند بوده، و پرداخت صدقه تنها شرط جواز آن بوده است، نه شرط مطلوبیت آن نزد خداوند. و در غیر این صورت، همان‏گونه که ابن تیمیه بیان کرده بود، عمل به این آیه جای مباهات نداشت. بر این اساس است که فضل بن روزبهان اشعری در این باره گفته است: «انّ النجوی لم یعمل بها الا علیّ و لا کلام فی أن هذا من فضائله التی عجزت الألسن عن الاحاطه بها» (شوشتری، 1409، 3: 140)، همانا هیچ کس جز علی به آیه نجوی عمل نکرد و در این‌که این یکی از فضائل او است که زبان از گفتن عظمتش قاصر است هیچ حرفی نیست.

بررسی امتناع صحابه از پرداخت صدقه قبل از نجوی

ابن تیمیه در دفاع از صحابه بیان می‌کند که ترک صدقه از جانب آنان، به خاطر بخل ایشان نبوده است، بلکه مدت این حکم کوتاه بوده و شاید در این مدت کم، کسی احتیاج به نجوی با رسول الله6نداشته است. این مطلبی است که برخی دیگر از دانشمندان اهل سنت نیز بیان کرده‌اند (فخر رازی، 1420، 29: 496). لیکن باید توجه نمود که اگر وقت کافی برای عمل به این آیه وجود نداشت، و یا در این مدت کسی احتیاج به نجوی با پیامبر6پیدا نکرده بود، دلیلی برای ملامت و مذمّت صحابه در آیه بعد نبود (أحد أعلام الإمامیه فی القرن الثامن، 1392، 2: 396). چرا که اگر آنان قادر به پرداخت صدقه در مدت بقای حکم نبودند، مکلف کردن آنان به این کار، تکلیف بما لا یطاق محسوب می‌شد، که هم صدورش از خدای حکیم قبیح است، و هم ترک کننده آن مستحق ذمّ نمی‌باشد. نکوهشی که در آیه 13 سوره مجادله وجود دارد، نشان می‌دهد که هم فرصت کافی برای عمل به این آیه وجود داشته، و هم صحابه نیاز به نجوی با رسول الله6داشتند، اما پرداخت صدقه بر ایشان گران آمد، و به همین خاطر از نجوی چشم پوشیدند.

از سوی دیگر، روایتی که در شأن نزول این آیه آمده و در مقدمه این نوشتار نقل شد، نشان می‌دهد که مدت حکم، آنقدر کوتاه نبوده که دیگر صحابه فرصت نکنند به آن عمل نمایند، زیرا حضرت علی7در این مدت توانست ده مرتبه صدقه دهد و با پیامبر اکرم6 نجوی نماید.

برخی از صاحب نظران در پاسخ به ابن تیمیه گفته‌اند: اگر زمان عمل به آیه نجوی مضیّق بود، نسخ حکم آن توسط آیه بعد معنا نداشت (مظفر، 1369، 2: 106). زیرا در علم اصول بیان شده است که نسخ حکم، قبل از زمان کافی برای عمل به آن، جایز نیست (سید مرتضی، 1376، 1: 431؛ جصاص، 1405، 2: 231). و از آنجا که آیه نجوی توسط آیه بعد، منسوخ شده است، پس حتماً زمان کافی برای عمل به آن وجود داشته است. اما باید دانست که این قاعده، نزد تمام اصولیون پذیرفته شده نیست، و برخی از آنان نسخ حکم، قبل از زمان عمل به آن را جایز می‌دانند (شنقیطی، 1426، 72).

