روش شناسی کلامی شیخ طوسی

نوع مقاله: مقاله علمی - پژوهشی

نویسندگان

چکیده

چکیده
شیخ طوسی از متکلمان طراز اول شیعه در قرن پنجم است، از آنجا که ایشان در تمام علوم و فنون اسلامی صاحب نظر و صاحب تالیف است، این ویژگی سبب نوعی جامعیت در بحث های کلامیِ ایشان گشته است. استفاده وی از علم منطق، حدیث، تفسیر و علوم قرانی، تاریخ، طبیعیات، و علوم ادبی شاهد بر این امر است. در غالب موارد روش او عقلی و استدلالی، همراه با نظم منطقی مباحث است. از انواع حجت ها مثل قیاس، استقراء و تمثیل، برهان و جدل بهره گرفته، و در مواردی نیز از ادله نقلی مثل آیات قران، روایات و اجماع استفاده می‌کند. وی در تثبیت، ترویج و تکمیل کلام شیعه نقش تعیین کننده ای داشته است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

برای شناخت منظومه فکری یک متکلم، پرداختن به مباحث روش شناسی او بسیار مهم و تاثیرگذار است. چگونگی ارائه مباحث، روش های تبیین و اثبات مدعیات کلامی، نوعِ رویکرد به مسائل و موضوعات کلامی، گونه شناسی منابع مورد استفاده در استدلال‌ها و براهین، میزان بهره‌گیری از عقل و نقل، و روش مواجهه با آراء دیگران، از محورهایی است که در بحث روش شناسی کلامی هر متکلمی لازم است مورد پژوهش و تحلیل واقع شود.

موضوع نوشتار حاضر، تحلیل و بررسی روش شناسی کلامی شیخ طوسی، با تأکید بر محورهای مذکور است.

1. شخصیت شناسی و آثار

أبو جعفر، محمد بن حسن بن علی طوسی معروف به شیخ طوسی یا شیخ الطائفة، از بزرگان علمای شیعه می‌باشد. ولادت او در سال 385 ق در طوس و وفات او در سال 460 ق در نجف اشرف است. در سال 408 ق از زادگاه خود به جهت تحصیل وارد بغداد شد و در آنجا با شیخ مفید آشنا و ملازم درس او گردید. پس از وفات مرحوم مفید (413 ق) ملازم درس سیّد مرتضی شد و تا زمان وفاتش با او بود. بعد از وفات سید، قوت علمی و نبوغ او شهره آفاق گردید، به همین دلیل کرسی علم کلام در بغداد به او سپرده شد، اما در سال 448 ق به سبب فتنه بین شیعه و سنّی از بغداد به نجف هجرت نمود. بر اثر این فتنه، شیخ، کرسی تدریس خود را از دست داد و کتابخانه نفیس او دچار آتش کینه و تعصب گردید؛ او پس از هجرت از بغداد اولین کسی بود که نجف را مرکز علمی قرار داد به طوری که سالهای طولانی محل رفت و آمد علما قرار گرفت (طوسی: الفهرست، 160؛ ابن شهرآشوب: 1380: 115؛ شیخ آقا بزرگ: 1408، ‏2: 15؛ تفرشی: 1418، 4: 180؛ نوری: 1408، ‏3: 167؛ سبحانی: 1418، ‏5: 280؛ سبکی: 1413، 4: 126).

نجاشی در باره او می‌گوید: «أبو جعفر جلیل فی أصحابنا ثقة عین من تلامذة شیخنا أبی عبد الله. له کتب‏....» (نجاشی: 1365، 403). ذهبی از علمای اهل تسنن نیز در باره او می‌گوید: «شیخ الشیعة، و صاحب التصانیف، أبو جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی» (ذهبی: 1405، 18: 334).

ایشان جامع کمالات علمی و عملی است و تقریبا در تمامی فنون اسلامی صاحب تالیف و دارای نوآوری می‌باشد. در زمینه فقه کتابهای: «المبسوط » (که به تصریح خود شیخ نظیر ندارد (طوسی: 1387، 1: 3)، «النهایه» و «الخلاف»، در باره اصول فقه کتاب «عدّة الاصول»، در زمینه رجال کتاب «الرجال» در باره تفسیر کتاب «التبیان فی تفسیر القرآن»، در زمینه حدیث کتابهای «التهذیب» و «الاستبصار» و «الامالی»، در باره کتابشناسی کتاب «الفهرست»، در باره ادعیه و اعمال کتاب «مصباح المتهجّد» و درعلم کلام کتابهای «الاقتصاد فی ما یجب على العباد»، «شرح ما یتعلق بالأصول من جمل العلم و العمل‏» معروف به «تمهید الاصول»، «تلخیص الشافی»، «الغیبة»، «رسالة فی المدخل إلى صناعة علم الکلام‏» را تالیف کرد (طوسی: الفهرست، 160).

2. روش تالیفی و تدوینی شیخ طوسی

1-2. آثار جامع و آثار موضوعی

به طور کلی کتب کلامی مرحوم شیخ به دو دسته جامع و موضوعی تقسیم می‌شوند، هر یک از آن دو نیز به دو قسم مبسوط و غیر مبسوط قابل تقسیم اند.

1. آثار جامع و مبسوط، مثل: الاقتصاد و تمهید الاصول، این دو کتاب به طور جامع و مستوفی به بیان اعتقادات در زمینه توحید، عدل الهی، نبوت، امامت و معاد پرداخته است.

کتاب «تمهید الاصول» شرحی است بر بخش اعتقادات کتاب «جمل العلم و العمل‏» نوشته استادش سید مرتضی. او این کتاب را به درخواست عده ای از اهل علم برای رفع ابهام و شرح کتاب «جمل العلم و العمل‏» می‌نویسد و بنای شیخ بر این است که از حد اعتدال خارج نشود. او در این کتاب به صورت تفصیلی‌تر و استدلالی‌تر از کتاب الاقتصاد وارد بحث شده است. این کتاب اگر چه شرح کتاب استادش می‌باشد، اما همانند شروح متداول، اثری از نوشته ماتن نمی‌باشد و اگر کسی ابتداً این کتاب را بخواند متوجه شرح بودن این کتاب نسبت به کتاب دیگر نخواهد شد.

اما کتاب «الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد»[1] را- چنانچه از مقدمه این کتاب بر می‌آید- به درخواست یکی از بزرگان به رشته تحریر در می‌آورد.[2] غرض او، نوشتن کتابی است به هدف اثبات عقائد دینی به صورت استدلالی و برهانی، بدون آنکه به تفصیل وارد بحث شود. به همین دلیل مباحث را بیش از نیاز طول نمی‌دهد. او این کتاب را در دو بخش تنظیم نموده است: بخش اول، راجع به مباحث اعتقادی و نظری دین است، و در بخش دوم به مباحث عملی و احکام شرعی دین می‌پردازد.

از ارجاعات شیخ در این کتاب به کتاب «تمهید الاصول» (طوسی: 1406: 99)، «تفسیر تبیان» (همان: 91)، «تلخیص الشافی» و «المفصح فی الامامة» (همان: 301 و 343)؛ به دست می‌آید که وی این کتاب را پس از کتابهای یاد شده تالیف کرده است.

ترتیب مباحث و محتوای این کتاب همانند تمهید الاصول، و محتوای بحثها نیز همانند آن است، و چه بسا کتاب الاقتصاد برگرفته از کتاب تمهید الاصول است؛ زیرا بعد از آن نوشته شده است.

2. آثار جامع و مختصر، مثل: رسالة العقائد الجعفریة و رسالة فی الاعتقادات. در این دو کتاب به شکل مختصر به بیان همه عقائد اصلی از مبدا تا معاد می‌پردازد.

