مبانی عفو الهی از نگاه عقل و نقل

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسندگان

چکیده

عفو و مغفرت خداوند مبتنی بر صفات کمال الهی است. مقاله حاضر با استفاده از اصول کلامیِ امامیّه، مبانی عفو الهی را مورد بررسی قرار داده، کارکردهای این مبانی در مسئله عفو الهی و نیز نسبت آنها با یکدیگر جهت تحقق عفو الهی را تبیین نموده است. بر اساس یافته‏های این مقاله، محبّت، حکمت، رحمت، عدالت، علم، فضل، مالکیّت و مشیّت، از مهم‏ترین مبانیِ عفو الهی به شمار می‏رود. «حکمت»، حاکم بر رحمت، فضل و مشیّت الهی است؛ هرچند، خود، برآمده از علم مطلق خداوند است. همچنین، «رحمت»، زیربنایی‏ترین مبنای عفو الهی است؛ گرچه خود، ریشه در محبّتِ ویژة الهی نسبت به بندگانِ مستحقِّ عفو دارد.

کلیدواژه‌ها


مقدّمه

عفو الهی، مبتنی بر مبانی و اصولی است، چه‏اینکه افعال خداوند مبتنی بر اسماء و صفات جمال و جلال الهی است. توضیح اینکه عفو و مغفرت الهی، رحمت، فضل و لطف خاصّ خداوند در جهت سعادت و نجات کسانی است که شایستگیِ دریافتِ این لطف خاص را دارا باشند. خداوند به‏جای عذاب همه بندگانِ گنهکار مبتنی بر صفاتی کمالی، مانند عدل و غضب، برخی را بنابر صفات کمالیِ دیگری، مانند فضل و رحمت، عفو می‏کند. حکمت این عفو، حکم عقل و نقل به برتریِ صفات کمالیِ فضل و رحمت بر صفات کمالیِ عدل و غضب است. بنابراین عفو و فضل آنگاه نسبت به انتقام و عدل، برتریِ عقلی و نقلی دارند که از کمالات محسوب شوند. قرار گرفتن در زمره کمالات و اتصاف به حُسن، و انتساب به خداوند نیز در گرو این است که مبتنی بر مبانی و اصولی مانند رحمت، حکمت، عدالت، علم و حلم باشند. به عبارت دیگر، اگر عفو بر اساس بی‏مهری، موجب سستی و فاصله گرفتن از هدف صحیح، برخاسته از ناتوانی، دربردارنده ظلم، به ناحقّ و یا از سرِ جهالت و تندروی باشد، از کمالات محسوب نشده و متّصف به حُسن، و منتسب به خداوند نمی‏گردد.

عفو و مغفرت الهی مانند سایر افعال او، دارای مبانی و اصولی است؛ برخلاف آنکه برخی آن را بی‏مبنا دانسته، و عده‏ای صرفاً معتقد به حسن شرعی آن هستند. نه این‏گونه است که عقلاً عقاب همه گنهکاران بر خداوند لازم و عفو آنان ممنوع باشد - آن‏گونه که گروهی از معتزله باور دارند (قاضی عبدالجبار، بی‏تا: 435)- و نه اینکه عقاب کردن عاصی و ثواب دادن به مطیع، بر خداوند لازم نباشد - آن‏گونه که اشاعره معتقدند (فخر رازی، بی‏تا، 2: 206؛ جوینی، بی‏تا: 152)- و این هر دو باور خطرناک، با اصلِ اعتقاد به عفو پروردگار در ستیز است.

اثبات و تحلیلِ مبانی عفو الهی، باطل کننده این باورهاست. علاوه بر اینکه در این بستر، صفات خداوند از قبیل رحمت، حکمت، قدرت، مشیّت، عدالت و ... به صورت کاربردی و تطبیقی، مورد شناخت و تحلیلِ بیشتر قرار می‏گیرد و کارکردهای این صفات و نحوه ارتباط‏شان با یکدیگر بررسی می‏شود.

مقاله حاضر، با مراجعه به قرآن کریم، نخست، مبانی و خاستگاه‏های عفو الهی -که ریشه در ذات متعالی و صفات کمال پروردگار دارد- را استخراج نموده، سپس، هرکدام از این مبانی را مورد تحلیل و بررسیِ معنایی قرار داده است. یعنی معنا یا معانی متفاوت هر مبنا و کارکردهای متعدّدِ آن نسبت به عفو خداوند را ارائه داده است. به دنبال آن نیز، به مقایسه این مبانی گوناگون، در کارکرد و سعه و ضیق و نسبت‏های میان آنها در مسأله عفو الهی پرداخته است.

سؤالات ذیل به مثابه سؤالات اصلی و فرعی این مقاله می‏باشند:

1) مبانی عفو و مغفرت الهی چیست؟

2) هرکدام از این مبانی دارای چه معانی و کارکردهایی در مسأله عفو الهی است؟

3) هرکدام از این مبانی چه نسبتی با یکدیگر دارند؟

تعریف مفاهیم

1)       مبانی

مقصود از «مبانی»، در این مقاله، صفات و کمالاتی است که موجب صدور فعلِ عفو از خداوند شده، و یا نحوه صدور عفو از پروردگار را نشان می‏دهد.

2)       عفو

از لحاظ لغوی اصل در «عفو» عبارت است از صَرف‏نظر از چیزی در موردی که اقتضای توجّه و نظر وجود دارد، و از مصادیق آن، صرف‏نظر از گناهان و از خطا و عقاب است (مصطفوی، 1360، 8: 181). برخی از منابع لُغوی، «محو» را اصل در معنای عفو می‏دانند (ابن‏منظور، 1426، 15: 72؛ طریحی، 1375، 1: 299). برخی نیز عفو را به «قصدِ شیء به منظور گرفتن آن» معنا کرده‏اند (راغب اصفهانی، 1412: 574).

در اصطلاحِ قرآن و روایات نیز، عفو الهی نسبت به گناهان، به معنای محو و ستر آنها آمده است (ن.ک. بقره: 286؛ نساء: 99 و ...).

مبانی عفو و مغفرت الهی

مبانی عفو الهی، که از آیات قرآن کریم به دست می‏آید، مجموعه‏ای از صفات جمال و کمال خداوندی است که مبنا بودنِ آن برای فعل عفو الهی، به سه صورت است:

الف) برخی از این مبانی و صفات به گونه‏ای است که موجب و منشأ صدور فعل عفو از خداوند متعال می‏شود، مانند صفات رحمت، حُب.

ب) برخی دیگر از این مبانی و صفات، به گونه‏ای است که نحوه و حالت صدور فعل عفو را از خداوند نشان می‏دهد، مانند صفت عدالت.

ج) قسم سوم، صفاتی است که به هر دو صورت، مبنای عفو الهی به حساب می‏آید، مانند صفت حکمت، که هم منشأ و موجب صدور عفو از خداوند و هم نحوه صدور فعل عفو الهی است، یعنی عفو خداوند، حکیمانه است.