ابن تیمیه در ادامه، با نقل روایتی درباره انفاق شیخین، بیان می‌کند که اگر گمان بخل، درباره برخی از مردم مدینه صحیح باشد، به هیچ عنوان درباره شیخین قابل تصور نیست. از سوی دیگر، برخی بیان کرده‌اند که این روایت، با مدلول آیه نجوی ناسازگار است، و به همین خاطر نمی‌توان آن را پذیرفت. زیرا در این روایت آمده که خلیفه اول تمام مال خود، و خلیفه دوم نیمی از اموال خود را در راه خدا انفاق نمودند. و کسی که به دستور رسول خدا، تمام مال خود یا نیمی از آن را صدقه بدهد، به طریق اولی در روزی که خدا دستور به انفاق دهد نیز صدقه خواهد داد، و با بذل مقدار کمی از اموال خود، منفعت کثیر به دست خواهد آورد، در حالی که شیخین پس از نزول آیه نجوی چنین نکردند (أحد أعلام الإمامیه فی القرن الثامن، 1392، 2: 396؛ مظفر، 1369، 2: 106).

ناسازگاری مطرح شده میان روایتی که انفاق شیخین را بازگو می‌کند، با عدم انفاق آنان در جریان نزول آیه نجوی را  از باب وحدت حکم الامثال، و یا از باب قیاس اولویت می‌توان تبیین نمود. زیرا وقتی مطلوبیت شرعی نجوی، و به تبع آن مطلوبیت پرداخت صدقه، به نحو وجوب یا استحباب ثابت شود، آن‌گاه کسی که تمام یا نیمی از اموال خود را برای کسب ثواب و انجام آنچه مطلوب شارع می‌باشد، انفاق کرده است، قهراً نباید از انجام کاری ساده‏تر که مورد رضای شارع است، دریغ ورزد؛ در غیر این صورت، از کسب فضیلت محروم مانده است، درحالی که قادر به انجام آن بوده است.

از سوی دیگر، هر چند از آیه 13 سوره مجادله، بخل تمام اصحاب به دست نمی‌آید، اما بخل اغلب صحابه و امتناعشان از بذل مال ‌فهمیده می‌شود. به عبارت دیگر، ضمیر }أَأَشْفَقْتُمْ{ در این آیه به نحو عام استغراقی نیست، بلکه عام مجموعی است، و در روایات تنها یک نفر از این سرزنش عمومی مستثنی شده است. بنا بر این می‌توان به این نتیجه رسید که عمومیت این نکوهش از سوی خدا، لا اقل شامل تمام افراد برجسته مدینه می‌شود، چرا که اگر یکی از آنها مانند امیرالمومنین7به این آیه عمل کرده بود، یا به خاطر عذری، از عمل به آن امتناع ورزیده بود، در تاریخ ثبت می‌شد، و در باب مربوط به فضائل صحابه، در کتب روایی اهل سنت می‌آمد.[1] همچنین روایتی که ابن تیمیه نقل کرده، هر چند در سنن ترمذی آمده، و خود ترمذی به همراه شیخ البانی سند آن را حسن دانسته‌اند (ترمذی، بی‌تا : 575)، اما برای شیعه الزام آور نیست، چرا که در منابع روایی آنان موجود نمی‌باشد.

در پایان مناسب است غرض الهی از تشریع این حکم در آیه نجوی، و نسخ آن در آیه بعد مورد واکاوی قرار گیرد. در بسیاری از منابع اسلامی بیان شده که ازدحام مردم در اطراف رسول خدا6و قیل و قال آنان، باعث ایجاد مزاحمت برای آن حضرت شده بود، و سؤالات بی‌فایده برخی از اصحاب، وقت ارزشمند آن حضرت را می‌گرفت. خداوند با نزول آیه }یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُم‏{ (مائده: 101)، خواست تا از کثرت سؤالات آنان بکاهد، اما تأدیب نشدند. بنا بر این، خداوند پرداخت صدقه قبل از نجوی با پیامبر6 را بر ایشان واجب نمود، تا کمتر مزاحم پیامبر شوند. اما این دستور باعث توقف آنان شد، و به کلی نجوی با پیامبر را کنار گذاشتند. خدا نیز صحابه را به خاطر بخلشان مورد عتاب قرار داد، و سپس این حکم را در آیه 13 سوره مجادله نسخ نمود (أحد أعلام الإمامیه فی القرن الثامن، 1392، 2: 394). بر اساس این تحلیل، أمر خدا به پرداخت صدقه، بدان خاطر بوده که مانعی برای نجوای صحابه با پیامبر ایجاد کند، و بدین طریق از مزاحمت آنان برای پیامبر بکاهد. بنا بر این هیچ نکوهشی متوجه افرادی که نجوی نکردند نخواهد بود (فخر رازی، 1420، 29: 496)، بلکه نکوهش متوجه آن کسی است که باز هم صدقه داده و با پیامبر7نجوی کرده است، چرا که چنین کسی با عمل خود، غرض الهی را ناتمام گذاشته است. اما هیچ کس به این نظر ملتزم نیست، و ملامت الهی درباره کسانی که از بیم پرداخت صدقه، نجوی با پیامبر را ترک کردند، نادرستی چنین دیدگاهی را روشن می‌سازد (مظفر، 1369، 2: 107).