3. آثار موضوعی و مبسسوط، مثل: تلخیص الشافی و کتاب الغیبة. کتاب «تلخیص الشافی» به مباحث امامت اختصاص دارد، این کتاب، تلخیص «الشافی فی الإمامة» نوشته استادش سید مرتضی است. شیخ این کتاب را به منظور تلخیص، تهذیب، ترتیب موضوعات و برطرف کردن ابهامات کتاب الشافی، نوشته است، و مقدمه ای در اول کتاب در باب وجوب عقلی و سمعی امامت بر آن افزوده است (طوسی: 1382، ‏1: 62).

موضوع کتاب «الغیبة» بحث مهدویت است، که خود بخشی از مباحث امامت است، و به جهت پاسخ به بعضی از شبهات در زمینه مهدویت، به درخواست یکی از بزرگان عصر خود به رشته تحریر در‌آورد. بنای او در این کتاب بر بسط و تفصیل نیست (طوسی: 1425: 2)، ابتدا بحثی کوتاه در زمینه امامت در عصر غیبت می‌کند، سپس به ادعا و پاسخ برخی فِرَق مبنی بر اعتقاد به مهدویت اشخاص دیگر، اثبات ولادت، معجزات، سفراء و سیره حضرت حجت% با استفاده از ادله عقلی و نقلی می‌پردازد. توجه او در دو کتاب اخیر به ادله نقلی بیش از ادله عقلی است.

4. آثار موضوعی و مختصر، مثل: «رسالة فی المدخل إلى صناعة علم الکلام‏»، «المفصح فی إمامة أمیر المؤمنین و الأئمة(»، «رسالة فى الفرق بین النبى و الإمام».

شیخ طوسی در «رسالة فی المدخل إلى صناعة علم الکلام‏» به مباحث کلامی نمی‌پردازد بلکه در این رساله متعرض مباحث عام (مبادی تصوری و تصدیقی علم کلام) مثل تعریف جوهر، عَرَض، صفت، عقل و... می‌شود، اما «رسالة فى الفرق بین النّبى و الإمام‏» و «المفصح فی إمامة أمیر المؤمنین و الأئمة(‏» در مساله خاص کلامی نوشته شده اند.

در بین آثار کلامی شیخ، مهمترین اثر ایشان دو کتاب «الاقتصاد فی ما یجب على العباد» و «تمهید الاصول» می‌باشد؛ به همین دلیل محور روش شناسی ما در این تحقیق دو کتاب مذکور می‌باشد و احیانا از دیگر آثار او نیز بهره خواهیم گرفت.

2-2. شیوه تنظیم مباحث

 ایشان در هیچ یک از کتب کلامی، بحث خود را از مبادی تصوری و تصدیقی (امور عامه) علم کلام که در بین متکلمان رایج است[3]، شروع نمی‌کند. در ذیل مباحث نیز به مبادی تصوری و تصدیقی آن نمی‌پردازد، اگرچه در استدلال خود از امور عامه زیاد استفاده می‌کند. (طوسی: 1362: 3؛ همو، 1406: 42؛ همو، 1411: 244؛ همو، 1414: 103) همین امر سبب دشواری مباحث کلامی او گردیده است. البته گاهی به تناسب موضوع در ذیل مباحث به امور عامه تمسک و اندکی در باره آن به بحث می‌پردازد (طوسی: 1362، 93، 106)، و بعدها به درخواست شاگردان و اهل علم رساله ای مختصر برای شرح و توضیح اصطلاحات کلامی می‌نویسد و نام آن را «رسالة فی المدخل إلى صناعة علم الکلام‏» می‌گذارد (ر.ک: طوسی: 1414، 65).

ایشان مباحث خود را در چند بخش تنظیم می‌نماید: بخش اول کتاب عبارت است از:

1. مقدمه: بیان آنچه برای مکلف ضرورت دارد ایشان در این مقدمه برای اثبات چرایی بحث از عقاید، به استدلال عقلی می‌پردازد و ثابت میکند بحث و نظر در امور اعتقادی واجب است بلکه از اولین امور واجب در شریعت، بحث از اعتقادات می‌باشد و تقلید در آن جایز نیست. علاوه بر این در کتاب الاقتصاد به آیات قرآن نیز استدلال می‌کند، ولی در کتاب تمهید الاصول صرفا به ادلّه عقلی می‌پردازد (طوسی: 1406، 24؛ همو، 1362: 3 به بعد).

2. توحید؛ شامل مباحث: اثبات خداوند، صفات خدا و آنچه بر خدا جایز و آنچه جایز نیست.

3. عدل الهی؛ شامل مباحث: جبر و اختیار، تکلیف، لطف، آلام، اعواض، آجال، ارزاق و اسعار.

4. وعد و وعید؛ شامل مباحث: قبر، موقف، حساب، ایمان و کفر، امر به معروف و نهی از منکر.

5. نبوت؛ شامل مباحث: حسن و وجوب بعثت، معجزه، نسخ شریعت، اعجاز قرآن.

6. امامت؛ شامل مباحث: وجوب امامت، صفات امام، امام بعد از پیامبر، ادله قرانی امامت، ادله روایی امامت، احکام خروج کنندگان بر امام، اثبات ائمه دوازده گانه.

به طور کلی او در بحث های کلامی به تاریخ مباحث و تطورات یک بحث توجه نمی‌کند.

3. کارکرد علوم در روش شناسی شیخ طوسی

1-3. علوم عقلی

1-1-3. علم منطق

شیخ الطائفه تالیفی مستقل در علم منطق ندارد، ولی در آثار مختلف خود به مناسبت از اصطلاحات و قواعد منطق بهره گرفته است. این روش در آثار کلامی او نیز مشهود است. از باب نمونه، در مورد علم، اعتقاد، و جهل مرکب، می گوید: «معرفت همان علم است و علم چیزی است که مقتضی سکون و اطمینان نفس است»[4]، «...اعتقاد اعم است؛ زیرا بر صحیح و فاسد و جهل مرکب اطلاق می شود، برخلاف علم که فقط بر اعتقاد صحیح اطلاق می گردد، بنابراین اخص می باشد»[5].

در باره جنس، نوع، تماثل، و تضاد می‌گوید: «جنس اخص از نوع است؛ زیرا جنس اطلاق نمی گردد مگر بر متماثل، اما نوع بر متماثل، مختلف و متضاد اطلاق می گردد...»[6].

او در تعریف حجت، به بیان چیستی دلالت و برهان: می پردازد: «حجت عبارت است از دلالت، همچنین به برهان نیز اطلاق می گردد»[7]. ضروری، نظری (طوسی: 1406، 155) و تعریف به حدّ[8]  نیز از این موارد است.

 ایشان در مقام استدلال نیز از انواع استدلال ها بهره می‌برد؛ مثل استدلال برهانی استدلال جدلی، خطابی. استفاده از قیاس، با اقسام آن مثل اقترانی، شرطی، قیاس مقسّم، و نیز استفاده از استقراء و تمثیل (طوسی: 1362، 3، 54، 187، 75؛ همو: 1406، 79، 27، 69، 78؛ همو: 1414، 84؛ همو: 1425، 23 و ...).

هم‎چنین به عنوان نمونه در مقام اثبات توحید خداوند، از قیاس اسثنایی استفاده نموده، و می‌گوید: «لو کان مع الله تعالى قدیم ثان لوجب أن یکون مشارکا له فی جمیع صفاته؛ لمشارکته له فی القِدَم التی هی صفة ذاته التی باین بها جمیع الموجودات...» (طوسی: 1406، 78).

2-1-3. معرفت شناسی

 اگرچه ابن بحث با این عنوان در آن زمان مطرح نبوده ولی ریشه و مبانی آن مطرح بوده است. به همین دلیل بحث مستقلی با عنوان «الکلام فی المعرفه» در این باره مطرح می‌کند و به مباحثی چون تعریف شناخت، اعتقاد، نحوه شکل گیری اعتقاد، تقسیم علم به ضروری و مکتسب، نقد سفسطه و انکار علم، تعریف نظر و فکر، منشأ علم، جهل مرکب و منشأ آن، ظن و مشأ آن، شک و منشأ آن، بطلان تقلید در علم، اشتباه در علم، خطورات نفسانی و منشأ آن و فرق آن با علم، وجوب شناخت خداوند و... می‌پردازد (طوسی: 1362، 346 به بعد؛ همو: 1406، 155 به بعد).