در ادامه برخی از مهمترین مبانی عفو الهی را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

1. حُب و وُدّ

اگر بنده، به آن مرتبه از شایستگی دست یابد که محبوب خدا شود، محبّت خدا پایه غفران گناهان او خواهد شد. این شایستگی از راه تبعیّت از پیامبر اسلام9 به دست می‏آید، که البته این تبعیّت نیز نتیجه محبّت واقعی نسبت به پیامبر اکرم9 است. بنابراین، منظور از محبّت الهی نسبت به بنده، که از مبانی و پایه‏های عفو و مغفرت او شمرده می‏شود، محبّتی است که به دلیل اطاعت بنده از دستورات شریعت کسب شده است. آیه شریفه (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)[1] به روشنی بر این مطلب دلالت می‏کند. باید توجّه داشت که تبعیّت از پیامبر اکرم9 و جلب محبّت پروردگار منافاتی با ارتکاب احیانیِ گناه ندارد، زیرا چه بسا بنده، قصد و تصمیم قاطع دارد تا از خدا و رسول او پیروی کند، امّا در این مسیر، گاهی دچار غفلت و فریب، و در نتیجه مرتکب معصیت می‏شود. این‏گونه معصیت است که محبّت الهی مبنای غفرانِ آن قرار می‏گیرد. علامه طباطبائی در ذیل آیه فوق‏الذکر می‏نویسد:

رحمت واسعه الهیّه و فیوضات صورى و معنوى غیرمتناهى که نزد خدا است، موقوف بر شخص و یا صنفى معیّن از بندگانش نیست، و هیچ استثنایى نمى‏تواند حکم افاضه على‏الاطلاق خدا را مقیّد کند، و هیچ چیزى نمى‏تواند او را ملزم بر امساک و خوددارى از افاضه نماید، مگر اینکه طرف افاضه، استعداد افاضه او را نداشته باشد، و یا خودش مانعى را به سوء‏اختیار خود پدید آورد، و در نتیجه از فیض او محروم شود. آن مانعى که مى‏تواند از فیض الهى جلوگیرى کند، گناهان است که نمى‏گذارد بنده از کرامت قرب به خدا و لوازم قرب (بهشت و آنچه در آن است) برخوردار گردد، و ازاله اثر گناه از قلب، و آمرزش و بخشیدن، آن تنها کلیدى است که درِ سعادت را باز مى‏کند، و آدمى را به دار کرامت وارد مى‏سازد، و بدین جهت است که دنبال جمله (یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ) فرمود: (وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ)، چراکه حُب، مُحب را به سوى محبوب جذب مى‏کند، (و نیز محبوب را به سوى مُحب مى‏کشاند). پس همان‏طور که حبّ بنده باعث قُربِ او به خدا گشته و او را خالص براى خدا مى‏سازد و بندگی‏اش را منحصر در خدا مى‏کند، محبّت خدا به او نیز باعث نزدیکى خدا به او مى‏گردد، و در نتیجه حجاب‏هاى بُعد و ابرهاى غیبت را از بین مى‏برد، و حجاب و ابرى به جز گناه نیست. پس نزدیکى خدا به بنده، گناهان او را از بین مى‏برد و مى‏آمرزد (طباطبائی، 1374، 3: 250).

آیات دیگری از قرآن کریم نیز بر مبنا بودنِ حُب و وُد برای عفو الهی دلالت دارد: (وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُود)(هود: 90) و (وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُود) (بروج: 14).

چنانچه خواهد آمد، هرچند رحمتِ خاص و رحیمیّه پروردگار مهم‏ترین و اساسی‏ترین مبنای عفو و مغفرت الهی است، ولی در عین حال، خود، ریشه در محبّت و مودّت ویژه خداوند نسبت به بندگان مؤمن و صالح دارد.

2. حلم

مراد از حلم، تأخیر در زمان عذاب و عقاب است. جهات مبنا بودن حلم الهی و کارکردهای آن نسبت به عفو پروردگار به شرح ذیل است:

الف) تأخیر در عذابِ کافرانِ غیر قابل هدایت؛ مقتضای مغفرت و رحمت عامّ الهی

بر اساس آیات شریفه (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداًوَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤاخِذُهُمْ بِما کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلاً)[2] اگر خدا مى‏خواست کفّاری که فساد اعمالشان به حدّی رسیده که دیگر امید صلاح از ایشان منتفی شده است را مؤاخذه کند، عذاب را بر آنان فورى مى‏ساخت، ولی عجله نکرد، چون غفور و داراى رحمت است، بلکه عذاب را براى موعدى که قرار داده و از آن به هیچ وجه گریزى ندارند حتمى نمود، و به خاطر این‏که غفور و داراى رحمت است، از فوریّت آن صرفنظر فرمود (طباطبائی، همان: 13: 464).

ب) تأخیر در عذاب، به منظور اعطای مهلت برای توبه

آیات (لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمانِکُمْ وَ لکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ)[3] و (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ)[4] و آیاتی دیگر از این قبیل[5]، که مغفرت الهی را با حلم او همراه کرده است، بر این قسم از حلم خداوند دلالت دارد. علامه جوادی آملی می‏نویسد:

خداوند، حلیم است؛ یعنی به بندگان مهلت می‏دهد، و اجازه نمی‏دهد که به صِرف ارتکاب گناه، شیطان شخص گنهکار را به لغزش وادارد؛ یا اگر لغزید او را کاملاً تحت ولای خود قرار دهد. هرچند لغزاندن به سبب برخی از گناهان قبلی ممکن است، تصمیم نهایی از خداوندست، چنان که با کسانی که در اُحد، پیامبر9 و اصحاب خاصّ آن حضرت را تنها گذاشتند، با حلم و مدارا رفتار کرد و مهلت داد تا با توبه، زمینه بازگشت‏شان فراهم شود (جوادی آملی، 1380، 16: 106).

3. حکمت

حکمت، به معناى نوعى اِحکام و اتقان و یا نوعى از امر محکم و متقن است، آن‏چنان که هیچ رخنه و یا سستى در آن نباشد. این کلمه بیشتر در معلومات عقلى و حق و صادق استعمال مى‏شود، و معنایش در این موارد این است که بطلان و کذب به هیچ وجه در آن معنا راه ندارد.

حکمت عبارت است از قضایاى حَقّه‏اى که مطابق با واقع باشد، یعنى به نحوى مشتمل بر سعادت بشر باشد. مثلاً معارف حَقّه الهیّه درباره مبدأ و معاد باشد، و یا اگر مشتمل بر معارفى از حقایق عالم طبیعى است، معارفى باشد که باز با سعادت انسان سروکار داشته باشد، مانند حقائق فطرى که اساس تشریعات دینى را تشکیل مى‏دهد (طباطبائی، 1374، 2: 606).

یکی از اسماء الهی که در قرآن بر آن تکیه شده، «حکیم» است. اقتضای این صفت این است که تمام افعال خدا حکیمانه باشد. کارِ حکیمانه در مقابل کار عبث و گزاف است، یعنی تمام افعال خدا غرضِ عقل‏پسند و هدف صحیح دارد (مصباح یزدی، 1380: 160)، و از جمله افعال خداوند، عفو و مغفرتِ اوست. آیاتی از قرآن کریم، مبتنی بودنِ عفو الهی بر حکمت را بیان می‏کند، مانند آیات شریفه (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً)[6](إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)[7]؛ (وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ)[8]‏ٌ.