از روایاتی که در شأن نزول این آیه وارد شده فهمیده می‌شود که برخی از صحابه، نجوی با پیامبر6را وسیله‌ای برای فخر فروشی به دیگران قرار داده بودند، و می‌خواستند از این رهگذر، موقعیت اجتماعی خود را تثبیت نمایند (آلوسی، 1415، 14: 224). همچنین در این جلسات، ثروتمندان بر فقرا چیره می‌شدند و آنان را به عقب می‌راندند و مدت طولانی به نجوی با رسول خدا6می‌پرداختند، و این مطلب باعث رنجش ایشان شده بود (سیوطی، 1993، 8: 84). اخلاق کریمانه آن حضرت چنین نبود که از معاشرت با مردم و کثرت مراجعات آنان آزرده خاطر شود. آن حضرت حریص بر هدایت مردمان بود، و گاه نزدیک بود در این راه جان خود را از دست دهد (توبه: 128؛ شعراء: 3). آنچه که پیامبر را می‌آزرد سوء استفاده برخی افراد از مجالست با او، در راه برتری جویی و اظهار فضل بر دیگران بود. خداوند نیز برای علاج این انحراف و تمییز سره از ناسره، دستور داد تا صحابه قبل از نجوی با آن حضرت صدقه پرداخت کنند. در این هنگام بود که فخر فروشان عقب نشستند، و حضرت علی7با این‌که ثروت چندانی نداشت، ده مرتبه، و در هر بار یک درهم صدقه داد و به نجوای با پیامبر6پرداخت، تا از رازگویی با آن حضرت محروم نماند. وقتی هدف از صدور این حکم محقق شد، و فخر فروشان تملق‌گو که همیشه گرداگرد پیامبر بودند، و در این مدت او را تنها گذارده بودند مشخص شدند، خداوند این حکم را منسوخ کرد تا فرصت دوباره‌ای به تشنگان حقیقت دهد، و آنان بتوانند از سرچشمه زلال نبوی سیراب شوند.

جمع‎بندی و نتیجه‎گیری

بر اساس مطالبی که بیان شد روشن می‌شود که:

1. نجوی با پیامبر اسلام6جهت فراگیری معارف و حقایق دینی، امری مطلوب نزد خدا بوده، و در خلال آن زمینه رشد و تعالی مؤمنان فراهم می‌شده است. البته توسط برخی از صحابه، موانعی در وصول به این غرض ایجاد شد، و آنان به جای استفاده از پیامبر6 در جهت تعالی خویش، نجوی با آن حضرت را وسیله‌ای برای تثبیت و یا ارتقای موقعیت اجتماعی خود قرار دادند. خداوند نیز دستور داد تا مؤمنین، قبل از نجوی با پیامبر صدقه دهند، تا جلو این انحراف را بگیرد.