به عنوان مثال در تعریف نظر می‌گوید: «و النظر هو الفکر، و یجد الواحد منّا نفسه کذلک ضرورة، و یفصل بین کونه مفکرا و بین کونه مریدا و کارها. و الفکر هو التأمل فی الشی‏ء المفکّر فیه، و التمثیل بینه و بین غیره، و بهذا یتمیز من سائر الأعراض من الإرادة و الاعتقاد، و لیس فی المتعلقات باعتبارها شی‏ء یتعلق بکون الشی‏ء على صفته و لیس علیها غیر النظر» (طوسی: 1406، 158).

در جای دیگر می‌گوید: بعضی از گزاره‌ها ضروری و بدیهی‌اند؛ یعنی برای به دست آوردن آنها نیازی به فکر و نظر و اکتساب نیست، و عقلاء نیز در چنین قضایایی با هم اختلافی ندارند، مثل گزاره: «یک بیشتر از دو نیست»، یا: «یک وجب بر یک ذراع تطابق ندارد»، همچنین اموری که با حواس درک می‌شوند نسبت به کسی که حواس سالمی دارد بدیهی است. ولی برخی از قضایا نظری، و نیازمند اکتساب هستند، مثل شناخت خدا (همان: 26). یا در جای دیگر می‌گوید: با امثال سوفسطائیه حتی نباید احتجاج نمود؛ زیرا احتجاج در جایی صحیح است که بتوان امر غامض و پیچیده را به چیز روشن ارجاع داد، حال اگر کسی امور بدیهی را نفی کرد احتجاج دیگر ممکن نیست؛ زیرا چیزی روشن‌تر از بدیهیات نیست و کسی که این قضایا را انکار نماید درِ علم را به روی خود بسته است (همان: 105).

3-1-3. فلسفه

استفاده شیخ طوسی از بحث های فلسفی در مباحث کلامی بسیار کم و محدود می‌باشد[9] و تا حد امکان تلاش می‌کند مصطلحات فلسفی را وارد بحثهای کلامی نکند، ولی با این حال در موارد اندکی به آراء فلاسفه اشاره نموده است. از جمله، در بحث انسان شناسی آراء آنان را نقل ولی نقد نکرده است. او میگوید: فلاسفه انسان را نفس می‌نامند... (طوسی: 1406، 113؛ همو: 1362، 164)، همچنین در باب اوصاف جسم می‌گوید: فلاسفه در بعضی از اوصاف جسم بر خلاف آنچه گفته شد قائل اند... (طوسی: 1362، 15). همچنین استفاده از اصطلاحات فلسفی مثل جوهر و عرض (طوسی، 1406: 60، ، 73)، استحاله دور و تسلسل (طوسی: 1362، 64)، وجوب، امکان و امتناع[10]، علت، سبب (طوسی: 1414، 84)، ماهیت، و اجتماع نقیضین برگرفته از بحث های فلسفی است.

به عنوان مثال ایشان در بحث بطلان تقلید در اعتقادات می‌گوید: «... قلنا: العلم بکونه محقا لا یمکن حصوله إلا بالنظر، لأنا إن علمناه بتقلید آخر أدّى إلى التسلسل، و إن علمناه بدلیل فالدلیل الدال على وجوب القبول منه یخرجه من باب التقلید» (طوسی: 1406، 27).

4-1-3. طبیعیات

او در مواردی از علوم طبیعی شاهد و مؤیّد بر مطلب می‌آورد (طوسی: 1362، 159). ایشان در ذیل بحث معجزه و بیان خارق العاده بودن آن، مثال‌هایی برای قوانین عادی طبیعت می‌آورند، یکی از آن قوانین، جذب آهن توسط سنگ مغناطیسی (آهنربا) است (طوسی: 1406، 285)، همچنین در تعریف ستارگان می‌گوید: ستارگان جماداتی هستند تحت تسخیر (همان، ص 96)، و گاهی نیز به نقد آنان می‌پردازد، مثل نقد اصحاب طبایع (طوسی: 1425، 125و...).

5-1-3. طب

او در بحث نبوت و ناسخ بودن دین اسلام نسبت به ادیان پیش از خود می‌گوید: «دین نبینا ناسخ للأدیان السابقة؛ لأنّ المصالح تتبدل حسب‏الزمان و الأشخاص، کما تتبدل المعالجات لمریض بحسب تبدل المزاج و المرض» (طوسی: 1411، 249)، همچنین در باب استطاعت[11]، و موارد دیگر[12] از این علم بهره برداری می‌کند.

6-1-3. هیئت

در بحث اثبات معراج پیامبر و در جواب به اشکال امکان معراج می‌گوید: «معراج الرسول بالجسم العنصری علانیة، فی غیر منام، حق، و الاخبار علیه بالتواتر ناطقة، صریحة، فمنکره خارج عن الإسلام، و أنّه مرّ بالأفلاک من أبوابها من دون حاجة إلى الخرق و الالتئام، و هذه الشبهة الواهیة مدفوعة مسطورة بمحالها» (طوسی: 1411، 248). همچنین در تعریف ستارگان می‌گوید: «ستارگان جماداتی هستند تحت تسخیر» (همان: 96). و در بحث مهدویت از منجمین و آرای آنان یاد می‌کند[13].

7-1-3. اصول فقه[14]

علم اصول فقه، علمی است که در آن ادله فقه مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد (طوسی، 1376: 4)؛ از این جهت که آیا فلان دلیل می‌تواند دلیل بر حکم شرعی باشد؟ شرائط دلیل بودن آن چیست؟ اقسام ادله، تعارض ادله و ... البته این اختصاص به فقه ندارد بلکه هر جا دلیل بر یک مطلب شرعی وجود داشته باشد باید شرایط دلیل بودن را دارا باشد؛ چه آنکه مطلب مربوط به فقه باشد یا اعتقادات یا سائر علوم اسلامی. از این روی شیخ طوسی در موارد معدودی در بحث‌های کلامی از علم اصول فقه کمک می‌گیرد، مثل تعارض دو دلیل عقلی و نقلی. مثلا ظاهر برخی آیات بر دست و چشم داشتن خداوند، و یا استقرار خدا بر عرش دلالت دارند، در حالی که از نظر عقل جسم داشتن خداوند محال است (طوسی: 1406، 71). یا تعارض دو دلیل نقلی و شیوه جمع آن دو، مثل تعارض آیه: }لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ{ (انعام: 103)، و آیات: }وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ{ (قیامت: 22- 23). ایشان در تمام این موارد ادله نقلی را تأویل می‌برد (طوسی: 1406، 76).

همچنین عدم جواز تخصیص عموم به سبب خبر مظنون (طوسی: 1362، 391). و در جای دیگر می‌فرماید: «یکی از شرایط حجیت اجماع دخول معصوم در زمره مجمعین می‌باشد» (طوسی: 1406، 303، 358).

2-3. علوم نقلی

1-2-3. لغت

اهمیت لغت از این جهت است که تبیین دقیق لغوی مفاهیمی همچون رویت، تکلیف امامت، ولایت، نبوت و معجزه راه گشا می‌باشد. از این روی مرحوم شیخ به بحث لغت اهتمام دارد و برای تبیین موضوعات کلامی از شواهد لغوی و شعری بهره می‌گیرد (طوسی: 1406، 232، 244، 324، 346، 347 و...؛ همو: 1362، 78، 372، 312 و...). مثلا در تبیین واژه «ولی» در آیه ولایت توجه به لغت و شواهد شعری دارد. او در این باره می‌گوید: «و أما الذی یدل على أنّ مولى یفید الأولى فقول أهل اللغة، قال أبو عبیدة معمر بن المثنى فی قوله: «النار مولى لهم» قال: معناه أولى لهم، و استشهد ببیت لبید:   

            فعدت على الفرجین تحسب انه             مولى المخافة خلفها و أمامها

 و قول أبی عبیدة حجة فی اللغة. و قال الأخطل یمدح عبد الملک ابن مروان:

         فأصبحت مولاها من الناس کلهم             و أحرى قریش ان تهاب و تحمدا

 أی أولى الناس بها» (طوسی: 1406، 346).