کارکردهای حکمت الهی

حکمت الهی، کارکردهای متعدّدی دارد، که از آن جمله می‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:

الف) عدم تنافی عفو و مغفرت، با اهداف خلقت، امتحانات، و قوانین تکوینی و تشریعی

حکمت اقتضا مى‏کند که گناهِ تمامىِ گنهکاران آمرزیده نشود، چون اگر خداوند، همه گناهان و همه گنهکاران را عفو کند، امر و نهى‏هاى الهى و تشریع دین و تربیت الهی به کلّى لغو و باطل مى‏شود. بنابراین، لازم است که بعضی از افرادِ هرکدام از معاصی، آمرزیده نشود. این مطلب با عمومیّتى که در آیات راجع به اسباب مغفرت است، منافات ندارد، زیرا در اینجا سخن از وقوع آمرزش است، و در آن آیات، سخن از وعده است، که صحیح است به‏طور مطلق بیان شود (طباطبائی، همان، 4: 590 و 87؛ 15: 460).

علامه جوادی آملی ساختار «شفاعتِ منطبق با حکمت و متناسب با قانون جزا» را این‏چنین تشریح کرده است:

ماهیّت شفاعت، تتمیم قابلیّت قابل است؛ یعنی شفیع کاری می‏کند که قابل از نقص برهد و به کمال نصاب قبول برسد. شفاعت به معنای ایجاد تغییر و تحوّلی در مجرم است؛ به گونه‏ای که استحقاق کیفر را از او سلب کرده، تخصّصاً او را از قانون جزا و شمول آن خارج می سازد؛ چنان‏که توبه، انسان گنهکار را از استحقاق کیفر بیرون می‏آورد و مستحقّ عفو خداوند می‏کند (جوادی آملی، همان: 4: 263).

ب) مصلحت بودن عفو و مغفرت از لحاظ تربیتی برای بنده

از آنجا که خداوند حکیم است، فریب توبه‏هاى قلابى را نمى‏خورد، و ظواهر احوال بندگان را معیار قرار نمى‏دهد، بلکه دل‏هاى آنان را مى‏آزماید. پس بر بندگان او لازم است از علم و حکمت او غافل نمانند، و اگر توبه مى‏کنند، توبه حقیقى کنند، تا خدا هم حقیقتاً جوابشان را بدهد، و دعایشان را مستجاب کند (طباطبائی، همان، 4: 382). توفیق خاصّ توبه، بر اساس حکمت برای برخی فراهم می‏شود نه برای همه، و از این فضل الهی و گرایش و هوشیاریِ زائد، تنها برخی بهره می‏‏برند. پذیرش یا عدم پذیرش توبه افراد از سوی خداوند نیز حکیمانه است؛ یعنی خدا می‏داند چه کسی از روی جهالت گناه کرده و بدون سهل‏انگاری توبه می‏کند تا حکیمانه مشمول لطف الهی شود و توبه‏اش پذیرفته گردد، و نیز می‏داند چه کسی از رویِ عناد و لجبازی گناه کرده و توبه را ترک می‏کند (جوادی آملی، همان، 18: 30).

آیت‏الله سبحانی معتقد است آثار سازنده و تربیتیِ اعتقاد به شفاعت، یکی از توجیهات و مبانیِ شفاعت (که از مصادیقِ عفو و مغفرت الهی است) می‏باشد:

اعتقاد به شفاعتی که مقیّد به شروطی معقول است؛ نه شفاعت به طور مطلق، می‏تواند امید به نجات و سعادت در اثر بازگشت از مسیر عصیانِ پروردگار را در قلوب گنهکاران زنده نگه دارد، همان‏طور که اعتقاد به باز بودنِ مسیرِ توبه نیز این ثمره را دارد. و در نقطه مقابل، اگر مجرم معتقد باشد که در اثر ارتکابِ یک یا چند گناه، دیگر راهی برای جبران و نجات وجود ندارد و او به هر حال در آتش خشم و عذابِ خداوند خواهد سوخت، در این‏صورت، نه تنها انگیزه‏ای برای ترکِ گناه و بازگشت به سوی پروردگار ندارد، بلکه ممکن است بیشتر از گذشته به ارتکاب گناه بپردازد. به خلاف زمانی که معتقد باشد در اثر انجام توبه واقعی از گناهان یا کسب استحقاقِ برخورداری از شفاعتِ اولیای الهی می‏تواند به نجات و سعادت دست یابد، که در این‏صورت انگیزه‏ای قوی برای ترکِ گناهان خواهد داشت (سبحانی، 1421، 4: 242-244؛ همو، بی‏تا: 40-41).

4. رحمت

«رحمت» در لغت به معنای تجلّیِ رأفت و ظهور مهربانی و شفقت، با لحاظ خیر و صلاح است. در خصوصِ رحمت الهی باید آن‏را مجرّد از رقّت قلب دانست (فراهیدی، 1405، 3: 224؛ ابن‏منظور، 1426، 12: 230؛ راغب اصفهانی، 1412: 347؛ طریحی، 1375، 6: 69). رحمت الهی، درآیات قرآنی و روایات اسلامی، در معنای مهربانی همراه با خیرخواهی و به عنوان مبنای برخی از افعال خداوند مانند اِنعام[9]، هدایت[10] و عفو به کار رفته است. رحمت، بیش از صد مورد در قرآن کریم به عنوان مبنای عفو خداوند ذکر شده، که در مقایسه با سایر مبانی، از فراوانیِ بیشتری برخوردار است. این تأکید و کثرت می‏تواند حاکی از این باشد که رحمت، بنیادی‏ترین مبنای عفو الهی است. قابل ذکر است که نه تنها عفو خداوند، بلکه همه نعمت‏های الهی بر همین مبنا استوار است. البته با این تفاوت که عفو و مغفرت، رحمتِ رحیمیّه و خاصّ خداوند است و اختصاص به افراد صالح دارد، ولی نعمت‏های مادّی، رحمتِ رحمانیّه و عامّ الهی است و اختصاص به گروه خاصّی ندارد. با تحقیق در مفهوم و موارد کاربردِ رحمت رحیمیّه در معارف دینی، این حقیقت روشن می‏شود که این رحمت، خود، ریشه در محبّتِ ویژه خداوند نسبت به مؤمنین، صالحین و مستحقّینِ عفو و مغفرت دارد، و مبتنی بر آن است. در اینجا برای نمونه، چند مورد از آیاتی که در آن رحمت الهی، به عنوان مبنای عفو و مغفرت او معرّفی شده است را می‏آوریم: (وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیم)[11] و (قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ)[12] و (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ)[13].

شهید مطهّری، عمومیّت مغفرت الهی را ناشی از عمومیّت رحمتِ او دانسته و در تبیینِ این حقیقت می‏نویسد:

اصل مغفرت، یک پدیده استثنائى نیست، یک فرمول کلى است که از غلبه رحمت در نظام هستى نتیجه شده است. از اینجا دانسته مى‏شود که مغفرت الهى، عامّ است و همه موجودات را- در حدود امکان و قابلیّت آنها- فرا مى‏گیرد. این اصل در فوز به سعادت و نجات از عذاب، براى همه رستگاران مؤثّر است؛ به همین دلیل، قرآن کریم مى‏فرماید: (مَن یُصرَف عَنهُ یَومَئِذٍ فَقَد رَحِمَه وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ) (انعام: 16)‏ یعنى اگر رحمت نباشد، عذاب از احدى برداشته نمى‏شود. رمزِ مغفرت خواهى انبیاء و ائمّه معصومین: نیز در عمومیّت و شمول اصل مغفرت است و در حقیقت مى‏توان گفت که هر کس مقرّب‏تر است از این اصل بیشتر استفاده مى‏کند و به‏طور کلّى هر کس قُربش بیشتر است، از اسمای حسناى الهى و صفات کمال او بیشتر از دیگران استضائه مى‏نماید (مطهری، 1380، 1: 255-258).