2. ابن تیمیه نجوی با پیامبر6 را امری مباح انگاشته که دارای هیچ گونه رجحانی نزد خدا نمی‌باشد. بنا بر این کسی را که از آن امتناع ورزیده، مستحق نکوهش ندانسته، و کسی را که به آیه نجوی عمل کرده، و برای رازگویی با پیامبر6، حاضر شده از مال خود بگذرد، مستحق مدح ندانسته است. این در حالی است که خداوند، صحابه را به علت کوتاهی در انجام مقدمات نجوی، که پرداخت صدقه بوده نکوهش کرده است، و امیر المومنین%به خاطر عمل به این آیه، به خود بالیده است.


 

 

فهرست منابع

  1. آلوسی، سید محمود (1415)؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه.
  2. ابن ابی شیبه، عبد الله بن محمد (1425)؛ المُصنَف، ریاض، مکتبه الرشد.
  3. ابن بطال، علی بن خلف (1423)؛ شرح صحیح البخاری، ریاض، مکتبه الرشد.
  4. ابن تیمیه، احمد (1406)؛ منهاج السنه النبویه، قاهره، موسسه قرطبه.
  5.                 ،         (1426)؛ مجموع الفتاوی، بی‌جا، دار الوفاء.
  6. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (1420)؛ تفسیر القرآن العظیم، بی‌جا، دار طیبه.
  7. ابن منظور، محمد بن مکرم (1414)؛ لسان العرب، بیروت، دار الفکر.
  8. أحد أعلام الإمامیه فی القرن الثامن (1392)؛ الإنصاف فی الإنتصاف لأهل الحق من أهل الإسراف، تصحیح: طاهر السّلامی، قم، دار النشر الإمام علی بن أبی طالب.
  9. باکستانی، زکریا بن غلام قادر (1423)؛ من اصول الفقه علی منهج اهل الحدیث، جدّه، دار الخراز.
  10. بوصیری، احمد بن ابی بکر (1420)؛ اتحاف الخیرة المهرة، ریاض، دار الوطن.
  11. ترمذی، محمد بن عیسی (بی‌تا)؛ جامع الترمذی، ریاض، بیت الافکار الدولیه.
  12. تمیمی، محمد بن حبان (بی‌تا)؛ الصحیح، بیروت، موسسه الرساله.
  13. جصاص، احمد بن علی رازی (1405)؛ الفصول فی الأصول، کویت، وزارت اوقاف.
  14. حلی، حسن بن یوسف (1379)؛ منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، مشهد، موسسه عاشورا.
  15. خراسانی، محمد کاظم (1409)؛ کفایة الاصول، قم، موسسه آل البیت.
  16. خوئی، ابوالقاسم (1401)؛ البیان فی تفسیر القرآن، قم، انوار الهدی.
  17. سید مرتضی، علی بن حسین (1376)؛ الذریعة، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
  18. سیوطی، عبد الرحمن (1993)؛ الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، بیروت، دار الفکر.
  19. شنقیطی، محمد امین (1426)؛ مذکرة اصول الفقه، مکه، دار عالم الفوائد.
  20. شوشتری، نور الله (1409)؛ احقاق الحق و ابطال الباطل، قم، کتابخانه آیه الله مرعشی.
  21. طبری، محمد بن جریر (1420)؛ جامع البیان فی تأویل القرآن، بی‌جا، مؤسسة الرساله.
  22. فخر رازی، محمد بن عمر (1420)؛ مفاتیح الغیب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  23. قرشی، علی اکبر (1412)؛ قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
  24. متقی هندی، علی بن حسام الدین (1409)؛ کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، موسسه الرساله.
  25. مظفر، محمد حسن (1369)؛ دلائل الصدق، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  26. مظفر، محمد رضا (1403)؛ اصول الفقه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.
  27. معرفت، محمد هادی (1378)؛ علوم قرآنی، قم، موسسه انتشاراتی التمهید.
  28. مکارم، ناصر (1374)؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

29. نیشابوری، محمد بن عبد الله (1422)؛ المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار الکتب العلمیه.

 

 



[1] - لو کان لبان.