2-2-3.  ادبیات

شیخ در برخی آثار خود، به حسب نیاز از علم صَرف (طوسی: 1362، 125)،  و علم نحو (طوسی، 1362: 117 تعریف کلمه وکلام ذیل بحث کلام الهی، 372 به بعد ذیل آیه ولایت)، و علم بلاغت (طوسی: 1362، 275 به بعد، مجاز و اصل در استعمال، 373 به بعد، 336، استعاره 216-217؛ همو: 1406، 324، 81 مجاز و دائره استعمال مجاز، 102، 181، 221، 333) بهره می‌برد.

به عنوان مثال در آیه ولایت از بحث های بلاغی بهره می‌گیرد و می‌گوید: «فان قیل: حمل لفظ «الذین» على الواحد مجاز، و حمل قوله: «و یؤتون الزکاة» فی الحال مجاز آخر؛ لأنّ حقیقتها الاستقبال، فلم لا یجوز أن یحمل على مجاز واحد، فنقول: المراد أنّ من صفتهم إیتاء الزکاة، و من صفتهم أنّهم راکعون، و لا یجعل إحدى الصفتین حالاً للأخرى.

قلت: أما لفظ «الذین» و إن کان لفظ جمعٍ، فقد صار بعرف الاستعمال یعبّر به عن واحد معظم، و لذلک نظائر، کقوله تعالی: }إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون{، و قوله تعالی: «إنّا أرسلنا»، و قوله تعالی: }وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا{، و غیر ذلک من الألفاظ. و قال أهل التفسیر: إنّ قوله: «الذین قال لهم الناس» المراد به واحد معروف. و أمّا لفظ «یؤتون» فمشترکة بین الحال و الاستقبال، و إنّما یختص بالاستقبال بدخول السین أو سوف علیه، و هی بالحال أشبه؛ لأنهم یقولون: مررت برجل قائم، و لو تساویا لکان الحمل على کل واحد منهما حقیقة، و لم یکن مجازا...» (همان: 324).

همچنین در تعریف کلمه و کلام که بحث صرفی و نحوی است می‌گوید: «أقوی ما حُدّ الکلام به أن قیل: هو ما انتظم من حرفین فصاعداً من هذه الحروف المعقولة؛ إذا وقع ممّن تصحّ منه أو من قبیله الإفادة .ذکرنا انتظامه من حرفین؛ لأنّ الحرف الواحد لا یکون کلاماً، فأمّا قولهم: ق و ع، فإنّما کان کلاماً؛ لأنّ هناک محذوفاً؛ لأنّ الأصل اوق و اوع، و إنّما حذف لضرب من التصریف. و کیف یکون الحرف الواحد کلاماً و المتکلّم لابدّ أن یبتدئ بمتحرّک، و یقف علی ساکن، و ذلک لا یمکن فی حرف واحد. و قلنا: فصاعداً؛ لأنّ ما زاد علی حرفین یختلف من ثلاثیّ و رباعیّ و غیر ذلک فلا یمکن حصره. و قلنا: إذا وقع ممّن تصحّ منه الإفادة؛ لئلا یلزم علیه کلام الطیر، کالببغاء و العقعق و غیرهما؛ لأنّ ذلک لا یوصف بأنّه کلام حقیقةً؛ لأنّه لا یصحّ منه الإفادة» (طوسی: 1362، 117).

استفاده شیخ طوسی از علم بلاغت در بحث اعجاز بلاغی قرآن، قابل توجه است (طوسی: 1406، 269).

3-2-3. تفسیر و علوم قرآنی

شیخ طوسی در مواردی که آیات را به مناسبت بحث های کلامی ذکر می‌کند گاهی به طور اجمال به معنای آیه می‌پردازد (همان: 209، 211 آیات شفاعت)، و گاهی نیز به طور تفصیلی وارد بحث های تفسیری می‌شود (همان، ص 319 آیه ولایت)، و در مواردی نیز آیات را تأویل می‌برد (طوسی: 1406: 71، 72، 77، 170، 199). توجه به شأن نزول (طوسی: 1362، 316 به بعد؛ همو: 1406، 319 به بعد)، وجوه اعجاز قرآن (طوسی: 1406، 269 به بعد؛ همو:1362، 325 به بعد)، و عدم نقص یا زیادی قران (طوسی: 1362، 316) از مصادیق بحث‌های تفسیری و علوم قرآنی است.

به عنوان مثال در بحث شان نزول آیه ولایت می‌گوید: «ورد الخبر من طریق العام و الخاص بنزول الآیة عند تصدقه بخاتمه فی حال رکوعه، و القصة فی ذلک مشهورة. و إذا ثبت أنّه المختص بالآیة ثبتت إمامته دون غیره؛ لأنّ کل من قال بأنّ الآیة تفید الإمامة قال هو المخصوص بها دون غیره. و من قال نزلت فی عبادة بن الصامت فالکلام علیه من وجهین ...» (طوسی: 1406، 321).

4-2-3. تاریخ

شیخ در مواردی- خصوصا مباحث نبوت و امامت- متعرض نقل های تاریخی می‌شود (همان: 275، 279، 282، 287، 291، 309، 332، 360، و.... ؛ طوسی: 1362، 343، 393 و.....)، مثل معجزات پیامبر اکرم (طوسی: 1406: 291)، نقل بعضی از جریانات تاریخی از تاریخ نگاران. و برای تأیید زنده بودن امام زمان% و طول عمر آن حضرت، به ذکر افرادی که در طول تاریخ دارای عمر طولانی بودند می‌پردازد (طوسی: 1425، 113- 126، 422).

در باره اثبات اعجاز و تحدی قرآن می‌گوید: « على أنّ الفصحاء المعروفین، و البلغاء المستمرین فی وقته کلهم کانوا منحرفین عنه، کالأعشى الکبیر، الذی هو فی الطبقة الأولى، و من أشبهه مات على کفره. و کعب بن زهیر أسلم فی آخر الأمر و هو فی الطبقة الثانیة، و کان من أعدى الناس له6، و لبید بن ربیعة، و النابغة الجعدی من الطبقة الثالثة أسلما بعد زمان طویل، و مع هذا لم یخطیا فی الأسلام بطائل» (طوسی: 1406، 275).

5-2-3. علم رجال

آشنایی با علوم مرتبط با حدیث و اقسام و احکام روایات از نظر متن و سند برای متکلم لازم است؛ زیرا یکی از منابع معرفت کلامی، احادیث معصومان.است. شیخ طوسی که خود از اساتید درجه اول این علم است، در بحث های کلامی خود به مناسبت به این گونه مباحث پرداخته است.

به عنوان مثال، در کتاب تلخیص الشافی می‌گوید: «إذا قیل .... قیل: هذا خبر ضعیف، مدفوع، مطعون على اسناده؛ لأنّ عثمان بن المغیرة رواه عن علی بن ربیعة الوالبى عن أسماء بن الحکم الفزاری، قال: سمعت علیا علیه السّلام یقول: کذا و کذا» و أسماء بن الحکم هذا- مجهول عند أهل الروایة، لا یعرفونه، و لا روی عنه غیر هذا الحدیث» (طوسی: 1382، ‏2: 268). همچنین در موارد دیگر نیز از علم رجال استفاده می‌کند (همان، ج4، ص 149؛ طوسی: 1406، 364).