5. عدالت

تعلّقِ عفو الهی به برخی از انسان‏ها، و عدم تعلّقِ آن به برخی دیگر، دلیل بر ظلم یا تبعیض خداوند نیست؛ چرا که خدا بر اساس معیارهای حق و شایستگی‏های اکتسابی، از گناهانِ انسان‏ها چشم‏پوشی می‏کند؛ معیارها و صلاحیّت‏هایی که خداوند، در دنیا، توسّط عقول، انبیا و امامان حق:، آن را بیان کرده است، و گروهی از انسان‏ها با اختیار و اراده آزادِ خود، آن را کسب نموده، و گروهی دیگر، به همین نحو، از کسبِ آن سر باز زده و خودداری می‏کنند. با این توضیحات، معلوم می‏شود که عفو و مغفرت الهی، نه تنها ظالمانه نیست، بلکه عینِ عدالت است. آیاتی از قرآن کریم بر این نکته دلالت دارد که هیچ کدام از بندگان، در حسابِ اُخرویِ خود موردِ ظلم قرار نمی گیرند: (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْکِتابُ وَ جِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ)[14].

خداوند، براى هر امّتى رسولى فرستاده، پس، بعد از آمدن رسولِ آنها و تبلیغ رسالت و اتمام حجّت، به عدل بین آنها حکم می شود. کسانى که ایمان آوردند، خداوند، آنها را به سعادت دارَین و فوز نشأتَین و بهشت ابدى رستگار می‏کند و کسانى که ایمان نیاوردند و تکذیب کردند، به بلیّات دنیوى هلاک می شوند و به عقوبات اُخروى و عذاب ابدى گرفتار می‏آیند. به هیچ‏کدام از این دو دسته ظلم نمی‏شود وخداوند به عدل و قسط بین آنها حکم می‏کند. کفّار، زائد بر استحقاقِ خود معذّب نمی‏گردند و از حقّ مؤمنین چیزى کاسته نمی‏شود، بلکه مورد تفضّلات الهى واقع می‏شوند و مؤمنینِ گنهکار و مستحقّ عذاب، موردِ مغفرت و عفو قرار می‏گیرند (طیّب، 1378، 6: 397). و چه بسا، خداوند، گناهانِ آنها را بر ناصبین و مخالفین و ظالمین به آنها بار می‏کند و آنها را نجات می دهد، و این منافى با عدل نیست، بلکه عین عدل است، چون آنها به اینها ظلم کردند و باید تدارک شود. اگر ظالم، عمل صالح داشته باشد به مظلوم می‏دهند و اگر ندارد، گناهان مظلوم را بر او بار می‏کنند، و اگر مظلوم هم گناه ندارد یا به مقدار ظلم نمی‏شود، به مظلوم خطاب می‏شود که: هر که از بستگان تو آلوده به معاصى هستند، [معاصیِ آنها را] بیاور و بر ظالم بار کن تا تدارک ظلم تو بشود (طباطبائی، 1374، 1: 246؛ مطهری، همان، 1: 265؛ طبرسی، 1360، 5: 178-180).

6. علم

علم خداوند از جهات متعدّد، مبنای عفو او محسوب می‏شود. هم‏چنان که آیات فراوانی از قرآن کریم بر این نکته دلالت می‏کند، مانند آیات شریفه (إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ)[15] و (وَ هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ وَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ)[16].

جهات مبنا بودنِ علم الهی و کارکردها و آثار آن در عفو و مغفرت خداوند، عبارت است از:

الف) عفو خداوند، بر اساس علم او به مستعدّین رحمت و مغفرت

عفو و مغفرت پروردگار شامل هر کسی نمی‏شود، بلکه به افرادی تعلّق می‏گیرد که از صلاحیّت‏ها و شایستگی‏های خاصّی برخوردار باشند تا مستعدّ رحمت و مغفرت الهی گردند. علم خداوند به این افراد، موجب می‏شود تا عفو و غفران الهی در جای خود محقّق شود. در تفسیر اطیب‏البیان، ذیل آیه (وَ یُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) (توبه: 15) آمده است:

«اللَّهُ عَلِیمٌ» یعنی خدا می‏داند که چه کسی موفّق به توبه می‏شود و لیاقت مغفرت دارد و کیست که قساوت قلب او به درجه‏اى رسیده که موفّق نمی‏شود و لیاقت ندارد (طیب، همان، 6: 190).

ب) علم خدا به نیاز انسان به آمرزش (برای رسیدن به هدایت و کمال)

دومین جهت برای مبنا بودن علم الهی نسبت به عفو و مغفرتِ او، این است که خداوند، خود، انسان را آفریده و از طبایع و غرایز و امیال درونیِ او کاملاً آگاه است، بنابراین، می‏داند که انسان برای رسیدن به هدایت و کمالِ مطلوب، به رحمت و مغفرتِ او نیاز دارد. علامه طباطبائی در این زمینه می‏نویسد:

قرآن کریم، حال انسان را از نظر دعوت شدن و پذیرفتن هدایت تحلیل کرده، و دیده که انسان از نظر پذیرفتن هدایت او و رسیدنش به کمال و کرامت و سعادتی که باید در زندگی آخرتیش نزد خداوند داشته باشد، به تمام معنا فقیر است. خدای تعالی می‏دانست که بشر اگر به حال خود واگذار گشته، دستگیری نشود، در پرتگاه شقاوت و خطرِ سقوطِ دوری از خدا قرار می گیرد. به همین جهت، باب توبه را فتح نمود، توبه از کفر و شرک و توبه از فروعات آن، که همان گناهان باشد (طباطبائی، همان، 4: 386 و 382).

7. فضل

یکی دیگر از مبانی و پایه‏های عفو و مغفرت خداوند، که موجب صدور این فعل از ذات اقدس الهی می‏گردد، صفت «فضل» است که از صفات جمال و کمال پروردگار به حساب می‏آید. آیات قرآنیِ متعدّدی بر مبنا بودن فضل الهی برای عفو و مغفرتِ او دلالت می‏کند. از جمله، آیات شریفه (و الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاء وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ)[17] و (وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ)[18] و (لَوْلا جاءُو عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکاذِبُونَ وَ لَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ)[19].

کلمه «فضل» به معناى زائد از حدّ اقتصاد و میانه است. به هر عطیّه‏اى که دادنش عقلاً واجب نبوده و گیرنده‏اش مستحقّ آن نباشد، فضل گفته مى‏شود. این کلمه بیشتر در امور پسندیده استعمال مى‏شود، هم‏چنان که کلمه «فضول» در امور ناپسند بکار مى‏رود (راغب اصفهانی، همان: 639). بنابراین، از این جهت همه نعمت‏هاى مادّى و معنوى خدا فضلِ خدا خوانده شده که کسى چیزى از خدا طلبکار و مستحق نیست، او هر چه مى‏دهد به فضل خود مى‏دهد و زائد بر استحقاق مى‏دهد (طباطبائی، همان، 3: 410).