6-2-3. تراجم و انساب

علم تراجم به زندگینامه و سرگذشت اشخاص می‌پردازد و علم انساب به نسب شناسی افراد از جهت پدر، اجداد، فرزندان، قوم و قبیله و... می‌پردازد.

مرحوم شیخ به مناسبت بحث های کلامی، گاهی از این دو علم نیز بهره می‌گیرد. به عنوان مثال در بحث مهدویت برای اثبات طول عمر حضرت حجت% می‌گوید: «و من المعمرین من العرب یعرب بن قحطان، و اسمه ربیعة، أول من تکلم بالعربیة، ملک مائتی سنة على ما ذکره أبو الحسن النسابة الأصفهانی فی کتاب الفرع و الشجر، و هو أبو الیمن کلها، و هو منها کعدنانَ إلا شاذا نادرا. و منهم عمرو بن عامر مزیقیا، روى الأصفهانی عن عبد المجید بن أبی عیس الأنصاری و الشَرَقی بن قَطَامی أنه عاش ثمانمائة سنة، أربعمائة سنة سوقة فی حیاة أبیه و أربعمائة سنة ملکا، و کان فی سنی ملکه یلبس فی کل یوم حلتین، فإذا کان بالعشی مزقت الحلتان عنه لئلا یلبسهما غیره، فسمی مزیقیا» (طوسی: 1425، 124).

7-2-3. درایة الحدیث

مباحثی چون تعریف خبر واحد و متواتر و اقسام آن، تواتر و شرایط آن، دواعی جعل خبر، طُرُق روایت خبر، نص و ظاهر، نسخ خبر، تخصیص خبر، ضعف در سند (طوسی: 1406، 321، 326 به بعد، 332، 364؛ همو: 1362، 377، 388؛ همو: 1382، ‏2: 268) کم و بیش در آثار مرحوم شیخ مشهود است.

به عنوان مثال در بحث امامت در فصل4 فی أحکام البغاة على أمیر المؤمنین% می‌گوید: «و ما یروى من حدیث البشارة أنّ النبی6 قال: عشرة من أصحابی فی الجنة و طلحة و الزبیر منهم، لا یدل على توبتهم أیضا؛ لأنّه خبر واحد ضعیف مقدوح فی سنده‏... و قیل: إنّ راویه سعید، و هو أحد العشرة فلا یقبل خبره؛ لأنه یشهد لنفسه» (طوسی: 1406، 364).

همچنین در جای دیگر می‌گوید «... فالذی یدل على صحة الخبر تواتر الشیعة خلفا عن سلف على ما بیّناه فی التواتر بالنص الجلی. و کلما یسأل عنه من الأسئلة فالجواب عنه ما تقدم. و أیضا فقد رواه أصحاب الحدیث من طرق کثیرة لم یرو فی‏ الشریعة خبر متواتر أکثر طرقا منه‏؛ فإنّه روى الطبری من نیف و سبعین طریقا، و ابن عقدة من مائة و خمس طرق، و غیره من مائة و خمسة و عشرین طریقا، فإن لم تثبت بذلک صحته فلیس فی الشرع خبر صحیح» (همان: 344).

4. جایگاه عقل در روش کلامی شیخ طوسی

می‌توان جایگاه عقل را در دو حوزه عقل نظری و عقل عملی بررسی کرد، اگر چه این دو حوزه در آثار شیخ طوسی از هم تفکیک نشده اند، و اصطلاح عقل نظری و عملی در آثار او یافت نمی‌شود.

1-4. عقل نظری

مسائل اعتقادی از نظر استدلال عقلی دو دسته اند: 1. منحصر در عقل است مانند اموری که اصل وجود شرع متوقف بر آن است، نظیر اثبات وجود خداوند، اثبات نیاز به وحی و شریعت. 2. منحصر به عقل نیست، مانند سایر مسائل کلامی که هم از طریق عقل، و هم از طریق نقل قابل اثبات هستند.

شیخ طوسی ادراکات عقل را در ناحیه عقل نظری حجت می‌داند؛ به همین دلیل روش ایشان در بحثهای کلامی، در اکثر موارد روش عقلی و استدلالی است.

به طور خلاصه جایگاه عقل در آثار کلامی شیخ را می‌توان در چهار محور جای داد: اثبات، استنباط، دفاع، تأویل ظواهر.

1. اثبات: استدلال‌های شیخ، در موارد قابل توجهی برهانی است؛ به ویژه در باب اوصاف و افعال الهی. مثلا در باب اثبات وحدت واجب تعالی این گونه استدلال می‌کند: اگر به همراه خداوند موجود قدیم دیگری بود فعل آن دو از این دو فرض خارج نیست: یا فعل و مقدور آندو عین هم است یا متغایر از همدیگر است. در فرض اول اگر یکی از آن دو داعی بر انجام فعل داشته باشد صدور فعل واجب خواهد بود. در همین فرض اگر در قدیم دیگر صارف بر انجام فعل وجود داشته باشد صدور فعل ممتنع خواهد، و اجتماع وجوب و امتناع در یک زمان و مکان محال است. در صورت تغایر مقدور و فعل نیز اجتماع ضدین پیش خواهد آمد (طوسی: 1406، 78؛ همو: 1362، 90). در این استدلال، شکل قیاس استثنائی است و ماده آن نیز یقینی است (بدیهیات). همچنین در جایی که از متواترات استفاده می‌کند، استدلال برهانی است (طوسی: 1406، 326؛ همو: 1362، 378).

شیخ گاهی از استدلال جدلی و خطابی نیز بهره می‌برد. در بحث صفات الهی در این که خداوند ماهیت ندارد این گونه استدلال می‌کند: اوصاف فعل دلالت بر اوصاف فاعل می‌کند. ما با بررسی اوصاف افعال الهی به وصفی برخورد نکردیم که بر ما هیت داشتن خدا دلالت کند (طوسی: 1406، 69؛ همو: 1362، 58).

وی در موارد زیادی در تمامی ابواب کلامی از مثال های عرفی و متعارف (تمثیل) برای بیان مقاصدش استفاده می‌کند (طوسی: 1406، 92، 99، 1110، 143، 194؛ همو: 1362، 76، 82، 86، 96). و گاهی هم از استقراء بهره می‌برد (طوسی: 1362، 109، 186)، و از اشعار نیز به عنوان شاهد مثال عرفی و لغوی غافل نیست (طوسی: 1406، 320، 208، 346، 351، 362 ؛ همو: 1362، 78، 88).

2. استنباط: او در بحث اثبات حادث بودن کلام خداوند این گونه از آیات استنباط می‌کند: }ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ...{ (انبیاء: 2)، و الذکر هو القرآن بدلالة قوله }وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ{ (نحل: 44)، و قوله }إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ{ (حجر: 9)، و لا یجوز أن یکون المراد به الرسول؛ لقوله «إلا استمعوه» و الکلام هو الذی یصح استماعه دون الرسول و یصفه بأنه مجعول، کما قال تعالى }إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا{ (نمل: 44)، و ینعته بأنّه منزل، قال تعالى «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ» (حجر: 9)، و قال }وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ{ (نحل: 44) و یوصف بانه عربی، کما قال‏ «بِلِسانٍ عَرَبِی مُبِینٍ» (شعراء : 195) و العربیة محدثة» (طوسی: 1406، 67).

3- دفاع: او در دفاع از نبوت عامه و خاصه شبهات براهمه و یهود را مطرح و پاسخ می‌دهد، در پاسخ براهمه می‌گوید: «و الذی یدل على الفصل الأول من هذه الأقسام، و هو الکلام فی حسن البعثة، هو أنّهم یؤدّون إلینا ما هو مصلحة لنا فی التکلیف العقلی، و لا یمکننا معرفة ذلک بالعقل» (همان: 245).