در مورد واجب و یا تفضّل بودنِ «قبول توبه جامع شرایط» توسّط خداوند (به عنوان یکی از مصادیق عفو و مغفرت الهی) در بین مفسّران و متکلّمان اسلامی بحث‏های فراوانی صورت گرفته است. در ادامه به برخی از آنها اشارتی می‏رود:

آنچه معتزله برآنند وجوب پذیرش توبه کامل بر خداست و اشاعره قبول توبه کامل را تفضّل محض می‏دانند. شیخ مفید و شیخ طوسی مبنای تفضّل را پذیرفته‏اند. علّامه حلّی در برخی از کتاب‏های کلامی خویش تفضّل را ترجیح داده، و محقّق طوسی در برخی نوشتارهای خود مانند تجرید توقّف کرده است. شیخ بهایی در اربعین خود، نظر مفید و طوسی را استظهار کرده و دلیل وجوب قبول را معیوب دانسته است. با این تفصیل، نمی‏توان بدون تفکیک نهاییِ عناوین و موضوعات مختلف بحث، فتوا داد و آن نظر نهایی را گرچه می‏توان از لابلای سخنان صدرالمتألّهین استفاده کرد، ولی چون، نکته محوری آن، میراث گران‏سنگ شیخ الرّئیس است و خودِ صدرالمتألّهین، این نکته فاخر را از آن حکیم سترگ به ارث برده است. لازم است آن را به صورت یک اصلِ لازم ملحوظ داشت و آن، همان فرق دقیق بین «واجب علی الله» و «واجب عن الله» است؛ یعنی قبول توبه نصوح و انابه تام و نَدَم کامل به عنوان امری قطعی و ضروری از خداوند صادر خواهد شد، نه آن که بر خداوند لازم است چنین کند. مثلاً صدور عدل، «واجبِ از خداست»، نه «واجبِ بر خدا»؛ و صدور ظلم، «ممتنعِ از خداست»، نه «ممتنعِ بر خدا»، و در جریان پذیرش توبه، چنین تفضّلی «از» خداوند ضروری است، نه آن که «بر» او ضروری و واجب باشد (جوادی آملی، همان، 3: 447).

ضروری بودنِ قبول توبه جامع شرایط «از» جانبِ خداوند به این سبب است که خداوند، خود، وعده به آن داده و او هرگز خُلف وعده نمی‏کند. امّا ضروری نبودن قبول توبه جامع شرایط «بر» خدا، به این دلیل است که هیچ عاملی از خارج، نمی‏تواند امری را بر خداوند تحمیل و واجب کند.

8. مالکیّت و مَلِکیّت (خَلق و تدبیر و ولایت)

مالکیّت مطلقه که برآمده از خالقیّت الهی است و نیز مَلِکیّت مطلقه که به معنای تدبیر و ولایت نسبت به ما سوی الله و نشأت گرفته از مالکیّت مطلقه پروردگار است، در آیات قرآنیِ متعدّدی مبنای تحقّق فعل عفو الهی قرار گرفته است: (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ)[20]، (وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ)[21]؛ (قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثمَّ إلیه تُرجَعون)[22]؛ (وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً)[23].

مالکیّت مطلقه خداوند که منشأ مَلِکیّت و ولایت مطلقه اوست؛ از جهات مختلف، مبنای تحقّق عفو الهی به حساب می آید:

الف) مالکیّت مطلقه، زیربنای اَفعال و تصرّفاتِ عادلانه (و از جمله، عفو و مغفرتِ عادلانه)

خداوند متعال، مالک عالَم است، یعنى داراى مِلکیّتى است مطلق، که بر تمامى موجودات عالم گسترده است، آن هم از جمیع جهات وجودشان، براى اینکه وجود اشیاء از جمیع جهات قائم به خداوند است و از وجود او بى نیاز نبوده، جداى از او استقلال ندارد و چون چنین است، تصرّفاتی که در آنها اِعمال کند، ظلم نیست، پس خداوند متعال هر چه بخواهد مى‏تواند انجام دهد، و هر حکمى که اراده کند مى‏تواند صادر نماید، و همه اینها بر حسب تکوین است. درست است که به غیر از خداوند، موجودات دیگر نیز افعال تکوینى دارند و هر فاعل تکوینى مالک فعل خویش است، امّا این مالکیّت موهبتى است الهى. پس در حقیقت، پروردگار داراى مِلکى مطلق و بالذّات است و غیر خدا مالکیّتش به غیر است و مِلک او در طول مِلک خدا است، به این معنا که خدا مالک خود او و مالکِ آن مِلکى است که به او تملیک کرده، و تملیک او مثل تملیک ما نیست که بعد از تملیک به دیگرى، خودمان مالک نباشیم، بلکه او بعد از آن هم که چیزى را به خلق خود تملیک مى‏کند، باز مسلّط بر آن است (طباطبائی، همان، 15: 461؛ 2: 670؛ 4: 13). از جمله تصرّفاتی که خداوند نسبت به برخی از بندگان اِعمال می‏کند، عفو و مغفرت است.

«مُلک» از شؤون قدرت است، هم‏چنان که «مِلک»، از فروع خلقت و ایجاد و یا به عبارتى از قیمومت الهیّه است. خداى تعالى خالق همه اشیاء و پدید آورنده آنها است، پس هیچ چیزى نیست مگر آنکه خودش و هر اثرى که دارد از آنِ خداى سبحان است. اوست که دهنده هر داده‏اى است، و منع کننده هر چیزى است که نداده، پس او مى‏تواند در هر چیزى تصرّف کند، این همان «مِلک» است. علاوه بر اینکه خداوند متعال خالق اشیاء و آثار آنها است، قادر است بر اینکه هرگونه تصرّفى را - که اراده کند- بنماید، زیرا هر چیزى که فرض شود ذاتش و آثار ذاتش از اوست، پس او مى‏تواند حکم خود را در آن چیز به کرسى بنشاند، و اراده خود را به اجرا در آورد، و این، مُلک و سلطنت است. پس خداوند مالک است، چراکه قیّوم بر هر چیز و سلطان و مَلِک است و براى اینکه قادر بر نفوذ دادنِ مشیّت و اراده خویش بوده و از آن عاجز نیست (همان، 5: 539).

ب) لزوم ملک و ولی بودن شفاعت کننده

شفاعت کننده باید مالک و ولیّ باشد، پس همه شفاعت‏‏ها از آنِ خدا و منتهى به اوست. در آیه (اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ أَفَلا تَتَذَکَّرُونَ)[24]. ذیل آیه یعنی (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ) کاشف از این است که ولایت و شفاعت نیز مانند استواء بر عرش، از شؤونِ تدبیرست.