4- تاویل ظواهر: مثل آیاتی که ظاهرشان حبط اعمال است، ولی مرحوم شیخ آنها را تأویل می‌برد: «}لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ{ (زمر: 65)، لا یصح؛ لأنّ الظواهر یجب أن تبنى على أدلة العقول، و قد بیّنا بطلان التحابط، فلو کانت لهذه الآیات ظواهر لوجب حملها على ما یطابق ذلک‏....» (طوسی: 1406، 200).

2-4. عقل عملی

مسائل کلامی در حوزه عقل عملی مبتنی بر اصل حسن و قبح عقلی است، و از آنجا که مرحوم شیخ قائل به حسن و قبح عقلی است، به ادراکات عقل عملی در بحث های کلامی استناد می‌کند، مثل حسن تکلیف کافر (همان: 123)، حسن آلام (طوسی: 1406، 84)، حسن بعثت (همان: 245). همچنین در مواردی که در آثار کلامی خود چیزی را واجب می‌داند، منظور او وجوب عقلی است. به عنوان مثال در بحث عصمت نبی می‌گوید: «و یجب أن یکون النبی معصوما من القبائح، صغیرها و کبیرها، قبل النبوة و بعدها، على طریق العمد و النسیان، و على کل حال» (همان: 260).

5. جایگاه نقل در روش کلامی شیخ طوسی

با عنایت به اینکه ادراک عقل محدود است، در مواردی که عقل توان درک آنها را ندارد، در اینگونه موارد باید به نقل مراجعه نمود (همان: 246). از این روی شیخ طوسی در مباحث توحید و عدل که صبغه عقلی آنها غالب است، کمتر از دلیل نقلی استفاده می‌کند، اما در مباحث نبوت، امامت و معاد که جنبه نقلی آنها چشم گیر است، به وفور از نقل استفاده می‌نماید. گاهی در مقام استدلال، دلیل نقلی را به صورت مشخص ذکر می‌کند، و در موارد زیادی نیز به صورت مبهم می‌گوید دلیل ما بر این مطلب سمع (نقل) است (همان: 60، 127، 181؛ طوسی: 1362، 43 و ....) بدون آنکه آن دلیل را ذکر کند.

اما در مواردی که دلیل نقلی خود را ذکر می‌کند ادله نقلی او عبارتند از:

1-5. آیات قران

او در مباحثی همچون عدم جواز رؤیت خداوند، متکلم بودن خداوند، بحث معجزه و تحدی قران، معاد، و امامت و.. به آیات قرآن تمسک می‌کند (ر.ک: طوسی: 1406، 67، 75، 9، 91، 96، 100، 221، 234، 237، 271، 319 و...؛ همو: 1362، 84، 87، 88، 89، 114، 126، و...).

به عنوان مثال در بحث عدم جواز رؤیت خداوند به این آیه قرآن تمسک می‌کند: }لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیر{ (انعام: 103؛ طوسی: 1362، 84).

2-5. روایات

شیخ طوسی در باب تمسک به روایات، به خبر واحد و متواتر تمسک می‌کند. البته تمسک او به خبر واحد در اصول دین، از باب مؤیّد و شاهد است، نه استدلال به آن، بلکه قائل است در این گونه موارد نمی‌توان به خبر واحد تمسک کرد؛  زیرا مفید یقین نمی‌باشند (طوسی: 1362،  236؛ همو: 1406، 292، 303، 362، 364).

و اما در مورد خبر متواتر، تمسک وی به آن، به جهت استدلال و اقامه حجت می‌باشد؛ مثل تمسک به خبر غدیر، و حدیث منزلت (طوسی: 1406، 344، 352).

او در موارد متعددی به خبر واحد تمسک می جوید (همان، ص92، 99، 335، 336، 340، 360 و...). به عنوان مثال در بحث قضا و قدر می‌گوید: «فقد روی عن النبی6 انه قال «یقول الله تعالى: من لم یرض بقضائی، و لم یشکر نعمائی، و لم یصبر على بلائی، فلیتخذ ربا سوائی» (طوسی: 1406، 96).

و در بحث شفاعت و اینکه در شفاعت همانند امر و نهی، اعتبار علو رتبه شرط نیست، چنین می‌گوید: «و لذلک قال النبی6 حین قال لبریرة: صالحی زوجک و ارجعی إلیه. فقالت له أ تأمرنی یا رسول اللّه، فقال لا و إنّما أنا شافع. فبیّن أنه شافع إلى بریرة و إن کانت دونه، فدلّ على أنّ الشفاعة لا تعتبر فیها الرتبة أصلا» (همان: 208).

3-5. اجماع

مراد از اجماع، دلیل نقلی است که به سبب اتفاق نظر علما در یک مساله به دست آمده است. چنین اجماع و اتفاقی کاشف از قول معصوم است. این اجماع در نزد شیخ حجت می‌باشد، و در موارد زیادی به آن تمسک می‌کند.

گاهی مراد شیخ از اجماع، اجماع علمای مذهب است. به عنوان مثال، در بحث امامت می‌گوید: خروج کننده بر امیر المومنین و جنگ کننده با ایشان کافر است؛ به دلیل اجماع گروه برحق بر این مطلب، و اجماع آنان نیز حجت است؛ زیرا معصوم داخل در اجماع کنندگان است (همان: 358).

گاهی نیز مراد او از اجماع، اجماع علمای اسلام می‌باشد. در بحث شفاعت می‌گوید: علما اجماع دارند بر اینکه ایمان ساقط کننده عقاب ناشی از کفر است (همان: 128، 192، 217).

6. روش مواجهه شیخ طوسی با آراء سایر فرق

از جمله نکات برجسته و قابل توجه در روش شناسی مرحوم شیخ، توجه ویژه و تسلط او بر آراء و مذاهب است، مثل: تسلط ایشان بر آراء صحابه (همان: 30، 315، 332، 351)، تابعین (همان: 234)، اشاعره و معتزله (طوسی: 1406، 50، 51، 228؛ نقد اشاعره در نفی سببیّت)، ثنویه و مجوس و تناسخیه (همان: 142؛ بحث آلام)، یهود (همان: 267)، نصاری (همان: 79- 80)، زیدیه (همان: 233)، خوارج (همان: 228)، مرجئه (همان: 227)، کیسانیه، ناوسیه، واقفه، فطحیه (همان، ص 366)، بکریه و عباسیه (همان: 331)، براهمه (همان: 245) و اصحاب المعارف، بغدادیون، غُلات، صابئه، بت پرستان، دیصانیه، متکلمین، مشبهه، ملاحده، اصحاب الحدیث، ناکثین، مجبره، سوفسطائیه، عارفان، بت پرستان (طوسی: 1362، 92- 96 و 104)، اصحاب طبائع، منجمین، و اصحاب شرایع (طوسی: 1425، 421).

همچنین به آراء متکلمان پیش از خود توجه دارد، مثل: شیخ مفید، سید مرتضی، معمر، ابن الراوندی، هشام فوطی‏، اسواری‏، نظام‏، ابن إخشید (طوسی: 1406،113)، ابن خشاب، ثمامه، عباد بن سلیمان (طوسی: 1362، 98)، حسن بصری (از تابعین) (طوسی: 1406، 234) و....

شیخ به آراء دیگران توجه کرده و گاهی آنها را نقد می‌کند، مثل: نقد نظریه صرفه سید مرتضی (همان: 262، 277)، و نقل و نقد آراء دیگران در باره حقیقت انسان (همان: 113- 116). همچنین در موارد زیادی در کتب کلامی خصوصا در دو کتاب الاقتصاد و التمهید، به اشکالات ممکن الورود توجه و به پاسخ آنها پرداخته است (همان: 27، 32، 33، 137، و...).

با مراجعه به موارد فوق، به دست می‌آید که روش مرحوم شیخ در مواجهه با آراء گوناگون و احیانا مخالف، روش علمی و به دور از هر گونه تعصب است. همچنین رعایت ادب در جدال از ویژگی های ایشان می‌باشد.

به عنوان مثال در بحث آلام می‌گوید: «و إنّما الکلام یقع فی حسنه أو قبحه؛ لأنّ فی الناس‏ من قال إنّ الآلام کلها قبیحة، و هم الثنویة و المجوس. و من قال إنّ فیها ما هو حسن اختلفوا، فمنهم من قال لا وجه لحسنها إلا الاستحقاق، و هم التناسخیة و البکریة. و الصحیح أنّ فی الآلام ما هو حسن و فیها ما هو قبیح. فما یقبح منها یقبح لوجوه ثلاثة...» (همان: 142).

همچنین در بحث تعریف مکلف می‌گوید: « فالمکلف هو الحی؛ لأنّ من لیس بحی لا یحسن تکلیفه، و یسمى الحی إنسانا، و فی الملائکة و الجن أسماء أخر. و الفلاسفة تسمیه نفسا. و الحی هو هذه الجملة «المتناسبة» المشاهدة دون أبعاضها، و بها یتعلق جمیع الأحکام، من الأمر و النهی، و المدح و الذم. و قال معمر و ابناء نوبخت و شیخنا أبو عبد اللّه: الحی هو غیر هذه الجملة، و هو ذات لیس بجوهر و لا عرض و لا حال فی هذه الجملة. و قال ابن الراوندی و هشام الفوطی: هو جوهر فی القلب. و قال الاسواری: هو ما فی القلب من الروح. و قال النظام: هو الروح، و هو الحیاة المتداخلة بهذه الجملة. و قال ابن الإخشید: هو جسم رقیق منساب فی هذه الجملة» (همان: 113).

 7. نقش ویژه شیخ طوسی در تکامل علم کلام

نقش شیخ طوسی در بسط و تکامل علم کلام از چند جهت می‌باشد:

1. جامعیت علمی: احاطه شیخ طوسی بر علوم مختلف اسلامی سبب نوعی جامعیت در بحث های کلامی ایشان گردیده است، و استفاده از علوم مختلف اسلامی از جمله نکات تاثیر گذاری ایشان در علم کلام می‌باشد. بهره برداری ایشان از علم کلام در علوم دیگر مثل تفسیر[15]، اصول فقه[16] و .... نیز برخاسته از همین ویژگی جامعیت است.

2. شرح و توضیح آراء متکلمان شاخص امامیه مثل شیخ مفید و سید مرتضی: کتاب تمهید الاصول با این رویکرد نوشته ‌شده است.

3. بسط و گسترش بعضی از موضوعات کلامی: به عنوان مثال بحث مهدویت توسط ایشان بسط پیدا می‌کند، و کتابی مستقل با عنوان «الغیبة» در این زمینه می‌نویسد.

4. تلخیص و تهذیب آثار گذشتگان: شیخ، کتاب تلخیص الشافی را با این رویکرد نوشته است.

نتیجه گیری

روش مرحوم شیخ در بحث های کلامی یک روش جامع است. در اکثر موارد به استدلال عقلی می‌پردازد، و در کنار آن به معرفت نقلی نیز توجه دارد، و در مواردی که دلیل عقلی وجود نداشته باشد صرفا به دلیل نقلی مفید یقین تمسک می‌کند. علاوه بر آن، توجه به آراء دیگران، و اقوال سایر فرق و ادیان و نقد آنها، توجه به نکات ادبی و شواهد شعری و لغوی و امور عرفی، حوادث تاریخی، و داده‌های علوم دیگر، مثل طبیعیات، منطق، علوم حدیث و علوم قرآن از ویژگی‌های روش کلامی ایشان است. در مجموع، ایشان در تثبیت، ترویج و تکمیل روشی که توسط شیخ مفید پایه‌گذاری یا احیاء شده بود و به وسیله سید مرتضی رشد و رواج یافته بود، نقش به سزایی ایفا کرده است.

 

 

 

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.

 

  1. ابن شهرآشوب مازندرانى‏ محمد بن على،1380ق، معالم العلماء، منشورات المطبعة الحیدریة نجف اشرف‏.‏
  2. التفرشی، سید مصطفی، 1418ق، نقد الرجال، مؤسسة آل البیت( لإحیاء التراث، قم، الأولى.
  3. تهرانى، شیخ آقا بزرگ‏، 1408ق، الذریعة إلى تصانیف الشیعة، اسماعیلیان قم و کتابخانه اسلامیه تهران‏.‏
  4. الذهبی، شمس الدین،1405ق، سیر أعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة، الطبعة : الثالثة.
  5. سبحانى، جعفر، 1418ق، موسوعة طبقات الفقهاء، مؤسسه امام صادق، قم‏.
  6. السبکی، تاج الدین،  1413ق، طبقات الشافعیة الکبرى،  الناشر: هجر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة: الثانیة.
  7. طوسی، محمد بن حسن، 1362، تمهید الاصول، تصحیح و تعلیق: مشکات الدینی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول.
  8. طوسی، محمد بن حسن، 1376ش، عدة الاصول، تحقیق : محمد رضا الأنصاری القمی، ستاره، قم، اول.
  9. طوسی، محمد بن حسن، 1387ق، المبسوط فی فقه الإمامیة، ناشر: مرتضوى‏، سوم‏، تهران‏‏.
  10. طوسی، محمد بن حسن، 1406ق، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، دار الاضواء،  بیروت‏، چاپ: دوم‏‏.
  11. طوسی، محمد بن حسن، 1411ق، العقائد الجعفریة، دفتر تبلیغات‏، قم‏، اول‏.
  12. طوسی، محمد بن حسن، 1414ق، الرسائل العشر، جامعه مدرسین‏، قم‏، چاپ: دوم‏.
  13. طوسی، محمد بن حسن، 1425ق، کتاب الغیبة، به تحقیق عباد الله تهرانى و على احمد ناصح‏، مؤسسة المعارف الإسلامیة، قم‏ ‏.
  14. طوسی، محمد بن حسن، بی‎تا، التبیان فی تفسیر القرآن‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت.
  15. طوسی، محمد بن حسن‏، بی‎تا، الفهرست (طبع قدیم)، المکتبة المرتضویة لاحیاء الاثار الجعفریة، نجف‏، چاپ: اول.
  16. طوسی، محمد بن حسن،1382ش، تلخیص الشافی‏،  انتشارات المحبین‏، قم‏، اول‏‏.
  17. طوسى، خواجه نصیر الدین ‏، 1407ق، تجرید الاعتقاد، به تحقیق حسینى جلالى‏، دفتر تبلیغات اسلامى‏ حوز ه علمیّه قم چاپ: اول ‏.
  18. مطهرى‏‏ مرتضی، بی‏تا، مجموعه آثار ‏ج 20، انتشارات صدرا، تهران‏.
  19. نجاشی، احمد بن على‏،1365ش، رجال النجاشی، جامعه مدرسین‏، چاپ ششم‏، قم‏‏.
  20. نورى، حسین بن محمد تقى‏، 1408ق، خاتمه مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل‏، مؤسسة آل البیت(‏، چاپ: اول‏، قم‏‏.

 




[1] . این کتاب، با نام های «الاقتصاد الهادی إلى طریق الرشاد»، و «الاقتصاد فی ما یجب على العباد» نیز نشر یافته است.

[2] . ر.ک: مقدمه کتاب «الاقتصاد». این شخص معلوم نیست از اساتید شیخ بوده یا از معاصران او، به هر حال پیشنهاد دهنده شخصی بزرگ و مورد احترام شیخ بوده است.

[3]. به عنوان مثال خواجه نصیر الدین طوسی در مهمترین کتاب کلامی خویش بحث خود را از امور عامه شروع می کند (ر.ک: طوسی، 1407).

[4] . اعلم  ان المعرفة هی العلم بعینه و العلم هو ما اقتضى سکون النفس الى ما تناوله و لا یکون کذلک إلا و هو اعتقاد الشی‏ء على ما هو به مع  سکون النفس غیر انه لا یجب ذکره فی الحد کما لا یجب‏، طوسی1406 :155.