«ولىّ» به معناى کسی است که مالک تدبیرِ امرِ چیزى باشد، و معلوم است که امور ما و آن شؤونى که قوام حیات ما به آنهاست، محکوم و تحت تدبیر نظام عامّى است که حاکم بر همه هستى است، و نیز محکوم به نظام خاصّى است که خود ما انسان‏ها داریم، و نظام هر چه باشد چه عامّش و چه خاصّش از لوازم و خصوصیّاتى است که خلقت هر چیزى دارد، و خلقت هم هر چه باشد مستند به خداى تعالى است، پس اوست که خصوصیّات هر موجودى و از آن جمله انسان را داده، و در نتیجه، باز اوست که براى انسان نظامى مخصوص به خودش، و نظامى عام مقرّر کرده، پس او مدبّر و ولىّ ماست، که به امور ما رسیدگى نموده و شؤون ما را تدبیر مى‏کند، همان‏طور که ولىّ هر چیزى است، شریکى برایش نیست. و «شفیع» عبارت است از کسى که منضمّ به سببى ناقص شود، و سببیّت ناقص را تکمیل کند. پس شفاعت عبارت است از تتمیم سبب ناقص در تأثیرش. وقتى پدید آورنده اسباب و اجزاى آنها، و ربط دهنده بین آنها و مسبّبات، خداى سبحان باشد، پس خدا شفیع حقیقى است، که نقص هر سبب را تکمیل مى‏کند، پس شفیع واقعى و حقیقى تنها خدا است، و غیر از او شفیعى نیست (طباطبائی، همان، 16: 367؛ 17: 409).

9. مشیّت و اراده و اذن

هر فعلی اگر بدون اذن خدا صادر شده باشد معنایش این است که خدا به صدور این فعل رضایت نداشته است، و لازمه‏اش این است که خدا مغلوب عامل دیگری قرار گیرد، ولی می‏دانیم که خدا مغلوب چیزی نمی‏شود و تأثیری بر خدا وارد نمی‏شود. از این دیدگاه که نظر می‏کنیم مفهوم «اذن» انتزاع می‏شود. بین مفهوم مشیّت و مفهوم اراده هم اندک فرقی هست و آن اینکه مشیّت قبل از اراده است، مشیّت، خواست باطنی است و اراده، موقع عمل در انسان تحقّق می‏یابد، در مورد خدا هم، مرحله قبل از فعل، مرحله مشیّت؛ و مرحله وقوع، مرحله اراده است. البته این مفاهیم، همه، انتزاعی است نه اینکه خدا در ذاتش مشیّتی و بَعد، اراده‏ای تحقّق پیدا می‏کند، یا خارج از ذات چیزی به نام مشیّت و اراده وجود دارد، این‏ها را عقل انتزاع می‏کند (مصباح یزدی، همان: 133 و 200).

در بسیاری از آیات قرآن کریم، به ابتنای عفو و مغفرت الهی بر مشیّتِ خداوندی تصریح شده است. معدودی از آیات نیز به تأثیر اذن و اراده الهی در این مسأله اشاره دارد: (أُولئِکَ یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ یُبَیِّنُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ)[25]، (فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِید)[26]، (إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً)[27]، (رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَ ما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً)[28].

سبب اینکه نباید از غفران و رحمت الهى مأیوس بود، این است که هیچ مانعى جلوی اراده و مشیّت خداوند وجود ندارد. هیچ مغفرت و رحمتى نیست مگر اینکه ممکن است فرض شود که مانعى نگذارد آن مغفرت و رحمت به ما برسد، و یا اندازه‏گیرنده‏اى بتواند آن را اندازه بگیرد، و یا حدّى برایش معیّن نماید، ولى خداى تعالى چنین نیست که کسى بتواند جلو مغفرت او را بگیرد (لا معقّب لِحُکمه) و یا بدون مشیّت او، امرى آن را تحدید نماید. پس با این‏حال دیگر جائز نیست کسى از مغفرت او مأیوس و از روح و رحمتش ناامید گردد، زیرا نمى‏توان این یأس و نومیدى را به مانعى که جلو مغفرت خدا را بگیرد توجیه نمود (طباطبائی، همان، 12: 265؛ 13: 163). و این بِدان معناست که هیچ عامل خارجی نمی‏تواند باعث محدودیّت مشیّت الهی شود؛ هرچند ممکن است که ذات الهی و یا برخی از صفات پروردگار باعث محدودیّت مشیّت او گردد. در بخش بعد، به تبیینِ این نکته خواهیم پرداخت.

قواعد ارتباطی میان مبانی عفو و مغفرت الهی

در ادامه، بر پایه قول مشهور میان متکلّمین امامیّه (برخی از اسماء و صفات الهی، حدود ذاتیِ اسماء و صفات دیگر است)، به اثبات این مطلب که هرکدام از «اسماء و صفات خداوند» برای اینکه بتواند پایه و مبنای فعلِ «عفو و مغفرت الهی» قرار گیرد، از قواعد ارتباطیِ خاصّی نسبت به سایر اسما و صفات پیروی می‏کند و نیز به ذکر و ارائه برخی از این روابط می‏پردازیم:

حاکمیّتِ حکمتِ خداوند بر رحمتِ او

اسمای حُسنای الهی در یک سطح نیست، بلکه برخی حاکم بر بعض دیگر است؛ به عنوان نمونه، عفو الهی نسبت به انتقام او صبغه حکومت دارد؛ به طوری که با ظهور اسم «عفُوّ» هرگز اسم «مُنتقم» ظهوری نخواهد داشت. البته تنظیم کننده آن حاکمیّت و این محکومیّت، اسم برتری به نام «حکمت» است؛ اگر اسم «حکیم» ظهور کند، عفو در جای خود و انتقام در جای خویش قرار می‏گیرد و آن حکومتِ موضعی و نسبی به این حکومتِ برتر تکیه می‏کند. رحمت خداوند گرچه سابق بر غضب اوست ولی مسبوق به حکمت وی است، زیرا هندسه رحمت الهی حکیمانه است، به‏طوری که از آن به توقیفیّت اسمای پروردگار یاد می‏شود. معنای توقیفیّت تنها در عدم جابجایی اسما نیست، بلکه در رعایت نظم و عدم تأخیر و تقدیم اسم حاکم بر موضع و موضوع، حتّی به یک لحظه هم هست (جوادی آملی، همان، 12: 729؛ 15: 516و 18: 30).

تبعیّتِ مشیّت الهی از حکمتِ او

در آیات بسیاری از قرآن کریم، مانند آیه شریفه (إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً) (نساء:48) ، مغفرت الهی بر مشیّتِ او معلّق شده است ( نیز ن.ک. بقره:284، آل‏عمران: 128-129، نساء 116، مائده: 18، انعام: 40، اسراء: 54).

تعلیق مغفرت بر مشیّت برای این است که اگر مغفرت، موافق حکمت و مصلحت و حُسن است، خدا می‏آمرزد و اگر خلافِ این است، خدا نمی‏آمرزد (طیب، همان، 4: 208).

حکمت، لازمه علم الهی و منوط بر آن

لازمه وسعت علم الهی و شمول دامنه علمش به تمامى موجودات، این است که علم او به تمامى اقطار و نواحىِ فعلِ خودش نافذ باشد و در هیچ جهت جهل نداشته باشد. لازمه داشتن چنین علمى نیز این است که هر عملى انجام می‏دهد، متقن و از هر جهت درست باشد، و این همان حکمت است (طیب، همان، 17: 468). چه‏بسا کنار هم آمدن علم و حکمت در بسیاری از آیات مغفرت[29]، حکایت از این معنا داشته باشد. علامه جوادی آملی می‏نویسد:

توفیق خاصّ توبه، بر اساس حکمت برای برخی فراهم می شود نه برای همه و از این فضل الهی و گرایش و هوشیاریِ زائد تنها برخی بهره می برند. پذیرش یا عدم پذیرش توبه افراد از سوی خداوند نیز حکیمانه است؛ یعنی خدا می داند چه کسی از روی جهالت گناه کرده و بدون سهل انگاری توبه می کند تا حکیمانه مشمول لطف الهی شود و توبه اش پذیرفته گردد، و نیز می داند چه کسی از روی عناد و لجبازی گناه کرده و توبه را ترک می کند (جوادی آملی، همان، 18: 30).

بنا شدنِ عفو و مغفرتِ عادلانه بر مالکیّت مطلقه 

خداى سبحان مالک عالَم است، یعنى داراى ملکیّتى مطلق است، که بر تمامى موجودات عالم گسترده است،آن هم از جمیع جهات وجودشان، براى اینکه وجود اشیاء از جمیع جهات قائم به خداى تعالى است و از وجود او بى نیاز نبوده، جداى از او استقلال ندارد، بنابراین، تصرّفات خداوند در آنها، ظلم نیست. پس خداوند هر چه بخواهد مى‏تواند انجام دهد، و هر حکمى که اراده کند، مى‏تواند صادر نماید. از جمله تصرّفاتی که خداوند نسبت به برخی از بندگان اِعمال می کند، عفو و مغفرت است (طیب، همان، 15: 460-463).

نتیجه‏گیری

حُب، حکمت، رحمت، عدالت، علم، فضل، مالکیّت، ولایت و مشیّت، برخی از مبانیِ کلامیِ عفو الهی است که قرآن کریم برآن دلالت دارد.

این مبانی، کارکردهای مبناییِ متفاوت و بعضاً متعدّدی در راستای تحقّقِ فعلِ عفو الهی دارند.

مبانیِ عفو الهی، نسبت‏های خاصّی با یکدیگر دارند. حکمت خداوند، بر رحمت، فضل و مشیّت الهی، حکومت دارد. این حکمت، خود، برخاسته از علم نامحدود خداوند است.

رحمت خداوند، مبنایی زیربنایی و بنیادین برای عفو الهی است و ریشه در محبّتِ ویژه خداوند نسبت به مؤمنین مستحقّ عفو و مغفرت دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

ابن منظور محمّد بن مکرم (1426)؛ لسان العرب، بیروت، مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات.

جوادی آملی، عبدالله (1380)؛ تفسیر تسنیم، قم، مرکز انتشارات اِسراء.

جوینى، عبد الملک (بی‏تا)؛ الإرشاد إلى قواطع الأدلّة فی أوّل الاعتقاد، بی‏جا، دارالکتب العلمیّة.

حلّی، جمال الدّین (1370)؛ کشف المراد فی شرح تجرید الإعتقاد، ترجمه ابوالحسن شعرانی، تهران، کتابفروشی اسلامیّه.

رازى فخر الدّین (بی‏تا)؛ الأربعین فی أصول الدّین، بی‏جا، ‏مکتبة الکلّیّات الأزهریّه.

راغب اصفهانى، حسین بن محمّد (1412)؛ المفردات فی غریب القرآن، دمشق، بیروت، دارالعلم، الدّار الشّامیّة.

سبحانى، جعفر (بی‏تا)؛ الشّفاعة فی الکتاب و السّنّة، قم، مؤسّسه امام صادق7.

سبحانی، جعفر (1421)؛ مفاهیم القرآن، قم، مؤسّسه امام صادق7.

طباطبایی سیّد محمّد حسین (1374)؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، ترجمه سیّد محمّد باقر موسوى همدانى، قم‏، دفتر انتشارات اسلامى.

طبرسى، فضل بن حسن (1360)؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، ترجمه گروهی از مترجمان‏‏، تهران‏، انتشارات فراهانى.

طریحى، فخرالدّین (1375)؛ مجمع البحرین، تهران‏، کتابفروشى مرتضوى.

طیّب، سیّدعبدالحسین (1378)؛ أطیب البیان فی تفسیرالقرآن، تهران، انتشارات اسلام.

فراهیدی، أبی‏عبد الرّحمن خلیل بن أحمد (1405)؛ العین، قم، دارالهجرة.

قاضى عبد الجبّار (بی‏تا)؛ شرح الأصول الخمسة، ‏بی‏جا، داراحیاء التّراث العربیّ. 

مصباح یزدی، محمّد تقی (1380)؛ خداشناسی، قم، انتشارات مؤسّسه آموزشی پژوهشی امام خمینی;.

مصطفوی، حسن (1360)؛ التّحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب.

مطهّری، مرتضی (1380)؛ عدل الهی؛ مجموعه آثار(ج1)، تهران، انتشارات صدرا.

 



[1]. بگو اگر خدا را دوست مى‏دارید (که باید هم بدارید) باید مرا پیروى کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که خدا آمرزگار و مهربان است (آل‏عمران:31).

[2]. کیست ستمگرتر از آنکه به آیه‏هاى پروردگارش اندرزش داده‏اند و از آن، روى گردانیده و اعمالى را که به دستش از پیش کرده از یاد برده و ما بر دلهایشان پوشش‏ها نهاده‏ایم، که آیه‏هاى ما را نمى‏فهمند و گوش‏هایشان را گران کردیم، بنابراین، اگر به سوى هدایتشان بخوانیم هرگز و هیچ وقت هدایت نیابند. پروردگارت آمرزگار رحیم است،اگر آنان را به اعمالى که کرده‏اند مؤاخذه مى‏کرد در عذابشان تعجیل مى‏کرد، بلکه موعدى دارند که هرگز در قبال آن گریزگاهى نیابند (کهف: 57 – 58).

[3]. خدا شما را به سوگندهاى بیهوده‏تان بازخواست نمى‏کند ولى به آنچه دلهای‏تان مرتکب شده مؤاخذه مى‏نماید، و خدا آمرزنده و بردبار است (بقره: 225).

[4] همانا شیطان، آنان از شما که به جنگ (اُحد) پشت کردند و منهزم شدند را به سبب نافرمانى و بدکرداریشان به لغزش افکند و خدا از آنها درگذشت که خدا آمرزنده و بردبار است (‏آل‏عمران: 155).

[5]. ر.ک سوره‏های بقره، 235؛ کهف، 57 و 58، و نحل، 61.

[6]. خداى تعالى پذیرش توبه کسانى را به عهده گرفته که از روی نادانى اعمالى زشت انجام داده و سپس بدون فاصله زیاد توبه کنند، وبه سوى خدا برگردند، اینهایند که خدا هم به سویشان برمى‏گردد، و خدا دانایى فرزانه است‏ (نساء: 17).

[7]. اگر بخواهی آنان را مشمول حکمِ مشرکان قرار دهی و در آتش بسوزانی [حق داری، چون آنان] بندگان تو هستند و اختیار و تدبیر امرشان به دست توست، و اگر بخواهی اثر این ظلمِ عظیمی که کرده اند را محو ساخته و به این وسیله از ایشان درگذری [باز هم حق داری، چون] تو عزیز و حکیم هستی (مائده: 118).