[5] . و انّما کان ذلک أعمّ الأسماء، لأنّه یقع على ما هو صحیح فی نفسه، و ما هو فاسد ثم بعد ذلک قولهم: معلوم، و هو أخص من الأول لأنّ کل معلوم معتقد، و یصحّ ذکره، و الخبر عنه، و لیس کل ما یعتقد یکون معلوما لجواز ان یکون الاعتقاد جهلا» طوسی: 1414، 66.

[6] . « ثمّ الجنس فإنّه أخص من النوع، لان الجنس لا یقع الأعلى المتماثل و النوع یقع على المتماثل و المختلف و المتضاد.

فمثال النوع، قولنا: کون، أو، لون، فإنّه یقع على المتماثل و المتضاد، و مثالها قولنا: اعتقاد، فإنّه یقع على المتماثل و المختلف و المتضاد، و مثال الجنس قولنا: سواد، أو بیاض، فإنّه لا یقع الّا على المتماثل.» همان: 67.

[7] . « و الحجّة هی الدلالة، و یسمّى أیضا برهانا» همان: 84.

[8] . مثلا در کتاب الرسائل العشر در تعریف فعل مخترَع می گوید: «حدّه ما ابتدئ فی غیر محل القدرة علیه، و لا یقدر علیه غیر اللَّه تعالى‏» (طوسی، 1414: 85)، همچنین است در موارد دیگر، (ر.ک: همان، ص68، 69، 86؛ همو: 1406، 185، 186).

[9] . شیخ طوسی با اینکه در تمامی علوم اسلامی دست به تألیف زد، ولی کتابی در زمینه فلسفه تالیف ننمود. این امر شاید به دلیل بدبین بودن متکلمان عقل گرا به فلسفه بوده است، به همین دلیل متکلمان تلاش کردند برای تامین بحث های عقلی خودشان یک سری اصول عقلی را ابداع  نمایند؛ اگرچه آنها در این تدوین بی تاثیر از بحث های فلسفی نبوده اند.

[10] . او در این باره می گوید: «و قضایا العقول ثلاثة: واجب و جائز و مستحیل. فالواجب ما لا بد من حصوله على کل حال، مثل وجود القدیم فی الأزل، و مثل صفات الأجناس و غیر ذلک. و الجائز هو ما یجوز حصوله و إن لا یحصل، و هو جمیع الأمور المتجددة. و المستحیل هو الذی لا یجوز حصوله على وجه، مثل انقلاب صفات الأجناس، و مثل اجتماع الضدین على وجه یتضادان، و کون الجسمین فی مکان واحد فی وقت واحد، و کون الجسم الواحد فی مکانین فی حالة واحدة» (طوسی، 1414: 84).

[11] . «الواحد منا قادر على الفعل بدلالة صحة الفعل منه، و تعذره على غیره من الأحیاء، مع مساواتهما فی جمیع الصفات، و لا بد أن یکون من صح منه الفعل مفارقا لمن تعذر علیه. و هذه المفارقة تستند إلى جملة الحى دون أخواتها؛ لأن صحة الفعل راجعه إلیها. فبطل بذلک قول من قال إنّ ذلک یرجع الى الصحة أو الطبع أو اعتدال الأمزجة على اختلاف أقوالهم؛ لأن جمیع ذلک یرجع إلى المحل دون الجملة» (طوسی، 1406: 103).

[12] . «فإن قیل: مَن الذی یتعذّر علیه الفعل، و مَن الذی یصحّ منه؟ بیّنوا ذلک .قلنا: قد علمنا أنّ المریض المدنف ینتهی به الحال إلی حدٍّ یتعذّر علیه تحریک أعضائه و جوارحه، و لا یتعذّر ذلک علی الصّحیح، و کونه حیّاً حاصل بدلالة أنّه یدرک بهذه الأعضاء التی یتعذّر علیه تحریکها الألمَ، فعُلِم بذلک أنّه لابدّ من أمرٍ لمکانه صحّ منه الفعل. فلا یخلو ذلک الأمر من أن تکون صفة ترجع إلی الجملة، أو معنی یرجع حکمه إلی المحلّ، من التألیف و البُنیة المخصوصة و الصحّة و غیر ذلک، فإن کان صفة راجعة إلی الجملة فهو الذی أردناه، و إن کان أمراً راجعاً إلی المحلّ فلا یجوز أن یعلّل به حکم راجع إلی الجملة. و صحّة الفعل حکم راجع إلی الجملة، فلا یجوز أن یعلّل بما یرجع إلی المحلّ. و البُنیة و التألیف حکمهما مقصور علی محلّیهما، و المزاج الذی یدّعونه، و اعتداله المعقول منه بُنیةٌ مخصوصةٌ، فإن أرادوا غیر ذلک فلیُبیّنوا» (طوسی، 1362: 24).

 .[13] «و لو لم ترد هذه الأخبار أیضا لکان ذلک مقدورا لله تعالى بلا خلاف بین الأمة و إنما یخالف فیها أصحاب الطبائع، و المنجمون و أصحاب الشرائع کلهم على جواز ذلک» (طوسی، 1425: 421).

[14]. اصول فقه از جمله علوم عقلی است، البته همانند فلسفه و کلام و منطق عقلی محض نیست بلکه مراد از عقلی بودن علم اصول فقه اعم از عقل فلسفی و عقل عرفی (عقلائی) است. با همه اینها در موارد زیادی برای تاسیس اصول کلی از نقل نیز استفاده می‌کند. شهید مطهری نیز در این باره می‌گوید: « علم اصول، نظر به اینکه سروکارش با محاسبات عقلى و ذهنى است و موشکافى زیاد دارد، علمى شیرین و دلپذیر است و ذهن دانشجو را جلب مى‏کند. براى ورزش فکرى و تمرین دقت ذهن در ردیف منطق و فلسفه است» (مطهرى، ‏20: 38).

[15] . «و قوله: «فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ» معناه: أنها صارت بمنزلة ما لم یکن، لإیقاعهم إیاها على خلاف الوجه المأمور به، و لیس المراد أنهم استحقوا علیها الثواب ثم انحبطت، لأن الإحباط- عندنا- باطل على هذا الوجه» (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ‏2: 208).

[16] . «فصل فی ذکر ما یجب معرفته من صفات اللَّه تعالى، و صفات النبی صلى اللَّه علیه و آله و سلم و صفات الأئمة علیهم السلام حتى یصح معرفة مرادهم. اعلم أنه لا یمکن معرفة المراد بخطاب اللَّه تعالى إلا بعد ثبوت العلم بأشیاء: منها: أن یعلم أن الخطاب خطاب له؛ لأنا متى لم نعلم أنه خطاب له لم یمکننا أن نستدل على معرفة مراده. و منها: أن نعلم أنه لا یجوز أن لا یفید بخطابه شیئا أصلا. و منها: أن نعلم أنه لا یجوز أن یخاطب بخطابه على وجه یقبح. و منها: أنه لا یجوز أن یرید بخطابه غیر ما وضع له و لا یدل علیه. فمتى حصلت هذه العلوم صح الاستدلال بخطابه على مراده، و متى لم یحصل جمیعها، أو لم یحصل بعضها لم یصح ذلک، و لذلک ألزمنا المجبرة ألا یعرفوا بخطابه شیئا و لا مراده أصلا من حیث جوزوا على اللَّه تعالى القبائح. و لشرح هذه الأشیاء موضع غیر هذا یحتمل أن نبسط الکلام فیه، غیر أنا نشیر إلى جمل منه موصلة إلى العلم. إنما قلنا: أنه لا یجوز أن یخاطب و لا یفید بخطابه شیئا أصلا؛ لأن ذلک عبث لا فائدة فیه، تعالى اللَّه تعالى عن ذلک» (طوسی، 1376، ‏1: 43).