[8]. عدّه‏اى دیگر هستند که کارشان محوّل به فرمانِ خدا شده است، به گونه‏ای که یا آنها را عذاب مى‏کند و یا مى‏بخشد، چرا که خدا داناى شایسته‏کار است (توبه: 106). نیز ن.ک. انعام:128، توبه:15، نور:10.

[9]. (وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِید)و او کسى است که بعد از نومیدىِ خلق بر ایشان باران مى‏فرستد، و رحمت خود را گسترش مى‏دهد، و تنها او سرپرستى ستوده است (شوری: 28).

[10]. (وَ لَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلاَّ قَلِیلاً)و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز مواردى انگشت شمار، هر لحظه شیطان را پیروى مى‏کردید (نساء: 83).

[11]. هنگامی‏که مؤمنینِ به آیات ما، نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده است. اگر کسی از میان شما از روی جهالت مرتکب سوئی شود و پس از آن توبه و اصلاح نماید، به تأکید، خداوند غفور و رحیم است (انعام: 54).

[12]. بگو اى بندگانم که بر نفس خود ستم و اسراف کردید، از رحمت خدا نومید نشوید که خدا تمامى گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او آمرزنده رحیم است (زمر:53).

[13]. آنان که عرش را حمل مى‏کنند و آنان که پیرامون عرش هستند، پروردگار خود را حمد و تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى کسانى که ایمان آورده‏اند استغفار مى‏کنند: که اى پروردگار ما سعه رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته، پس کسانى را که توبه کردند و راه تو را پیروى نمودند، بیامرز و از عذاب جهنّم حفظ فرما (غافر:7).

.[14] زمین به نور پروردگارش روشن مى‏شود و کتاب را پیشِ رو مى‏گذارند و پیامبران و شهداء را مى‏آورند و ین مردم به حق داورى مى‏شود و به کسى ظلم نمى‏شود و هر کسى عمل خود را به تمام و کمال دریافت مى‏کند و چیزى از عمل کسى کم نمى‏گذارند و او داناتر است به آنچه مردم مى‏کردند (زمر: 69-70)؛ نیز ر.ک. جاثیه: 22، احقاف: 19، یونس: 47.

[15]. اگر صدقه‏ها را علنى دهید خوب است، و اگر هم پنهانى و به تنگ‏دستان بدهید، البته برایتان بهتر است، و گناهانتان را از بین مى‏برد، که خدا از آنچه مى‏کنید آگاه است (بقره: 271).

[16]. اوست خدایى که توبه را از بندگانش مى‏پذیرد، و از گناهان عفو مى‏فرماید، و به آنچه مى‏کنید دانا است (شوری: 25). نیز ن.ک. بقره: 268 و 284، نساء: 17، توبه: 15، غافر: 7 و نجم: 32.

[17]. شیطان به شما وعده تنگدستى مى‏دهد، وبه بدکارى وا مى‏دارد، و خدا از جانب خود آمرزش و فزونى به شما وعده مى‏دهد، که خدا وسعت بخش و دانا است (بقره: 268).

[18]. به حقیقت، راستى وصدقِ وعده خدا را (که شما را بر دشمنان غالب مى‏گردانَد) آنگاه دریافتید که غلبه کردید و به فرمان خدا کافران را به خاک هلاکت افکندید و همیشه بر دشمن غالب بودید تا وقتى که در کار جنگ احد سستى کرده و اختلاف انگیختید (برخى در سنگرى که پیغمبر دستور داد ایستاده و گروهى از پى غنیمت رفتید) و نافرمانى حکم پیغمبر نمودید پس از آنکه هرچه آرزوى شما بود (از فتح و غلبه بر کفّار و غنیمت بردن) به آن رسیدید منتها برخى براى دنیا و برخى براى آخرت مى‏کوشیدید و سپس این عمل ،شما را از پیشرفت و غلبه بازداشت تا شما را بیازماید، و خدا از تقصیر شما (که نافرمانى از پیغمبر خود کردید) درگذشت که خدا را با اهل ایمان عنایت و رحمت است (آل‏عمران: 152).

[19]. چرا منافقان بر ادّعاى خود چهار شاهد اقامه نکردند پس در حالى که شاهد نیاوردند البته نزد خدا مردمى دروغگویند. و اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و عُقبا شامل حال شما مؤمنان نبود به مجرّد خوض در این گونه سخنان به شما عذاب سخت مى‏رسید (نور: 13 – 14).

[20]. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مِلک خداست، و خدا شما را به آنچه در دل دارید، چه آشکار کنید و چه پنهان بدارید، محاسبه مى‏کند، پس هر که را بخواهد مى‏آمرزد، و هر کس را بخواهد عذاب مى‏کند، و خدا به هر چیز تواناست.(بقره:284).

[21]. هر چه در آسمان‏ها و هر چه در زمین است همه مِلک خدا است. هر که را بخواهد می بخشد و هر که را بخواهد عذاب می کند، خدا نسبت (به خلق، بسیار) آمرزنده و مهربان است (آل‏عمران:129).

[22]. بگو شفاعت همه‏اش از آنِ خداست. مُلک آسمانها و زمین از اوست و سپس به سوى او باز مى‏گردید (زمر: 44).

[23]. مُلک آسمانها و زمین از آنِ خدا است. او هر که را بخواهد مى‏آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مى‏کند و خدا همواره آمرزگار مهربان است (فتح: 14). نیز ر.ک. مائده، 40 و 18.

[24]. خدا آن‏کسى است که آسمان‏ها و زمین و هر چه میان آنهاست را در شش روز آفرید، سپس به عرش پرداخت. جز او سرپرست و شفیعى ندارید. چرا پند نمى‏گیرید؟ (سجده: 4).

.[25] مشرکین شما را به سوى آتش دعوت مى‏کنند وخدا به سوى جنّت و مغفرتى به اذن خود مى‏خواند و آیات خود را براى مردم بیان مى‏کند تا شاید متذکّر شوند (بقره:221).

[26]. امّا کسانى که بدبختند در آتشند و براى آنها زفیر وشهیق است و تا آسمانها و زمین هست در آن جاودانند، مگر آنچه پروردگار تو بخواهد که پروردگارت هر چه بخواهد مى‏کند (هود،: 106 – 107).

[27]. خدا شرک ورزیدن به خود را نمى‏بخشد و گناهان کوچک‏تر از آن را از هر کس بخواهد مى‏آمرزد، و کسى که به خدا شرک بورزد گناهى عظیم را باب کرده است‏ (نساء: 48).

[28]. پروردگارتان شما را بهتر مى‏شناسد اگر بخواهد به شما رحم مى‏کند، و یا اگر بخواهد عذابتان مى‏کند، وما تو را نفرستاده‏ایم که وکیل ایشان باشى‏ (اِسراء: 54). نیز ر.ک. بقره: 284، انعام: 40 – 41، آل‏عمران: 128 – 129، نساء: 116، مائده: 18.

[29]. مانند آیه 17 سوره نساء: (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً) و 106 آیه  سوره توبه: (وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) و...